۹ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۱۱
نویسنده :میرمهدی گل آراء
صطون عازاد:قبل از اینکه وارد بحث اصلی شوم لازم میدانم ضمن تبریک انتصاب جناب آقای نجاتی به ریاست اداره امور استان اذربایجانشرقی مطلبی را بعنوان مقدمه ذکر کنم ،بلحاظ اینکه شناخت چندانی از این بزرگوار نداشتم اما بدلیل اظهار نظرهای ضد و نقیضی که در مورد ایشان وجودداشت بر آن شدم که گفتگوئی ترتیب دهم تا از نزدیک با نقطه نظرات و دیدگاههایشان آشنا شویم ولی بعلت مشغله زیادی که داشتند تاکنون موفق به اخذ زمان مصاحبه نشده ام ولی آنچه بنظر میرسد تمامی افراد سخت کوش ،کاری و فعال استان از این موضوع بینهایت مسرور گشته و اظهار خوشحالی مینمایند و بر عکس تمامی عزیزانیکه برای اتمام بدون دردسر دوران خدمتشان ثانیه شماری میکنند و میانه چندان خوبی با مقوله مشتری مداری و فعالیت موثر ندارند شدیدا دچار نوعی یاس فلسفی گشته اند و این نشانه بسیار خوبی است چون چنین استنباط میشود که در آینده ای نه چندان دور شاهد رشد چشمگیری در عرصه بانکداری استان باشیم انشاءالله...شب آبستن است تا چه زاید سحر؟؟؟!!!
در ابتدای بحث اشاره ای میکنم به تجربیات و مشاهداتیکه احتمالا همگی کم و بیش داشته ایم:
احتمالا بسیار مشاهده کرده اید زمانیکه وارد مکانی میشوید نوعی افسردگی ،بدحالی ،بدخلقی و انواع احساس های منفی بشما دست میدهد بطوریکه بی هیچ دلیل خاصی میخواهید سریعا آنجارا ترک کنیدو بر عکس برخی مواقع وارد مکانهایی میشوید که نوعی احساس شادمانی ،سرزندگی ،لذت و انواع احساسهای خوشایند نصیبتان میشود و حتی بعد از اتمام کارتان حاضر نیستید آنمحل را ترک کنیدو جالب اینکه تمامی این احساس ها کاملا بدون دلیل و پیشفرض قبلی بسراغ ما میایند،ولی این فقط ظاهر قضیه است ،در واقع هیچکدام از این اتفاقات بدون دلیل نیست ،زمانیکه در یک محیط احساس ناخوشایندی دارید یکی از بزرگترین دلایلش کمبود محبت در میان افراد موجود در آن محیط و محرومیت آنان از نعمت بینظیر خندیدن است ،موضوع خنده و خندانیدن امروزه مورد بحث دانشمندان مختلف جهان است در حالیکه قرنها پیش در آیات و روایات دین مبین اسلام توصیه های فراوانی در این باب ارائه شده است چنانکه تبسم و خنده روئی یکی از ویژگیهای بارز پیامبر اکرم (ص)و ائمه اطهار (ع)بوده است،در رابطه با اثرات مثبت خندیدن باید گفت:
خنده موجب رسیدن اکسیژن بیشتر به ششها و عمیقتر شدن تنفس می شود و موجب تحریک بیشتر و بهبود جریان خون میگردد.
در همین رابطه، رابرت زایانک چنین نتیجه گیری میکند که باید به تمام بیماران روانی و بیمارانی که از ناراحتی جسمانی شکایت دارند آموخت که به عنوان بخش خاصی از درمانشان لبخند بزنند.
و اینبوم نیز میگوید:وقتی افراد به عمد لبخند میزنند، معمولاً احساس شادی بیشتری هم میکنند.
و همانطور که میدانیم خنده یک درجه از لبخند بالاتر است و تمام اثرات مثبت خنده در لبخند نیز وجود دارد، حتی اثبات شده که یک خنده لطیف و با صدای پایین،جذابترین خندههاست و به مراتب نسبت به خنده با صدای بلند، خویشایندتر میباشد.
