|
گپی با یکی از برندگان خوش شانس بانک ملی!!!
۲۸ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۳۸
نویسنده: میرمهدی گل آراء دس نزن بجه خط میندازی روش ریاست و پرسنل حوزه شماره 2 تبریز با هماهنگی و همکاری شعبه شهید چمران و شعبه شرکت نفت تبریز در یک حرکت ابتکاری بادعوت ازبرنده خوش شانس این حوزه بهمراه خانواده اش این اتفاق خوشایند را تبدیل بیک خاطره بیاد ماندنی درذهن و روح این خانواده عزیز نمودند و فرصتی فراهم آوردند تا گفتگوئی صمیمانه بااین خانواده خوشبخت داشته باشم.در طول دوران خدمتم شاهد موارد زیادی از این برندگان عزیز بوده ام ولی گاها مواردی بوده اندکه شادی و شعف مضاعفی را موجب شده اند،یکی از آنها عباس گبلو بود که چند سال پیش در شعبه عباسی تبریز ،دو سه روز مانده به آخرین مهلت تکمیل موجودی با اظطراب به بانک آمد و میخواست که حساب پس اندازش را ببندد چون پسرش پراید یکی از اقوامشان را چپ کرده بود و میخواست جبران خسارت بکند ،که واقعا حیفم میامد درآن زمان حسابش را مسدود کند و پس از کلی چک و چانه زدن قانع شد که از محل دیگری وجه مورد نظرش را تامین کرده و حسابش رانبندد که پس از اعلام نتایج در کمال بهت و خوشحالی برنده یک دستگاه پراید شد.چندی پیش هم خبردار شدیم که یکی از مشتریان شعبه شرکت نفت تبریز با حداقل موجودی برنده یک دستگاه اتومبیل جنتو شده و همین مسئله باعث خوشحالی و شعف مضاعف در همکاران گردید تا اینکه در مراسم ترتیب داده شده پس از مدتها اشتیاق و انتظار موفق به دیدار این عزیز گردیدم و گفتگوئی ترتیب دادم که همگی با خواندنش در این شادی سهیم باشند،با سپاس ویژه ازکلیه همکاران عزیزی که در این امر مشارکت صمیمانه داشتند... -آقای روحی با اینکه من قبلا لو دادم که چی برنده شدین ،اما دوس دارم اززبون خودتون اقرار بگیرم. روحی:همونطور که دوستان مستحضر هستند برنده یک دستگاه اتومبیل جنتو شدم که بدرخواست خودم قرار شده معادلش وجه نقد دریافت کنم. -حسابتونو کی و به چه منظوری افتتاح کرده بودین؟ روحی:در سال 87 در یک شرکت خدماتی طرف قرارداد با شرکت نفت مشغول بکار شدم که جهت دریافت حقوق میبایست حسابی افتتاح کنم و پس از اتمام قراردادم با حفظ حداقل موجودی همه مانده حسابمو برداشتم. -شما که دیگه کاری تو این شرکت نداشتین و با توجه به دوری مسافتتون چطور همه موجودیتونو برداشت نکردین که حسابتونهم بسته بشه؟ روحی:اصولا زیاد خوش ندارم حسابی رو که افتتاح کردم ببندمش ولی تو این شعبه با کارمندان چنان انسی گرفته بودیم که ابدا دلم نمیومد حسابمو ببندمش شاید بهانه ای باشه که بتونم گاهگداری برم و ببینمشون. -ایول بشما و بروبچز شعبه شرکت نفت،افتخار میکنم بداشتن چنین همکارانی،آقای روحی وقتی حسابتونو نبستین هیچ امیدی داشتین به اینکه یک روز ممکنه چنین اتفاق خوشایندی هم براتون بیفته؟ روحی:اصلا فکرشم نمیکردم،هنوزم که هنوزه باورم نمیشه!!! -میشه دقیقا احساسی رو که موقع شنیدن خبرداشتین برامون توضیح بدین؟طوریکه بتونین همون احساس رو بما هم انتقال بدین؟ روحی:راستش وقتی خبرو شنیدم اولش فکر کردم یکی داره باهام شوخی میکنه،بعدش که بروبچه های شرکت اسممو روی پلاکارد جلوی بانک دیده بودن و هی باهام تماس میگرفتن و مژدگانی میخواستن فکر کردم همگی باهم هماهنگ شدن که سرکارم بذارن ،و هرچه اصرار میکردن ابدا باور نمیکردم ولی بعد از چند تماس وسوسه شدم که سری به بانک بزنم که هم کارمندان بانکو ببینم و هم سرو گوشی آب بدم که وقتی دم در رسیدم از دیدن نام خودم برروی پلاکارد نصب شده حیرت کردم ولی بازم فکرکردم که همش یک شوخیه و بچه های بانک هم تو این هماهنگی همدست شدن!!! -قانع کردن شما چقدر زحمت داره آقای روحی؟لاقل الان به این نتیجه رسیدین که قضیه جدیه؟ روحی:میدونم که جدیه ولی امیدوارم که همش یه خواب شیرین نباشه. -میخوای چائی رو بریزم رودستت که باورت بشه خواب نیستی؟؟؟؟؟؟؟ روحی:نه حتی اگه خواب هم باشه هرگز نمیخوام ازاین خواب بیدار بشم. -بعد از دیدن اسمت اولین کسی که بهش خبردادی کی بود؟ روحی:خانمم. -شمام بله؟یعنی زن ذلیل تشریف داری؟؟؟؟؟؟ روحی:مگه چیم ازدیگرون کمتره که زن ذلیل نباشم؟ -تو خونه خوش اخلاقی؟راستشو بگی ها چون اینجا شاهد زنده داریم. روحی:واقعیتش نه!!!!!اخلاقم تعریف زیادی نداره. -با پدر و مادرت میونت چطوریه؟ روحی:پدرخدابیامرزم که عمرشونو دادن بشما ولی همیشه سعی کردم که مادر و پدرزن و مادر زن عزیزم ازم راضی باشن. -هوای همه رو داری غیر از خانومت؟ روحی:آخه اخلاق ایشونم مثل خودمه!!! -با ائمه میونت چطوریه؟و با کدومشون انس بیشتری داری؟ روحی:از بچگی غلام ائمه بودم و نسبت به تک تکشون ارادت دارم . -اهل کار خیر و احسان هستی؟میدونی آقای روحی از طرح این سوالها قصدم اینه که رازی رو کشف کنم و ببینم اخلاقت تو خونواده باعث یه همچین توفیقی شده یا احسان به پدرومادر ؟یا کارهای خیر؟بنظرت کدومش میتونه تاثیر داشته باشه؟ روحی:واقعیتش خودمهم دقیقا نمیدونم قضیه چیه ولی بهرحال معتقدم که این جایزه روزی بچه ها و عیالم بوده و موهبتی بوده که خداوند متعال نصیبم کرده و هرچه ازدوست رسد نیکوست. -برای جایزت برنامه ریزی هم کردی؟ روحی:راستش هنوز اونقدر شوکه هستم که نتونستم هیچ فکری درموردش بکنم ولی مطمئنا" در اولین فرصت خانواده عزیزم رو بهمراه مادر و پدرزن و مادرزن گرامیم به مشهد خواهم برد چون خیلی وقته که چنین آرزوئی دارم و بعدش هم شاید یه دستی به خونمون بکشم چون خونمونو سالها پیش با کمک خانمم که باهم قالیبافی میکردیم خریدیم و ازاونموقع تاحالا نتونستیم به سرو وضعش برسیم. -درمورد سرمایه گذاری هم فکر کردی؟ روحی:شاید یه مغازه بخرم و با مابقیش برای پسرهای گلم حساب افتتاح کنم. -پس معلومه که هنوز نتونستی فکر جدی درموردش بکنی ولی تا همین امروز میتونی بگی که این جایزه چه تاثیری در زندگیت داشته؟ روحی:اصلا انگار یه زندگی جدید شروع کردیم،خیلی شیرینتر از قبل و با اعتماد بنفس بیشتر. -اخلاقت هم بهتر شده؟!!!!!! روحی:آقای گل آرا چه گیری دادی به اخلاق ما ؟حالا ما ازروی شکسته نفسی چیزی گفتیم!!!!اونجورام که شما آگراندیسمانش کردی اخلاقمون بد نیست بخدا. -من مامورم و معذور و برای اینکه امانت در قلم رو حفظ کنم باید هرچی میگین عینا منتقل کنم،شرمنده،اما یه سوال دیگه،تا حالا شده وقتی اسم قرعه کشی و جایزه و این حرفها پیش میاد بگی که همش فیلمه و جوایز مال خودشونه و بماها نمیرسه؟ روحی:قبلا هم بهتون گفتم اصلا تا بحال درمورد جایزه هیچ فکری نکرده بودم ولی مشتریانی که به آرایشگاهم میان گاها میگفتن که این چیزا همش تبلیغاته و نمیتونه واقعیت داشته باشه اما ازوقتی خبر برنده شدن منو شنیدن همگی برای خودشون یه حساب افتتاح کردن. -آقای روحی بنظر شما بهتر هست که ما خدماتمونو ارتقا بدیم یا جوایزمونو ؟اصلا هیچ انتقادی و یا پیشنهادی دراین زمینه دارین؟ روحی:والله من خودمو الان عضوی از خانواده بزرگ بانک ملی میدونم حتی اگر شما چنین احساسی نداشته باشید و برای انتقاد باید یک نفر خارج از مجموعه بتونه نظاره گر باشه و انتقاد بکنه ،منکه چنین حسی ندارم چون خودمو داخل این مجموعه پر افتخار میبینم. -آقای روحی عزیز منهم بنمایندگی از تمامی همکاران زحمتکش و عزیزم اعلام میکنم که ماهم با کمال افتخارشمارو عضو این خونواده پر مهر میدونیم و امیدواریم که این دوستی و محبتی که بینمون هست ادامه پیدا بکنه و در سالهای آتی هم شاهد چنین اتفاقات خوشایندی باشیم....انشاءالله.سپاسگذاریم از اینکه وقت گرانبهای خودتون و خونواده رو دراختیارمون گذاشتین...بدرود. نظرات (40)
باران بهاری:
سلام ارسال شده توسط باران بهاری | 1 شهریور 1388 4:38 بֽظֽ ارسال شده در 1 شهریور 1388 16:38
مجید فتاح:
عمو دستت درد نکنه خیلی عالی بود مرسی ... ارسال شده توسط مجید فتاح | 1 شهریور 1388 5:02 بֽظֽ ارسال شده در 1 شهریور 1388 17:02
استاد:
باعرض سلام و خدا قوت به گل آقای بانکملی ضمن تشکر از ابتکار جالبتون اگر صلاح دونستید مطلبی هم از مشکلات همکاران وضرایب مرقوم بفرمایید . ارسال شده توسط استاد | 2 شهریور 1388 0:13 بֽظֽ ارسال شده در 2 شهریور 1388 12:13
حمیدالدوله:
درود بر عمولی . این قصور و جسارت از نگاهبانان شما بودندی که ما را راه نمی دادندی و همان توپ 35 میلی متری که از بیخ گوششان گذشت به سبب نام حک شده عمولی بر دروازه این دربار . می گویم می شود این مصاحبه یک روز با ما بشوندی ؟ اگر بشود چه شوندی . ارسال شده توسط حمیدالدوله | 2 شهریور 1388 6:44 بֽظֽ ارسال شده در 2 شهریور 1388 18:44
حمیدالدوله:
