گپی با یکی از برندگان خوش شانس بانک ملی!!!
۲۸ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۳۸

نویسنده: میرمهدی گل آراء
%D8%AC%D9%86%D8%AA%D9%88%20%D8%AE%D9%88%D8%B4%DA%AF%D9%84%D9%87.jpg

دس نزن بجه خط میندازی روش no_no.gif
د مگه نگفتم دس نزن؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!ahh1.gif
انگار باید بزبون خودت باهات حف بزنم !!!!club_hit.gif
نه خیر اصلا این بجه به هیچ صراطی مستقیم نیست و انگار تصمیم گرفته نذاره من دوکلوم صحبت کنم!!!!پاشو برو بیرونhim.gif
آخییییییییییییش راحت شدم ،کودک درونم عجیییییییییب اکتیو شده بود و هی میگفت بذار یه دور باهاش بزنم و برگردم!!!جدا که بچه های این دوروزمونه عجب ...
حالا تا دوباره برنگشته بریم سر اصل مطلب...

ریاست و پرسنل حوزه شماره 2 تبریز با هماهنگی و همکاری شعبه شهید چمران و شعبه شرکت نفت تبریز در یک حرکت ابتکاری بادعوت ازبرنده خوش شانس این حوزه بهمراه خانواده اش این اتفاق خوشایند را تبدیل بیک خاطره بیاد ماندنی درذهن و روح این خانواده عزیز نمودند و فرصتی فراهم آوردند تا گفتگوئی صمیمانه بااین خانواده خوشبخت داشته باشم.در طول دوران خدمتم شاهد موارد زیادی از این برندگان عزیز بوده ام ولی گاها مواردی بوده اندکه شادی و شعف مضاعفی را موجب شده اند،یکی از آنها عباس گبلو بود که چند سال پیش در شعبه عباسی تبریز ،دو سه روز مانده به آخرین مهلت تکمیل موجودی با اظطراب به بانک آمد و میخواست که حساب پس اندازش را ببندد چون پسرش پراید یکی از اقوامشان را چپ کرده بود و میخواست جبران خسارت بکند ،که واقعا حیفم میامد درآن زمان حسابش را مسدود کند و پس از کلی چک و چانه زدن قانع شد که از محل دیگری وجه مورد نظرش را تامین کرده و حسابش رانبندد که پس از اعلام نتایج در کمال بهت و خوشحالی برنده یک دستگاه پراید شد.چندی پیش هم خبردار شدیم که یکی از مشتریان شعبه شرکت نفت تبریز با حداقل موجودی برنده یک دستگاه اتومبیل جنتو شده و همین مسئله باعث خوشحالی و شعف مضاعف در همکاران گردید تا اینکه در مراسم ترتیب داده شده پس از مدتها اشتیاق و انتظار موفق به دیدار این عزیز گردیدم و گفتگوئی ترتیب دادم که همگی با خواندنش در این شادی سهیم باشند،با سپاس ویژه ازکلیه همکاران عزیزی که در این امر مشارکت صمیمانه داشتند...
DSC00407.JPG
قبل از هرچیز بی هیچ مقدمه ای طبق معمول رفتیم سراغ معرفی اولیه:
-بنام خدا،محمد روحی هستم متولد 1355 در یکی از روستاهای اطراف تبریز بنام مشیر آباد ،که هم اکنون سالهاست بهمراه خانواده ام ساکن تبریز هستم ،در سال 1378 ازدواج کردم که ثمره این ازدواج دو فرزند نازنیم بنامهای رضا و عطا هستند که متاسفانه رضا بعلت مسافرت نتونست در این مراسم شرکت کنه،درحال حاضر شغلم آرایشگریست و تحصیلاتم رو تا اول دبیرستان ادامه دادم.

-آقای روحی با اینکه من قبلا لو دادم که چی برنده شدین ،اما دوس دارم اززبون خودتون اقرار بگیرم.

روحی:همونطور که دوستان مستحضر هستند برنده یک دستگاه اتومبیل جنتو شدم که بدرخواست خودم قرار شده معادلش وجه نقد دریافت کنم.

-حسابتونو کی و به چه منظوری افتتاح کرده بودین؟

روحی:در سال 87 در یک شرکت خدماتی طرف قرارداد با شرکت نفت مشغول بکار شدم که جهت دریافت حقوق میبایست حسابی افتتاح کنم و پس از اتمام قراردادم با حفظ حداقل موجودی همه مانده حسابمو برداشتم.

-شما که دیگه کاری تو این شرکت نداشتین و با توجه به دوری مسافتتون چطور همه موجودیتونو برداشت نکردین که حسابتونهم بسته بشه؟

روحی:اصولا زیاد خوش ندارم حسابی رو که افتتاح کردم ببندمش ولی تو این شعبه با کارمندان چنان انسی گرفته بودیم که ابدا دلم نمیومد حسابمو ببندمش شاید بهانه ای باشه که بتونم گاهگداری برم و ببینمشون.

-ایول بشما و بروبچز شعبه شرکت نفت،افتخار میکنم بداشتن چنین همکارانی،آقای روحی وقتی حسابتونو نبستین هیچ امیدی داشتین به اینکه یک روز ممکنه چنین اتفاق خوشایندی هم براتون بیفته؟

روحی:اصلا فکرشم نمیکردم،هنوزم که هنوزه باورم نمیشه!!!