حال پس از ذکر این مقدمه و با صرفنظر از اثرات درمانی خنده میخواهم بطور اختصاصی به آثار مثبت آن در شغل بانکداری بپردازم و بهمین جهت آنرا در سه بخش اساسی طبقه بندی میکنم:
1)آثار شگفت انگیز خنده در موفقیت مدیران بانکی
2)آثار شگفت انگیز خنده در موفقیت متصدیان و سایر همکاران
3)آثار خنده در موفقیت مشتریان
1)مدیران عزیز باور کنید شما آنقدر فقیر نیستید که نتوانید همکارانتان را به لبخندی میهمان کنید،در برخی شعب مدیرانی مشاهده کرده ام که علیرغم مشکلات زندگی خصوصیشان که کم و بیش همه به نوعی با چنین مشکلاتی سروکار داریم، به محض ورود به شعبه با روئی خوش و خندان با همکاران خود به گرمی احوالپرسی میکنند و موجی از انرژی مثبت روانه روح و روان همکاران مینمایند و در این شعب دیده ام که همه همکاران چگونه با انرژی مضاعف و توان خستگی ناپذیر علاوه بر انجام وظایف روزمره در انجام سایر امور نیز به همدیگر یاری میرسانند و چنان روحیه ایثار و تلاشی در میان همکاران چنین شعبی بچشم میخورد که حتی مشتریان هم از این فضای پر انرژی و مثبت منتفع میگردند و حتی در مواقع شلوغی شعب کوچکترین عجله ای برای ترک شعبه ندارند که این خود امتیاز بسیار بزرگیست،به اعتقاد من میزان بهره وری کارکنان یک شعبه با میزان بشاشیت مسئولین همان شعبه رابطه مستقیم دارد ،بلطف اینکه عضو سیار حوزه هستم و افتخار خدمت در چندین شعبه حوزه های دیگر رانیز داشته ام مشاهدات بسیار جالبی در این زمینه دارم که مقایسه آنها خالی از لطف نمیباشد:
حسین حیدری رئیس شعبه چمران تبریز هرروزه به محض ورود به شعبه کلی انرژی با خود بهمراه میاورد ،بارها تعجب کرده و ازخود پرسیده ام که آیا این فرد حتی نباید یک روز هم مشکلی داشته باشد که مانع از خندیدن وی شود؟مطمئنا" جواب منفیست چون هیچ فردی نمیتوان یافت که بدون مشکل زندگی کند ولی آنچه بر میاید اینست که این فرد بخوبی توانسته یکی از شگردهای مهم مدیریت را کشف و اجرا نماید ،چنانکه در همین شعبه چمران هرگز ندیدم که فردی از زیادی حجم کار شکایت کند ،یا بخواهد کار خودرا بر دیگری تحمیل نماید و یا اینکه دنبال بهانه های مختلفی برای دررفتن از محیط کار و مرخصی های بدون دلیل بگردد ،متاسفانه از این عزیز نتوانستم تصویری تهیه کنم .
امین الله سلیمی:

مرد همیشه خندان و رئیس شعبه تراکتور سازی تبریز که یکی از معدود شعبی هست که فقط دارای یک متصدی پشت باجه میباشد و بصورت تک متصدی اداره میشود ولی همان متصدی دریغ از کمترین احساس خستگی و نارضایتی ،چنان با اشتیاق به انجام امور محوله مشغول میشود که هر بیننده ای دچار لذت و شعف میشود ،سلیمی از همان ابتدای ورود خود به شعبه بطور ششدانگ حواسش را به متصدی مربوطه معطوف میدارد و در بحرانیترین لحظات بیاری وی میشتابد ، و حتی در انجام وظایف متصدی نیز بداد وی میرسد و همیشه با خوشروئی تمام حاضر به شنیدن درددل همکاران است ،سلیمی از همین ویژگی بخوبی در پیشبرد اهداف شعبه منتفع میگردد حتی بدون آنکه خود بخواهد همکاران را بدون کوچکترین اعتراضی وادار به تلاش مضاعف مینماید.در پرونده کاری ایشان همکارانی وجوددارند که درنهایت اشتهار به کم کاری با جدیت تمام باوی همکاری نموده اند ،بطوریکه سایر مدیران با انواع روشهای تهدید و توبیخ و غیره قادر به این مهم نبوده اند.