درود بر عمولی . این قصور و جسارت از نگاهبانان شما بودندی که ما را راه نمی دادندی و همان توپ 35 میلی متری که از بیخ گوششان گذشت به سبب نام حک شده عمولی بر دروازه این دربار . می گویم می شود این مصاحبه یک روز با ما بشوندی ؟ اگر بشود چه شوندی . ارسال شده توسط حمیدالدوله | 2 شهریور 1388 6:49 بֽظֽ ارسال شده در 2 شهریور 1388 18:49
الهه ناز:
ببینم از این همه تبلیغات که واسه بانک ملی راه انداختی چیزی هم بهت می ماسه یانه ؟!( چشمک بلاگفا) ارسال شده توسط الهه ناز | 3 شهریور 1388 2:16 بֽظֽ ارسال شده در 3 شهریور 1388 14:16
الما:
اهم سلام من هنوز یکم خجالت می کشم ولی دلم نیومد بگم اخه چه جوری دلت میاد کودک به ان نازی را بزنی بندازی بیرون خداییش دلت اومد ؟ ارسال شده توسط الما | 3 شهریور 1388 3:04 بֽظֽ ارسال شده در 3 شهریور 1388 15:04
چشم انتظار:
سلام بر دوستان روابط عمومی که کلی آبرومونو بردید! ارسال شده توسط چشم انتظار | 3 شهریور 1388 10:11 بֽظֽ ارسال شده در 3 شهریور 1388 22:11
الما:
اقا چرا اینجوری شد کامنتم من ظهر ادمی زادی کامنت گذاشته بودم ارسال شده توسط الما | 3 شهریور 1388 11:04 بֽظֽ ارسال شده در 3 شهریور 1388 23:04
الهه ناز:
سر شب دوستم زنگ زد قضیه بانک ملی و جایزه و اینا روبراش گفتم و یه کم به ریشتون خندیدیم اما دوستم گفت نه بابا راسته !!! و یکی از خدمه ها که توی محل کارشونه همین یارو اصفهانیه هست که سمند همراه اول رو برده می گه باجناقشه !!!! ارسال شده توسط الهه ناز | 4 شهریور 1388 0:03 قֽظֽ ارسال شده در 4 شهریور 1388 00:03
رنگینک:
مبارکش باشه.... برادرشوهر من هم تو یکی از بانک ها برنده ی 206 صندوقدار شد...... همه ی این مصاحبه به کنار اون قرابیه ها رو بگو که دل ترک دور از وطن را به شدت آب کرد...... ولی چشمای پسر پدر خوش شانس رو ببین زوم کرده رو قندونه.......بابا میزاشتی یه قند برداره دیگه! نقطه چین ها رو خودت با آیکونای جور وا جورت پر کن:)) ارسال شده توسط رنگینک | 4 شهریور 1388 7:49 قֽظֽ ارسال شده در 4 شهریور 1388 07:49
رنگینک:
مبارکش باشه.... برادرشوهر من هم تو یکی از بانک ها برنده ی 206 صندوقدار شد...... همه ی این مصاحبه به کنار اون قرابیه ها رو بگو که دل ترک دور از وطن را به شدت آب کرد...... ولی چشمای پسر پدر خوش شانس رو ببین زوم کرده رو قندونه.......بابا میزاشتی یه قند برداره دیگه! نقطه چین ها رو خودت با آیکونای جور وا جورت پر کن:)) ارسال شده توسط رنگینک | 4 شهریور 1388 7:49 قֽظֽ ارسال شده در 4 شهریور 1388 07:49
همکار اداره امور:
چقدر خوب بود که سایر حوزه ها هم چنین ابتکاراتی به خرج میدادند و یا لااقل اگر نمیتوانند ابتکار داشته باشند از اینگونه حرکتهای ابتکاری تقلید کنند،مچکرم. ارسال شده توسط همکار اداره امور | 4 شهریور 1388 2:37 بֽظֽ ارسال شده در 4 شهریور 1388 14:37
مونا-ح همکار بانک ملت:
آدم وسوسه میشه بیاد یه حسابی پیش شما باز کنه.البته ما خودمون اگه در بانک ملت برنده بشیم هیچی بهمون نمیدن نمیدونم اگه توی بانک ملی برنده بشیم چیزی بهمون میرسه؟ ارسال شده توسط مونا-ح همکار بانک ملت | 4 شهریور 1388 3:18 بֽظֽ ارسال شده در 4 شهریور 1388 15:18
عسلی:
خوش به حالش ، مبارکش باشه ارسال شده توسط عسلی | 5 شهریور 1388 8:54 قֽظֽ ارسال شده در 5 شهریور 1388 08:54
همکار بازنشسته:
سلام بر میرمهدی عزیز.خوشحالم از اینکه هنوز چنین اخباری را میشنوم.ایکاش مجالی بود تا منهم بتوانم از خاطراتی که دراین زمینه دارم تعریف کنم ،از کسیکه با هزار مکافات بعد از گرفتن تسهیلاتش توانستیم قانعش کنیم که پنجاه هزار ریال آخرش رادر ته حسابش نگه دارد و دقیقا دوماه بعد شاهد برنده شدنش بودیم ،یا کاسب ورشکسته ایکه از وجود یکصدهزار ریال در حسابش ظاهرا بیخبر بود و پس از اعلام نتایج برنده شد و تمامی بدهیهای خودرا از همان محل پرداخت کردو...حیف که فرصت کم است و از حوصله اینجا خارج وگرنه یه عالمه از این موارد دارم. ارسال شده توسط همکار بازنشسته | 5 شهریور 1388 7:14 بֽظֽ ارسال شده در 5 شهریور 1388 19:14
هیئت امناءبازار تبریز:
عمولی عزیزم ارسال شده توسط هیئت امناءبازار تبریز | 5 شهریور 1388 8:04 بֽظֽ ارسال شده در 5 شهریور 1388 20:04
چشم انتظار:
سلام مجدد "فایل صورتی قرآن" امضا دارا ! تورو خدا نامه رو اول بخونید بعدامضا بفرمایید ارسال شده توسط چشم انتظار | 5 شهریور 1388 10:10 بֽظֽ ارسال شده در 5 شهریور 1388 22:10
پریسا:
سلام عمولی عزیز ارسال شده توسط پریسا | 8 شهریور 1388 2:49 بֽظֽ ارسال شده در 8 شهریور 1388 14:49
همکار شعبه بازار تبریز:
عوض اینکه اینقدر تبلیغ کنین بانکو بهتره یه کمی هم بفکر قولهائی که میدین باشین،قبل از عید گفته بودین اگه رشد داشته باشیم سکه میدین ،میدونین که چی نصیب شد؟سلامتی آقا. ارسال شده توسط همکار شعبه بازار تبریز | 9 شهریور 1388 2:43 بֽظֽ ارسال شده در 9 شهریور 1388 14:43
mehdi:
ما که فکر نمیکنیم اینجوری باشه اول پارتی دوم پارتی سوم هم پارتی ارسال شده توسط mehdi | 9 شهریور 1388 3:33 بֽظֽ ارسال شده در 9 شهریور 1388 15:33
فرید فرج وند:
سلام عمولی . سفارش کن کمی هم از من بنویسن .من از یاد رفتم مثل اینکه .برم التماس بکنی بر نمیگردم. ارسال شده توسط فرید فرج وند | 10 شهریور 1388 10:40 قֽظֽ ارسال شده در 10 شهریور 1388 10:40
شبهای روسیه:
سلام ارسال شده توسط شبهای روسیه | 10 شهریور 1388 0:09 بֽظֽ ارسال شده در 10 شهریور 1388 12:09
شبهای روسیه:
سلام ارسال شده توسط شبهای روسیه | 10 شهریور 1388 0:09 بֽظֽ ارسال شده در 10 شهریور 1388 12:09
چشم انتظار:
هورااااااااااااااااااااااااا ارسال شده توسط چشم انتظار | 11 شهریور 1388 8:21 بֽظֽ ارسال شده در 11 شهریور 1388 20:21
صمدی:
سلام ارسال شده توسط صمدی | 12 شهریور 1388 6:28 قֽظֽ ارسال شده در 12 شهریور 1388 06:28