-میشه دقیقا احساسی رو که موقع شنیدن خبرداشتین برامون توضیح بدین؟طوریکه بتونین همون احساس رو بما هم انتقال بدین؟

روحی:راستش وقتی خبرو شنیدم اولش فکر کردم یکی داره باهام شوخی میکنه،بعدش که بروبچه های شرکت اسممو روی پلاکارد جلوی بانک دیده بودن و هی باهام تماس میگرفتن و مژدگانی میخواستن فکر کردم همگی باهم هماهنگ شدن که سرکارم بذارن ،و هرچه اصرار میکردن ابدا باور نمیکردم ولی بعد از چند تماس وسوسه شدم که سری به بانک بزنم که هم کارمندان بانکو ببینم و هم سرو گوشی آب بدم که وقتی دم در رسیدم از دیدن نام خودم برروی پلاکارد نصب شده حیرت کردم ولی بازم فکرکردم که همش یک شوخیه و بچه های بانک هم تو این هماهنگی همدست شدن!!!

-قانع کردن شما چقدر زحمت داره آقای روحی؟لاقل الان به این نتیجه رسیدین که قضیه جدیه؟

روحی:میدونم که جدیه ولی امیدوارم که همش یه خواب شیرین نباشه.

-میخوای چائی رو بریزم رودستت که باورت بشه خواب نیستی؟؟؟؟؟؟؟

روحی:نه حتی اگه خواب هم باشه هرگز نمیخوام ازاین خواب بیدار بشم.

-بعد از دیدن اسمت اولین کسی که بهش خبردادی کی بود؟

روحی:خانمم.

-شمام بله؟یعنی زن ذلیل تشریف داری؟؟؟؟؟؟

روحی:مگه چیم ازدیگرون کمتره که زن ذلیل نباشم؟

-تو خونه خوش اخلاقی؟راستشو بگی ها چون اینجا شاهد زنده داریم.

روحی:واقعیتش نه!!!!!اخلاقم تعریف زیادی نداره.

-با پدر و مادرت میونت چطوریه؟

روحی:پدرخدابیامرزم که عمرشونو دادن بشما ولی همیشه سعی کردم که مادر و پدرزن و مادر زن عزیزم ازم راضی باشن.

-هوای همه رو داری غیر از خانومت؟

روحی:آخه اخلاق ایشونم مثل خودمه!!!

-با ائمه میونت چطوریه؟و با کدومشون انس بیشتری داری؟

روحی:از بچگی غلام ائمه بودم و نسبت به تک تکشون ارادت دارم .

-اهل کار خیر و احسان هستی؟میدونی آقای روحی از طرح این سوالها قصدم اینه که رازی رو کشف کنم و ببینم اخلاقت تو خونواده باعث یه همچین توفیقی شده یا احسان به پدرومادر ؟یا کارهای خیر؟بنظرت کدومش میتونه تاثیر داشته باشه؟

روحی:واقعیتش خودمهم دقیقا نمیدونم قضیه چیه ولی بهرحال معتقدم که این جایزه روزی بچه ها و عیالم بوده و موهبتی بوده که خداوند متعال نصیبم کرده و هرچه ازدوست رسد نیکوست.

-برای جایزت برنامه ریزی هم کردی؟

روحی:راستش هنوز اونقدر شوکه هستم که نتونستم هیچ فکری درموردش بکنم ولی مطمئنا" در اولین فرصت خانواده عزیزم رو بهمراه مادر و پدرزن و مادرزن گرامیم به مشهد خواهم برد چون خیلی وقته که چنین آرزوئی دارم و بعدش هم شاید یه دستی به خونمون بکشم چون خونمونو سالها پیش با کمک خانمم که باهم قالیبافی میکردیم خریدیم و ازاونموقع تاحالا نتونستیم به سرو وضعش برسیم.

-درمورد سرمایه گذاری هم فکر کردی؟

روحی:شاید یه مغازه بخرم و با مابقیش برای پسرهای گلم حساب افتتاح کنم.

-پس معلومه که هنوز نتونستی فکر جدی درموردش بکنی ولی تا همین امروز میتونی بگی که این جایزه چه تاثیری در زندگیت داشته؟

روحی:اصلا انگار یه زندگی جدید شروع کردیم،خیلی شیرینتر از قبل و با اعتماد بنفس بیشتر.

-اخلاقت هم بهتر شده؟!!!!!!

روحی:آقای گل آرا چه گیری دادی به اخلاق ما ؟حالا ما ازروی شکسته نفسی چیزی گفتیم!!!!اونجورام که شما آگراندیسمانش کردی اخلاقمون بد نیست بخدا.

-من مامورم و معذور و برای اینکه امانت در قلم رو حفظ کنم باید هرچی میگین عینا منتقل کنم،شرمنده،اما یه سوال دیگه،تا حالا شده وقتی اسم قرعه کشی و جایزه و این حرفها پیش میاد بگی که همش فیلمه و جوایز مال خودشونه و بماها نمیرسه؟

روحی:قبلا هم بهتون گفتم اصلا تا بحال درمورد جایزه هیچ فکری نکرده بودم ولی مشتریانی که به آرایشگاهم میان گاها میگفتن که این چیزا همش تبلیغاته و نمیتونه واقعیت داشته باشه اما ازوقتی خبر برنده شدن منو شنیدن همگی برای خودشون یه حساب افتتاح کردن.