سید هادی رضوی:

رئیس شعبه گمرک تبریز هم یکی از معدود افرادیست که بر قدرت نامرئی خنده بخوبی واقف گردیده است ،شعبه گمرک هم تنها دارای یک متصدی است و همان متصدی شاید در بیشتر ایام ماه دوبرابر متصدیان سایر شعب سند داشته باشد ولی محیط دلچسب و صمیمانه ای که رضوی در شعبه ایجاد کرده است بخوبی فشار کاری را تحت الشعاع قرار میدهد ،همکاران حتی حاضرند ساعتها پس از اتمام زمان کاری با وی همکاری داشته باشند بدون اینکه حتی به مقوله ای بنام اضافه کاری بیندیشند ،هرچند شاید در ذهن خود چنین مسئله ای داشته باشند ولی برخلاف اغلب شعب که مدیریت شعبه هیچ حکومت و نفوذی بر روان همکاران ندارند و تنها با امتیازات خاص مادی میتواند افراد تیمش را بکار بکشاند ،رضوی بی هیچ سلاحی و ابزاری قادر است همکاران را با جدیت و جان و دل وادار به تلاش نماید.
در مقابل شعبی را مشاهده کرده ام که همکار برای اتمام ساعت کاری ثانیه شماری میکند ،شعبه عباسی تبریز را مشاهده کرده ام که صبح اول وقت رئیس شعبه حداقل بایکی از همکاران و یا مشتریان شعبه بایستی درگیر شود و آب پاکی بریزد بر روی اعصاب همه کارکنان و حتی مشتریان،یا شعبه مفتحی را دیده ام که صبح اول وقت که میخواهی وارد شعبه بشوی صدای داد و فریاد تا وسط خیابان بگوش میرسد ،چرا که رئیس محترم شعبه مشغول انتقاد سازنده از معاون خود میباشد !!!معاونیکه بجرم بلند شدن بپای یکی از مشتریانیکه مغضوب علیهم جناب رئیس است مورد بازخواست قرار گرفته ،مشتریکه قدمت حساب جاریش از من و شما بیشتر است!!!یکساعت بعد فریاد مشابهی نصیب خدمتگزار بسیار تلاشگر شعبه میشود و ساعتی دیگر همان فریاد بر سر متصدی شعبه آوار میشود که دوباره جوانی کرده و یکی از مشتریان مغضوب علیهم جناب رئیس را تحویل گرفته است ،درچنین شعبی نه تنها راندمان کار افراد در پائین ترین سطح خود میباشد بلکه بر اثر ارتعاشات منفی که در محیط بوجود میاید ،افراد دیگر و مشتریان هم به محض ورود به چنین محیطی دچار احساسات ناخوشایند و پرخاشگری میگردند و همینطور انرژیهای منفی برروی هم انباشته میشود و درنهایت ،شعبه به نقطه ای میرسد که قسمت اعظم مشتریان خودرا ازدست میدهد و بعنوان شعبه ناکارآمد اخطار میخورد و بایستی با توسل به روابطی خاص موقعیت خودرا حفظ نماید.
علاوه بر تعابیر زیبائی که در فلسفه شرق در مورد خنده و خوشروئی شاهد آن هستیم حتی در فلسفه غرب نیز از خنده بعنوان یک سلاح بسیار قدرتمند یاد میشود ،اکثر جامعه شناسان پست مدرن که بزرگترین منتقدان جوامع مدرن بشمار میروند در اغلب رسالات و مقالات خود به این ابزار حیاتی مدیران بزرگ اشاره های فراوان داشته اند چنانکه میشل فوکو در یکی از رسالات خود میگوید :"جلادان جوامع مدرن همیشه لبخند برلب دارند" و در توضیح آن میگوید:"چنانچه در جوامع سنتی جلادان دل و روده افراد خاطی را در میادین شهر بیرون میریختند تا باعث ایجاد رعب و وحشت در ناظرین گشته و مانع از اعتراضات احتمالی و عصیانگری آنان در آینده بشود امروزه نیز مدیران قدرتمند به محض مواجهه با یک ارباب رجوع شاکی و عصبانی با لبخند و خوشروئی از وی پذیرائی کرده و با شرمنده کردن وی ،هرگونه اعتراض احتمالیش را خفه میکنند.
2)متصدیان عزیز باور کنید شماهم آنقدر فقیر نیستید که ملت مصیبت دیده مان را به لبخندی میهمان نکنید.در برخی شعب متصدیانی را دیده ام که حتی در شلوغترین ساعات شعبه مشتریان را در نهایت آرامش و خونسردی و تنها با یک لبخند وادار به حفظ آرامش شعبه نموده اند ،متصدی خوشروئی چون مجید گوگردچی که حتی مشتریان، گیشه وی را علیرغم شلوغی بر صفوف خلوت سایر متصدیان ترجیح میدادند ،یا همکار بازنشسته ای چون رحیم طاقی خطیبی که ساعتها مشتریان خودرا سرپا نگاه میداشت بدون اینکه شاهد کوچکترین اعتراضی از طرف ایشان باشد و چنین متصدیانی همیشه برایم یک الگو بوده اند هرچند شاید هرگز نتوانم عملکردی مشابه ایشان داشته باشم ولی بخوبی دریافته ام که یک متصدی خنده رو براحتی میتواند خشنترین مشتریان را وادار به آرامش و حفظ نظم نماید در حالیکه اغلب دیده ام متصدیان عزیز و زحمتکش چنان درگیر مشکلات شخصی و روزمره خود میشوند که با چهره های غمگین و افسرده باعث ایجاد تنش و ناراحتی بیشتر خود و سایر همکاران میگردند و نهایتا مجبور میشوند انواع متلکها ،بدرفتاریها و مشکلات بعدی را تحمل نمایند.