فضلی:
سلام همشهری خوبین شما؟ از اشنایی با شما همکار و همشهری خیلی خرسند شدم با تیادل لینک امید وارم موافق باشید راستی فرمت نوشتاریتون با حاله!! موفق باشید ارسال شده توسط فضلی | 13 شهریور 1388 7:25 بֽظֽ ارسال شده در 13 شهریور 1388 19:25
محمد:
حاجی طرف خوش به حالش! ارسال شده توسط محمد | 14 شهریور 1388 10:55 قֽظֽ ارسال شده در 14 شهریور 1388 10:55
همكار شعبه منجم تبريز:
آقا ول كنين تبليغات رو،بازهم حرف دل مارو بذارين لااقل دلمون خوش باشه و يه كم تخليه بشيم،بااين افتضاخي كه آقايون در اعمال ضرايب ببار آوردند ديگه هيچ كس دلش نميخواد اين تشكيلات مسخره رو تبليغ كنه،يك رئيس شعبه امروز حقوقش دقيقا برابر يك خدمتگزار شده. ارسال شده توسط همكار شعبه منجم تبريز | 14 شهریور 1388 7:35 بֽظֽ ارسال شده در 14 شهریور 1388 19:35
فرج وند:
سلام جناب گل آرا و همکاران عزیز. ارسال شده توسط فرج وند | 15 شهریور 1388 9:34 قֽظֽ ارسال شده در 15 شهریور 1388 09:34
محمد:
به جان تو !! ارسال شده توسط محمد | 15 شهریور 1388 10:19 قֽظֽ ارسال شده در 15 شهریور 1388 10:19
فرج وند:
عمولی جان اینجا رفته رفته داره تنگ میشه دیگه نمیشه مطلب نوشت. یک صفحه گشادتر باز کن با مطالب جدید. ارسال شده توسط فرج وند | 17 شهریور 1388 9:40 قֽظֽ ارسال شده در 17 شهریور 1388 09:40
محمد:
دوباره سلام ارسال شده توسط محمد | 17 شهریور 1388 11:20 قֽظֽ ارسال شده در 17 شهریور 1388 11:20
حامد معصومي:
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما به وبلاگ من حتما سر بزنيد ضرر نمي كنيد نظر هم يادتان نرود.به همه لينكهاش سر بزنيد.www.hamedcr9.blogfa.com ارسال شده توسط حامد معصومي | 22 شهریور 1388 0:19 قֽظֽ ارسال شده در 22 شهریور 1388 00:19
محسن -همکار:
سلام. ارسال شده توسط محسن -همکار | 23 شهریور 1388 7:58 بֽظֽ ارسال شده در 23 شهریور 1388 19:58
چشم انتظار:
سلام میگن دیگه نمیزارن که مطالبتونو به روز کنید. ارسال شده توسط چشم انتظار | 29 شهریور 1388 10:49 بֽظֽ ارسال شده در 29 شهریور 1388 22:49
منم دا:
باسلام.همولی جووووووووووووون . ارسال شده توسط منم دا | 31 شهریور 1388 1:25 بֽظֽ ارسال شده در 31 شهریور 1388 13:25
خودخودخودم:
چرا؟؟؟؟؟؟ ارسال شده توسط خودخودخودم | 1 مهر 1388 10:49 قֽظֽ ارسال شده در 1 مهر 1388 10:49
محمد:
سلام . . . . . ارسال شده توسط محمد | 4 مهر 1388 10:49 قֽظֽ ارسال شده در 4 مهر 1388 10:49
چشم انتظار:
سلام
ارسال شده توسط چشم انتظار | 6 مهر 1388 7:09 بֽظֽ ارسال شده در 6 مهر 1388 19:09 |
وبلاگهاي بانكي وب سایتهای بانكي سایتهای تخصصی روابط عمومی آخرین نوشته ها بایگانی ماهانه |
|
تمامی حقوق این وبلاگ برای بانک ملی ايران محفوظ است
Copyright © 2008 Bank Melli Iran, All rights reserved |