-آقای روحی بنظر شما بهتر هست که ما خدماتمونو ارتقا بدیم یا جوایزمونو ؟اصلا هیچ انتقادی و یا پیشنهادی دراین زمینه دارین؟

روحی:والله من خودمو الان عضوی از خانواده بزرگ بانک ملی میدونم حتی اگر شما چنین احساسی نداشته باشید و برای انتقاد باید یک نفر خارج از مجموعه بتونه نظاره گر باشه و انتقاد بکنه ،منکه چنین حسی ندارم چون خودمو داخل این مجموعه پر افتخار میبینم.

-آقای روحی عزیز منهم بنمایندگی از تمامی همکاران زحمتکش و عزیزم اعلام میکنم که ماهم با کمال افتخارشمارو عضو این خونواده پر مهر میدونیم و امیدواریم که این دوستی و محبتی که بینمون هست ادامه پیدا بکنه و در سالهای آتی هم شاهد چنین اتفاقات خوشایندی باشیم....انشاءالله.سپاسگذاریم از اینکه وقت گرانبهای خودتون و خونواده رو دراختیارمون گذاشتین...بدرود.

| لینک ثابت






نظرات (40)

باران بهاری:

سلام
ممنون از سوالت!عزیز،مگه قبلا اومدن و نیومدنتون فرقی داره،حالاکه لطف کردی و اومدی دورت بگردم...
راستی بانکها راست راستی به مردم از این چیزا میدن؟!...
ایشالله یکیشون نصیب شما بشه...
موفق باشی...گل گل گل
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:امتحانش ضرر نداره عزیز!!!!!!!!!

ارسال شده توسط باران بهاری | 1 شهریور 1388 4:38 بֽظֽ

ارسال شده در 1 شهریور 1388 16:38

مجید فتاح:

عمو دستت درد نکنه خیلی عالی بود مرسی ...
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:چی عالی بود بچه محل؟؟؟رینکاشو میگی یا شیشه هاشو؟؟؟؟؟؟؟نکنه توهم میخوای یه دوری باهاش بزنی ژیگوول؟؟؟:)

ارسال شده توسط مجید فتاح | 1 شهریور 1388 5:02 بֽظֽ

ارسال شده در 1 شهریور 1388 17:02

استاد:

باعرض سلام و خدا قوت به گل آقای بانکملی ضمن تشکر از ابتکار جالبتون اگر صلاح دونستید مطلبی هم از مشکلات همکاران وضرایب مرقوم بفرمایید .
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:استاد جان سلام و درود فراوان بر شما باد.عارضم بر محضر شریفتان که ماخودنیز حیران ضرایبیم هنوز و دنبال کسی هستیم که با خبری فرحبخش از ضرایب باریکه نوری بر این دل صابمرده مان بتاباند،انشاءالله ،شما نیز زیاد در گیر و دار مادیات نباشید و سخت بچسبید به کارتان باشد که رستگار گردید و از اجرت معنوی و اخروی بهره مند گردید انشاءالله...:)

ارسال شده توسط استاد | 2 شهریور 1388 0:13 بֽظֽ

ارسال شده در 2 شهریور 1388 12:13

حمیدالدوله:

درود بر عمولی . این قصور و جسارت از نگاهبانان شما بودندی که ما را راه نمی دادندی و همان توپ 35 میلی متری که از بیخ گوششان گذشت به سبب نام حک شده عمولی بر دروازه این دربار . می گویم می شود این مصاحبه یک روز با ما بشوندی ؟ اگر بشود چه شوندی .
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:سلام و درود وافر باد مر جناب حمیدالدوله کبیر العظیم القجری.
میبایست خبر میدادید تا کوچه را آب و جارو مینمودیم از برای تشریف فرمائی آنحضرت و مصاحبه ای هم انشاءالله تعالی با حضرتعالی برگزار همی خواهد گردید در ازمنه ای نه چندان دور فقط اجازه بدهید اوتول سفارشی حاضر گردد بعد انشاءالله ،گفته ایم کارخانه بسیار محترم مرسدس بنز یک اوتول هندلی از برای جناب حمیدالدوله مهیا نمایندی تا در معیت آن مصاحبه ای جانانه با حضرت داشته باشیم انشاءالله:)))))))

ارسال شده توسط حمیدالدوله | 2 شهریور 1388 6:44 بֽظֽ

ارسال شده در 2 شهریور 1388 18:44

حمیدالدوله:

درود بر عمولی . این قصور و جسارت از نگاهبانان شما بودندی که ما را راه نمی دادندی و همان توپ 35 میلی متری که از بیخ گوششان گذشت به سبب نام حک شده عمولی بر دروازه این دربار . می گویم می شود این مصاحبه یک روز با ما بشوندی ؟ اگر بشود چه شوندی .
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:این جناب حمیدالدوله هم یا نمی آیند یا وقتی می آیند هشتاد تا هشتادتا می آیند:)))))))))))))