3)مشتری عزیز تر از جان باور کنید شماهم آنقدر فقیر نیستید که نتوانید همکاران زحمتکش مارا به لبخندی میهمان کنید.در طول خدمتم شاهد مشتریانی بوده ام که با خنده و شوخی تمامی امورات بانکی خودرا در سریعترین زمان ممکن و حتی خارج از نوبت انجام داده و با کوچکترین اعتراضی از طرف سایر مشتریان و یا کارکنان شعبه مواجه نشده اند ،و درمقابل مشتریانی را دیده ام که حتی امور قانونی و بحق خودرا بعلت پرخاشگری و یا ترشروئی در بیشترین زمان ممکنه انجام داده اند و یا گاهی از انجام آن محروم هم گشته اند،و علاوه بر آن همیشه مورد بدرفتاری سایر مشتریان هم قرار گرفته اند ،گاه با دیدن افرادیکه از روابط عمومی بسیار قوی برخوردار بوده و همیشه به محض ورود به بانکها کارهای خودرا خارج از نوبت انجام میدهند و حتی نفوذ کلامشان بقدریست که اگر سفارش شخص دیگری را هم بنمایند ،آن فرد نیز از مزایای دوستی با چنین شخصی برخوردار خواهد شد ،بفکر فرو میروم و از خود میپرسم که واقعا این فرد چه کار شاقی انجام میدهد که سایرین از انجام آن عاجزهستند و در نهایت حیرت به این نتیجه میرسم که چنین اشخاصی فقط مسلح به سلاح قدرتمند خنده هستندو بس.
مخلص کلام اینکه چه مدینه فاضله ای خواهد بود شعبه ای که در آن ،رئیس شعبه ،کارکنان شعبه و مشتریان شعبه همگی خندان و باهم مهربان باشند.....کمی اندیشه کنیم آیا واقعا چنین آرزوئی دست نیافتنیست؟؟؟؟؟!!!
همکار بازنشسته:
سلام میرمهدی عزیز.
چه عجب بالاخره چشممان پس از مدتها به نوشته جدیدتان منورگردید. کم کم داشتم ناامید می شدم چون خیلی وقت بود که مطلب جدید نمی گذاشتی .
درمورد حاج حسین عزیز که انصافا" حق مطلب را ادا کردی وچیزی برای ما باقی نمانده .خلق وخوی تحسین برانگیز این عزیز بزرگوار همیشه زبانزد همکاران بوده وهست .اما متاسفانه افتخار آشنائی بیشتر با عزیزانم جناب سلیمی ورضوی ندارم اما قطعا" می دانم همچون همیشه شناختت دقیق بوده و دست روی بهترین ها گذاشته ای .ودرآخر از طرف خودم و تمامی همکاران بازنشسته انتصاب بسیار شایسته آقای نجاتی را به تمامی زحمت کشان بانک ملی تبریک می گویم.الحق که از بین تمامی گزینه های موجود بهترین گزینه بود برای اعضای پرکاراین خانواده وتسلیت عرض می کنم برای تمامی عزیزانی که همیشه خواسته اند از زیر کاردر بروند.من هم با شناختی که از ایشان دارم مطمئنم ان شاءا... استان عزیزمان شاهد پیشرفت های چشمگیری خواهد بود.
-----------------------------------------------------------------------
استاد عزیز و پیشکسوت گرامی بسیار سپاسگذارم از حضور ارزشمند و صمیمیتان.نظرات پر ارج شما همیشه موجب دلگرمی ما جوانان است،خوشحالیم که بزرگانی چون شما هنوز مارا فراموش نکرده اید.بسیار پوزش دارم از تاخیری که در بروز کردن وبلاگ داشتیم.دستان مهربانتان را صمیمانه میبوسم.