ارسال شده توسط حمیدالدوله | 2 شهریور 1388 6:49 بֽظֽ

ارسال شده در 2 شهریور 1388 18:49

الهه ناز:

ببینم از این همه تبلیغات که واسه بانک ملی راه انداختی چیزی هم بهت می ماسه یانه ؟!( چشمک بلاگفا)
من یکی که به هیچ کدام از جوایز بانکی اعتقادی ندارم و به نظرم همش الکیه و اگه همه چیزی هست بین خودشون قسمت می کنند اگه غیر اینه باید با یکی دوموردش حالا نه خودمون اما از اطرافیانمون لااقل می شنیدیم !
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:بچه اصفون ای حرفا چی چیه س میزنین شوما،این گزاریشی واقعی رو خود عمولی گرفته س اووخ شوما میگین کشکه س:(

ارسال شده توسط الهه ناز | 3 شهریور 1388 2:16 بֽظֽ

ارسال شده در 3 شهریور 1388 14:16

الما:

اهم سلام من هنوز یکم خجالت می کشم ولی دلم نیومد بگم اخه چه جوری دلت میاد کودک به ان نازی را بزنی بندازی بیرون خداییش دلت اومد ؟
معادل این ماشینه پول چقدر میشه ؟؟؟
خوبیش اینه که زن ذلیلیت همتون همین کفایت می کرد در این مصاحبه
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:اینروزا یا آیکیوی من خیلی ته کشیده یا کامنتای شوما اصفونیا خیلی فوخ لیسانسی شده منکه کلوم آخرو نگرفتم چی به چیه س!!!!!!!!

ارسال شده توسط الما | 3 شهریور 1388 3:04 بֽظֽ

ارسال شده در 3 شهریور 1388 15:04

چشم انتظار:

سلام بر دوستان روابط عمومی که کلی آبرومونو بردید!
کی؟کجا؟
الان میگم.
یه کم سیاسیه اما قول بده که به خود سانسوری مبتلا نشیا,ok؟
یه نامه عمومی زده شد که 2 تا از عزیران دل, زیر اونو امضا کرده بودند که از بد روزگار ,جفتشون از خانومای امضا دار هستند.
می دونی کدومو میگم؟
در مورد" فایل صورتی قرآن" که در سایت قرار دادن.
دیدیش؟
ما که کلی اولش خندیدم اما بعدش نه, افسوس خوردیم که چرا نامه قبل از امضا خونده نمیشه.
حالا یه سوال:
چرا به خانوما پست دیرتر میدن؟؟!!!
یا اصلا نمیدن؟!
بگذریم.
تا سرمونو به باد ندادیم بریم دعا کنیم تا ضریبامون درست بشه.
سانسور نکنیا آفرین پسر خوب
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:والله منکه اصلا دوزاریم نیفتاد ،ظاهرا مخاطبش خیییییییییلی خاص بود ،هرکی گرفت مطلبو لوففا جواب بده!!!!!.

ارسال شده توسط چشم انتظار | 3 شهریور 1388 10:11 بֽظֽ

ارسال شده در 3 شهریور 1388 22:11

الما:

اقا چرا اینجوری شد کامنتم من ظهر ادمی زادی کامنت گذاشته بودم
گفتم که همین که شما اقایون همه جا زن ذلیلی تون را بیان می کنید کفایت میکنه .
حالا من نمیدونم چرا این کامنت بالایی مریخی شد من نمیدونم .
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:گمان میکنیم که فهمیدیم،خنده عالی باقی:)))

ارسال شده توسط الما | 3 شهریور 1388 11:04 بֽظֽ

ارسال شده در 3 شهریور 1388 23:04

الهه ناز:

سر شب دوستم زنگ زد قضیه بانک ملی و جایزه و اینا روبراش گفتم و یه کم به ریشتون خندیدیم اما دوستم گفت نه بابا راسته !!! و یکی از خدمه ها که توی محل کارشونه همین یارو اصفهانیه هست که سمند همراه اول رو برده می گه باجناقشه !!!!
می گم می خوام برم یه سه چهارتایی حساب باز کنم توی بانک ملی خدا رو چه دیدی شاید نفر بعدی که باهاش مصاحبه می کنی من باشم ( آخ چقدر جای شکلک ها خالیه )ای خدا یعنی می شه !!!!!
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:خداوند را شاکریم که کفار هم کم کم دارند به راه راست هدایت میشوند!!!!!!!!:))))))))

ارسال شده توسط الهه ناز | 4 شهریور 1388 0:03 قֽظֽ

ارسال شده در 4 شهریور 1388 00:03

رنگینک:

مبارکش باشه.... برادرشوهر من هم تو یکی از بانک ها برنده ی 206 صندوقدار شد......

همه ی این مصاحبه به کنار اون قرابیه ها رو بگو که دل ترک دور از وطن را به شدت آب کرد......

ولی چشمای پسر پدر خوش شانس رو ببین زوم کرده رو قندونه.......بابا میزاشتی یه قند برداره دیگه!

نقطه چین ها رو خودت با آیکونای جور وا جورت پر کن:))
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:هااااااااااااااااا!!!!!!دیگه کم بما پز آخرین تکنولوژیهای دبی و ابو ظبی رو بدین !!!!!!!!مام قرابیه میذاریم جیگرتون کباب میشه:)))))

ارسال شده توسط رنگینک | 4 شهریور 1388 7:49 قֽظֽ

ارسال شده در 4 شهریور 1388 07:49

رنگینک:

مبارکش باشه.... برادرشوهر من هم تو یکی از بانک ها برنده ی 206 صندوقدار شد......

همه ی این مصاحبه به کنار اون قرابیه ها رو بگو که دل ترک دور از وطن را به شدت آب کرد......

ولی چشمای پسر پدر خوش شانس رو ببین زوم کرده رو قندونه.......بابا میزاشتی یه قند برداره دیگه!

نقطه چین ها رو خودت با آیکونای جور وا جورت پر کن:))
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ :والله بوخودا با همون یه دفعه هم ملتفت شدم چی فرمودین!!!!!!!!:)))))

ارسال شده توسط رنگینک | 4 شهریور 1388 7:49 قֽظֽ

ارسال شده در 4 شهریور 1388 07:49

همکار اداره امور:

چقدر خوب بود که سایر حوزه ها هم چنین ابتکاراتی به خرج میدادند و یا لااقل اگر نمیتوانند ابتکار داشته باشند از اینگونه حرکتهای ابتکاری تقلید کنند،مچکرم.
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:آرزوی قلبی ماست.

ارسال شده توسط همکار اداره امور | 4 شهریور 1388 2:37 بֽظֽ

ارسال شده در 4 شهریور 1388 14:37

مونا-ح همکار بانک ملت:

آدم وسوسه میشه بیاد یه حسابی پیش شما باز کنه.البته ما خودمون اگه در بانک ملت برنده بشیم هیچی بهمون نمیدن نمیدونم اگه توی بانک ملی برنده بشیم چیزی بهمون میرسه؟
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:بخاطر یه ماشین میخوای وطن فروشی بکنی؟؟؟؟؟؟؟:))))

ارسال شده توسط مونا-ح همکار بانک ملت | 4 شهریور 1388 3:18 بֽظֽ

ارسال شده در 4 شهریور 1388 15:18

عسلی:

خوش به حالش ، مبارکش باشه
حالا منم بیام اونجا حساب باز کنم چیزی توش هست یا نه ؟(;
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:حالا چرا دم در ؟؟؟!!!!!!!بفرما تو یه نفسی تازه کن بینیم چی میشه:)

ارسال شده توسط عسلی | 5 شهریور 1388 8:54 قֽظֽ

ارسال شده در 5 شهریور 1388 08:54

همکار بازنشسته:

سلام بر میرمهدی عزیز.خوشحالم از اینکه هنوز چنین اخباری را میشنوم.ایکاش مجالی بود تا منهم بتوانم از خاطراتی که دراین زمینه دارم تعریف کنم ،از کسیکه با هزار مکافات بعد از گرفتن تسهیلاتش توانستیم قانعش کنیم که پنجاه هزار ریال آخرش رادر ته حسابش نگه دارد و دقیقا دوماه بعد شاهد برنده شدنش بودیم ،یا کاسب ورشکسته ایکه از وجود یکصدهزار ریال در حسابش ظاهرا بیخبر بود و پس از اعلام نتایج برنده شد و تمامی بدهیهای خودرا از همان محل پرداخت کردو...حیف که فرصت کم است و از حوصله اینجا خارج وگرنه یه عالمه از این موارد دارم.
میرمهدی جان مورددیگری که میخواستم بعرض برسانم مقاله ای بود که در هفته نامه پیام آذربایجان خواندم نمیدانم اطلاع داری که مقالاتت در این هفته نامه منتشر میشود یانه؟
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:پیشکسوت عزیز ،ما که با دل و جان مشتاق شنیدن خاطرات شما هستیم و خوشحال خواهیم شد اگر تجربیات ارزشمندتان را در اختیارمان قرار دهید.و در مورد هفته نامه پیام آذربایجان هم با مسئولینش هماهنگی های لازم انجام شده ،ممنونم از شما که اینقدر پدرانه بفکر تمامی امورات ماهستید.:)

ارسال شده توسط همکار بازنشسته | 5 شهریور 1388 7:14 بֽظֽ

ارسال شده در 5 شهریور 1388 19:14

هیئت امناءبازار تبریز:

عمولی عزیزم
بدو بیا بروزم.
بخاطر گل روی شما نظرات رو هم فعال کردیم.
در ضمن ماهم از این ماشینا میخواهیم.
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:بنازم به این روحیه بازاری !!!!!!!!دعوت به این موزونی ندیده بودم تاحالا!!!!!!!!!رخصت بفرمائید اندکی ترقص نمائیم بهدا خدمت میرسیم و حالش را میبریم انشاءالله:)))

ارسال شده توسط هیئت امناءبازار تبریز | 5 شهریور 1388 8:04 بֽظֽ

ارسال شده در 5 شهریور 1388 20:04

چشم انتظار:

سلام مجدد
مس اینکه شما هم مطلب رو نگرفتیا!
در نامه عمومی که ذکر کردم یه اشتباه لپی رخ داده بود که دوباره عرض میکنم:

"فایل صورتی قرآن"