ارسال شده توسط
همکار بازنشسته |
14 آبان 1388 9:55 بֽظֽ
ارسال شده در
14 آبان 1388 21:55
همکار شعبه تبریز:
سلام عمولی.رئیس حوزه شدی خوش میگذره؟قه قه قه!
ای عمولی نامرد چرا از من چیزی ننوشتیکه همیشه هر 32 تا دندونم بیرونه و اگه یه روز نرم شعبه همه افسردگی حاد میگیرن.قه قه قه!
عمولی خوب بود قبل از نوشتن این مطلب یه مصاحبه ای با من میکردی از حاجیلو اونقدر خاطره داشتم که به شنیدنش می ارزید.قه قه قه!یه بار تو شعبه دانشگاه داشت به یه مشتری غر میزد و گیر داده بود بهش ،به محض اینکه رئیس شعبه داشت از اونجا رد میشد همچین حرفو عوض کرد و شروع به تعریف و حرمت مشتری کرد که هم بدبخت مشتری گیج شده بود هم ما خندمون گرفته بود.!
درموردآقای نجاتی هم راستش قبل از اینکه بیان حرف و حدیث تو شعبه تبریز هم زیاد بود و خیلی از همکاران نگران بودن ،اما از وقتی اومدن چیزهائی شنیده میشه که همه رو امیدوار کرده،از جمله اینکه تونسته بعضی هارو سر جاش بنشونه چون ظاهرا مثل رئیس سابق اونقدر آدم ضعیفی نیست که از روی ترس و زبونی نتونه در برابر باند بازیهای موجود بایسته و از این بابت خیلی خوشحالم و به همه همکاران صادق و سخت کوش تبریک میگم.عمولی عزیز ممنون که اینجور با علاقه و اراده اطلاع رسانی میکنی.با اجازه بوس بوس بوس.
-----------------------------------------------------------------------
عزیز دل عمولی بسیار سپاسگذرام از نظر لطفت ،اما اگه خاطراتتو هم در گوشی بهم میگفتی و صفحمونو به نام دوست عزیز شعبه دانشگاهت مزین نمیکردی خییییییییییلی بیشتر سپاسگذار میشدم.:)
ارسال شده توسط
همکار شعبه تبریز |
17 آبان 1388 6:55 بֽظֽ
ارسال شده در
17 آبان 1388 18:55
همکار شعبه مسجد کبود:
به به به مجید بالاخره نمردیم و یکی تو رو کشف کرد.عمولی عزیز در بعضی از موارد باهات مخالفم ولی چون میدونم خوشت نمیاد اسم نمیبرم.
-----------------------------------------------------------------------
همکار عزیز هر عقیده ای حتی اگر یک نظر مخالفی باشه برام محترمه فقط قصدم اینه که کارمون به غیبت و تخریب شخصیت همکاران عزیزمون نکشه.وگرنه هرانتقادی بشرط سازنده بودن با آغوش باز استقبال میشه.ممنونم از نظر لطفتون.
ارسال شده توسط
همکار شعبه مسجد کبود |
18 آبان 1388 3:28 بֽظֽ
ارسال شده در
18 آبان 1388 15:28
فرج وند:
سلام عمولی . گلی جون خوبی. خواستم بعرض برسانم من هنوز زنده ام و در خسروشهر جان میکنم. هنوز تو جاده تصادف کرده و نمرده ام . خبر سلامتی منو به سایر همکاران برسان.
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:سلااااااااااااااااااااااام فرید دل عمولی.قربونت برم مننننننننننننننننننن.چخده دلم برات تنگ شده بود عسیییییییییییس دلم ،نمیگی دلمون واسه نوشته هات تنگ میشه ؟چرا سر نمیزنی پ؟
ارسال شده توسط
فرج وند |
21 آبان 1388 9:32 قֽظֽ
ارسال شده در
21 آبان 1388 09:32
کارمند بلند پایه:
خاک بر سرت ،ای کارمند دون پایه با دم شیر بازی نکن بقول شاعر که میفرماید ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگاه توست عرق خود میبری و زحمت ما میداری.و یک چیز دیگر اینکه خیلی بی مزه هستید و مطالبتان هم اصلا درست و کارشناسانه نمیباشد.