که البته منظورشان فایل صوتی بوده ,نه صورتی!
یاد کارتونای قدیم بخیر

امضا دارا ! تورو خدا نامه رو اول بخونید بعدامضا بفرمایید
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:همش بخاطر یه "ر"ناقابل شما اینقدر ناراحتی؟؟؟؟؟!!!!!!!
یاد یک استاد روحی بسیاروالامقامی افتادم که هروقت یکی از مریدان از کسی لب به گلایه میگشود با خونسردی تمام میفرمود:"حال تعریف کن ببینم چند نفر فوت کردنددر این ماجرا؟؟؟؟"و هنگامیکه مرید عرض میکرد "استاد کسی فوت نکرده خوشبختانه، فقط خیلی عصبی شده ام "،لبخندی میزد و دستی بر محاسن میکشید و میفرمود:" پس ابدا مهم نیست وخیالم راحت شد".
درهرحال از دقت نظرتان بینهایت سپاسگذارم.

ارسال شده توسط چشم انتظار | 5 شهریور 1388 10:10 بֽظֽ

ارسال شده در 5 شهریور 1388 22:10

پریسا:

سلام عمولی عزیز
ما که یه جورایی تو خانواده بانک ملی هستیم و میدانیم که این وقایا واقعیت دارد.
خوشا به سعادتشان. به نظر من این هدیه ایست که خداوند متعال به خاطر همدلی و سادگیشان بر ایشان ارزانی داشته.
ولی خودمانیم ما نیز وسوسه شدیم برویم یک حساب قرض الحسنه نیز به حسابهای کارت 2 حسابیمان اضافه کنیم.
باشد که رستگار شویم. انشاالله
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:چیزی نمانده خود مارا نیز از راه راست منحرف گردانید!!!!!

ارسال شده توسط پریسا | 8 شهریور 1388 2:49 بֽظֽ

ارسال شده در 8 شهریور 1388 14:49

همکار شعبه بازار تبریز:

عوض اینکه اینقدر تبلیغ کنین بانکو بهتره یه کمی هم بفکر قولهائی که میدین باشین،قبل از عید گفته بودین اگه رشد داشته باشیم سکه میدین ،میدونین که چی نصیب شد؟سلامتی آقا.
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:عسییییییییس دل مثل اینکه کوچه رو یدونه اشتباهی اومدی!!!!!!!!!!ما خودمون هشتمون گرو نهمونه ،اونیکه بهت قول داده بود یکی دیگه بوده !!!!!!!!!!!!!!:(

ارسال شده توسط همکار شعبه بازار تبریز | 9 شهریور 1388 2:43 بֽظֽ

ارسال شده در 9 شهریور 1388 14:43

mehdi:

ما که فکر نمیکنیم اینجوری باشه اول پارتی دوم پارتی سوم هم پارتی
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:انگاری قانع کردن شوما سختتر از این برنده خوش شانس ماست:))))))))

ارسال شده توسط mehdi | 9 شهریور 1388 3:33 بֽظֽ

ارسال شده در 9 شهریور 1388 15:33

فرید فرج وند:

سلام عمولی . سفارش کن کمی هم از من بنویسن .من از یاد رفتم مثل اینکه .برم التماس بکنی بر نمیگردم.
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:دیدی آخه.....خودت خواستی ها!!!!!!!!!!!!
خانوما آقایون .....بطرف فرید....حملهههههههههههههه:)))))

ارسال شده توسط فرید فرج وند | 10 شهریور 1388 10:40 قֽظֽ

ارسال شده در 10 شهریور 1388 10:40

شبهای روسیه:

سلام
راستش رو کامپیوترم فونت زیاد نصب نیست بخاطر همین این وب سایت های آی آر را نمی خونه
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:یعنی تو مسکو شماهم مثل ما از کامپیوترهای گازوئیلی استفاده میکنین؟؟؟؟؟؟؟:)))

ارسال شده توسط شبهای روسیه | 10 شهریور 1388 0:09 بֽظֽ

ارسال شده در 10 شهریور 1388 12:09

شبهای روسیه:

سلام
راستش رو کامپیوترم فونت زیاد نصب نیست بخاطر همین این وب سایت های آی آر را نمی خونه
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:گرفتم گرفتم گرفتم:(

ارسال شده توسط شبهای روسیه | 10 شهریور 1388 0:09 بֽظֽ

ارسال شده در 10 شهریور 1388 12:09

چشم انتظار:

هورااااااااااااااااااااااااا
بالاخره حقوق ما هم زیاد شد!!
اون کلمه " علی الحساب" منو کشته!
آقایون از خواب بیدارشید که نیمی از کارمندای بانک هنوز حداقل بگیرن.
راستی اگه شما هم حداقل بگیر بودید چی کار میکردید؟
یه راه حل هم به ما بدید.
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:بیگیر تخت بخواب که ایشالله خوابهای خوف خوف ببینی.البته اگه تونستی با شیکم گشنه بخوابی!!!!!!!!!:(

ارسال شده توسط چشم انتظار | 11 شهریور 1388 8:21 بֽظֽ

ارسال شده در 11 شهریور 1388 20:21

صمدی:

سلام
دوستان خسته نباشید
با مطلب کارکنان بانکها و صدایی که به جایی نمی رسد در وبلاگ کارکنان بانک صادرات بروز هستم ...
شاد باشید
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:الساعه خدمت میرسیم !!!!!ممنونم از دعوتتون.:)))

ارسال شده توسط صمدی | 12 شهریور 1388 6:28 قֽظֽ

ارسال شده در 12 شهریور 1388 06:28

فضلی:

سلام همشهری خوبین شما؟ از اشنایی با شما همکار و همشهری خیلی خرسند شدم با تیادل لینک امید وارم موافق باشید راستی فرمت نوشتاریتون با حاله!! موفق باشید
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:درود فراوان بر همکار عزیز بانک صادرات،بسیار سپاسگذارم از حضور ارزشمند و نظر لطفتان،چون مدیریت لینکهای اینجا در اختیار من نیست ،همکاران عزیز روابط عمومی در صورت موافقت حتما لینکتان را خواهند گذاشت.منهم در وبلاگ شخصی خودم در لیست نور چشمیان ثبتتون کردم.

ارسال شده توسط فضلی | 13 شهریور 1388 7:25 بֽظֽ

ارسال شده در 13 شهریور 1388 19:25

محمد:

حاجی طرف خوش به حالش!
میشه منم!؟؟
نه بابا ! بانک به ما از اینا نمیده !
ولی کلهم دمتون گرم که به این ملت حال ناخودآگاه میدین!
من دربست نوکر همتونم
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:آقا دیگه اینقدر چوب کاریمون نکن،جوگیر میشم ورمیدارم جنتو رو میارم دم درت!!!!!:)))

ارسال شده توسط محمد | 14 شهریور 1388 10:55 قֽظֽ

ارسال شده در 14 شهریور 1388 10:55

همكار شعبه منجم تبريز:

آقا ول كنين تبليغات رو،بازهم حرف دل مارو بذارين لااقل دلمون خوش باشه و يه كم تخليه بشيم،بااين افتضاخي كه آقايون در اعمال ضرايب ببار آوردند ديگه هيچ كس دلش نميخواد اين تشكيلات مسخره رو تبليغ كنه،يك رئيس شعبه امروز حقوقش دقيقا برابر يك خدمتگزار شده.
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:ضمن سپاس وافر از حضور ارزشمند شما عزیز دل معروض است:
1)از طرف خودتون صحبت کنین لوففا" و از بکار بردن افعال و ضمایر جمع اجتناب نمائید باشد که رستگار گردید:)))
2)شما چرا فکر میکنید که یک خدمتگزار حق زندگی نداره؟؟؟
3)ظاهرا شما کلی مزایای روسا رو نادیده گرفتین و در جریان نیستین که این همکاران بدبخت خدمتگزار شرکت تدارک فقط همون چیزی رو دریافت میکنن که سر هر برج روی فیش حقوقشون هست و از بقیه دریافتی های ما چیزی نصیبشون نمیشه،قبول دارم که امرار معاش اینروزها سخت شده ولی این اصلا درست نیست که قدردان عزیزان خدمتگزار نباشیم،لحن حقارت آمیزی که در کلامتون نسبت به این عزیزان زحمتکش احساس کردم خیلی شاکیم کرد:(...ما زیاران چشم یاری داشتیم...

ارسال شده توسط همكار شعبه منجم تبريز | 14 شهریور 1388 7:35 بֽظֽ

ارسال شده در 14 شهریور 1388 19:35

فرج وند:

سلام جناب گل آرا و همکاران عزیز.
همانطوری که در طول سالهای اخیر همه مشاهده کردین و این واقعیت را هیچکس نمی تواند کتمان کند بانکهای رقیب در فعالیتهای خود دارن گوی سبقت را از بانک ملی میگیرن و این امر شامل خدمات بانکی و تکنولوژی روز دنیا و حتی تجهیزات و امکانات مورد استفاده آنها می باشد.در این میان فقط مانده بود ضرایب حقوق و دستمزد که الحمداله به یاری سایر عزیزان در این عرصه نیز بانک ملی از بانکهای رقیب عقب ماند.مبارک همه همکارانی که 85 سال این بانک را با اقتدار سرپا نگهداشته اند.
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:عزیز دل دچار اوهام شده ای،از قدما منقول است چنانکه سه روز مداوم ما بین افطار و سحری محلول سرکه و زنجنبیل بنوشی و سپس قدری بدان آرد جو بیفزائی و ضمات نموده بر هردو گیجگاه بمالی انشالله که در روز چهارم صحت کامل حاصل آید:)))

ارسال شده توسط فرج وند | 15 شهریور 1388 9:34 قֽظֽ

ارسال شده در 15 شهریور 1388 09:34

محمد:

به جان تو !!
اگه خودت؟؟؟؟؟؟!!!!
یعنی باور میکردی ؟!!
من که سکته میزدم !!
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:چی؟چرا؟کی؟کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

ارسال شده توسط محمد | 15 شهریور 1388 10:19 قֽظֽ

ارسال شده در 15 شهریور 1388 10:19

فرج وند:

عمولی جان اینجا رفته رفته داره تنگ میشه دیگه نمیشه مطلب نوشت. یک صفحه گشادتر باز کن با مطالب جدید.
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:دس رو دلم نذار که خووووووووووووووووووووووووووونههههههههههههههههههه:(((

ارسال شده توسط فرج وند | 17 شهریور 1388 9:40 قֽظֽ

ارسال شده در 17 شهریور 1388 09:40

محمد:

دوباره سلام
عمولی کجا میتونم در مورد کارمندای بانک ملی نظر بدم؟؟
من همیشه اخبار بانک ملی رو میخونم و دلم میخواد نظر بدم
راهنماییم کن تا نکشتمت !!!!!!
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:بابا غلاف کن نکشتمت چه صیغه ایه دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!همینجا هرچی دلت میخواد بوگو فدات شم تازه فضای بیشتری هم خواستی برو تو تالار گفتگوی سایت،او اسلحه رم بذا تو جیبت ،خوبیت نداره ها ،شبا فلز جماعت دراز میشن،بده من قربونت،بده من تصدقت ،بده من چش عسلی آخ که خودم قربون اون چشای عسلیت برم ،چه آق پسریه این ممد جان!!!!!!!

ارسال شده توسط محمد | 17 شهریور 1388 11:20 قֽظֽ

ارسال شده در 17 شهریور 1388 11:20

حامد معصومي:

با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما به وبلاگ من حتما سر بزنيد ضرر نمي كنيد نظر هم يادتان نرود.به همه لينكهاش سر بزنيد.www.hamedcr9.blogfa.com
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:ایندفعه رو فخط بخاطر گل روی تو چشب،اما دیگه نبینم کامنت تبلیغی میذاریا ژیگووووووووووول!!!:(

ارسال شده توسط حامد معصومي | 22 شهریور 1388 0:19 قֽظֽ

ارسال شده در 22 شهریور 1388 00:19

محسن -همکار:

سلام.
یه سوال برا پیش اومده عمولی عزیز
اینهمه وبلاگ همکاران بانک ملی داریم ولی اثری ازشون در ستون وبلاگهای بانکی نیست.میشه یه توضیحی بدی ممنون.شادباشی
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:عسیس دلم لینکدونی اینجا دراختیار من نیست ،هرکی درخواست لینک داره بگه تو منزل شخصی عمولی از خجالتش درمیام.

ارسال شده توسط محسن -همکار | 23 شهریور 1388 7:58 بֽظֽ

ارسال شده در 23 شهریور 1388 19:58

چشم انتظار:

سلام
نمیدونم به شایعات علیه شما توجه کنم یا نه؟
کلی شایعه در مورد شما هست که بهتره تا دیر نشده خودتون بهش جواب بدید.

میگن دیگه نمیزارن که مطالبتونو به روز کنید.
میگن دیگه نمیزارن ما راحت نظراتمونو بگیم.
میگن دیگه نمیزارن شما برا ما راحت وساده مطلب بنویسید.
میگن دیگه کسی شما رو دوست نداره.
خودتون بگید موضوع از چه قراره؟!!!
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:فعلا که بلطف خدا تریبون آزادمون سرجاش هست و من کمترین هم در خدمت تمامی عزیزان و همکاران.بسیار سپاسگذارم از توجه و دلنگرانیهایتان.

ارسال شده توسط چشم انتظار | 29 شهریور 1388 10:49 بֽظֽ

ارسال شده در 29 شهریور 1388 22:49

منم دا:

باسلام.همولی جووووووووووووون .
بابا یه کم هم از ما فقیر بیچاره ها بگو. که چقدر دیگه باید له بشیم .آخه بابا مگه هرکی پارتی نداره باید بمیره ها ها ها
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:قربونت برم منننننننننننننننننننننننننننننننن!!!!فقیر بیچاره جان خدا نکنه بمیری اگه پارتی نداری خدارو که داری ژیگوووووووووووووول.

ارسال شده توسط منم دا | 31 شهریور 1388 1:25 بֽظֽ

ارسال شده در 31 شهریور 1388 13:25

خودخودخودم:

چرا؟؟؟؟؟؟
نظر منو تائید نکردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:کو؟کی؟کوجااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ارسال شده توسط خودخودخودم | 1 مهر 1388 10:49 قֽظֽ

ارسال شده در 1 مهر 1388 10:49

محمد:

سلام . . . . .
زنده ای عمولی؟؟؟
چرا نظر آخریمو نذاشتی اینجا ؟؟؟
ای نامرد :(
اینه رسم رفاقت ؟؟؟؟؟
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:یه نشونی بده بینم کودوم ممدی ژیگووووووول:-)

ارسال شده توسط محمد | 4 مهر 1388 10:49 قֽظֽ

ارسال شده در 4 مهر 1388 10:49

چشم انتظار:

سلام
آقا نمی خواین این مطالبتونو عوض کنید؟؟؟؟
دیگه از هرچی جایزس .......


فقط اینو بدونیدکه :
امیدمون به شماهاس عزیزان دل,ما را هم دریابیییییید!
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:انشاءالله بزودی مطلب جدید بروز خواهد شد،امید همه ما به خداست.

ارسال شده توسط چشم انتظار | 6 مهر 1388 7:09 بֽظֽ

ارسال شده در 6 مهر 1388 19:09

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)





 

وبلاگهاي بانكي
وب سایتهای بانكي

سایتهای تخصصی روابط عمومی
آخرین نوشته ها
بایگانی ماهانه