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:اوخخخخخخخخ سرم شیکست بابام جان چرا اینخده خشنی تو پُ؟؟؟ ای کارمند بلند پایه عسیس دل عمولی بنظرت یه بلانسبتی چیزی لازم نداره این اففل جملت؟؟؟؟؟؟؟؟بهدشم چیکار کنم خوف تو دهات ما اسباب بازی دیگه ای پیدا نمیشه !با دم شیر بازی نکنم چیکار کنم آیا؟
الف)با سرنوشت دون پایه !جماعت بازی کنم و حالشو ببرم آیا؟
ب)از دیفال مردم برم بالا و اسباب بازی گیر بیارم و حالشو ببرم آیا؟
ج)خودکشی کنم و کپه مرگمو بذارم و گوربگور بشم و شما حالشو ببری آیا؟:)
د)برم مهتاد بشم هردومون حالشو ببریم آیا؟:(
ه)همه گزینه ها صحیح است آیا؟
بهدترشم بنظر شوما شاعر عالیقدر جولنگه ننوشته ؟منکه هرچی فک میکنم اون "الف"یادم نمیاد ننه خوب حق بده آلزایمر بددردیه :( اون عرق هم بنظرم تو نسخه اصلی "عرض" نوشته شده !میبینی توهمم دارم ،شایدم پیر کوریه :(حالا من هزارو یک درد بیدرمون دارم شما گیر دادی به بی مزه بودنم!!!چیکار کنم خوب بیمزگی و مطالب در پیت نویسی مادر زادی بوده منکه مقصر نبودم.حالا زیاد بدل نگیرین شما تا دلت بخواد تو این مملکت شاعر فت و فراوونه !!!!تازه یکیشم گفته:
در سفالین کاسه رندان به خواری منگرید
کاین حریفان خدمت جام جهان بین کرده اند!!!
کارمند بلند پایه جان عسیییییییییس دل عمولی.
اما خدائیش همین لحظه بهم الهام شد که خیییییییییییلی آدم مهمی هستی شوما چون من تا حالا به هیشکی همچین جواب کامنت طولانیی نداده بودم ژیگووووووول،چه دل پری هم داشتم ننه:(.
ارسال شده توسط
کارمند بلند پایه |
21 آبان 1388 7:46 بֽظֽ
ارسال شده در
21 آبان 1388 19:46
ehsan:
مطلب تاثیر خنده شما خواندنی است بخصوص اینکه با مثال زنده همراه شده . اما مطالب مدیریتی شما به نظر بنده بهتر است قدری باتوجه شدایط بانک بومی گردد. احسان /رامهرمز /شعبه مرکزی.
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:قربونت برم احسان جان ،ممنونم از نظر لطفت ولی پیشنهادتو متوجه نشدم عزیزم اگه ممکنه یه کم بیشتر توضیح بده.به همکاران شعبه مرکزی رامهرمز سلام گرم عمولی رو ابلاغ کن.
ارسال شده توسط
ehsan |
22 آبان 1388 0:57 بֽظֽ
ارسال شده در
22 آبان 1388 12:57
کارمند بلند پایه:
جواب شمارا خواندم ،ایراداتی که به شعر من گرفته بودید شاید درست باشد اما باید بعرضتان برسانم که من یک کارمند اصیل و پرکار بانک ملی هستم و مانند جنابعالی بیکار نیستم که دیوان فردوسی را حفظ کنم.فکر کردی خیلی بامزه ای بی شخصیت؟بعد ازاین دیگر تذکر نخواهم داد هرچه دیدی از چشم خودت دیدی.
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:بده ،زشته ،عیبه پسر گلم ،بجه خوب که از این حفها نمیزنه،زود باش برو دهنتو آب بکش بینم ،آففرییییییییییین،حالا خوب شد.بهدشم دلبندم اونیکه دیوان داشت فردوسی نبود ،فردوسی شاهنومه داره که آخر جوجه میشمرنش.دیگه نبینم حفهای بد بد بزنیا!!!!!1:(
ارسال شده توسط
کارمند بلند پایه |
22 آبان 1388 1:53 بֽظֽ
ارسال شده در
22 آبان 1388 13:53
حسین نصر اصفهان:
با سلام خدمت شما عزیزان و امان از دست شما ترکها ،آقا چقدر بدیم این تحفه ای رو که واسه ما فرستادین پس بگیرین؟
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:اینگاری شوما نیمیدونِن دعوائی فارس و تورک خیلی وقتِس تاریخی مصرفیش گذشتِس ،الان ها ما همه باهمدیگه ریفیقیم بجانی داداش هرچیم از ریفیق برِسِد نکوس.
ارسال شده توسط
حسین نصر اصفهان |
22 آبان 1388 8:52 بֽظֽ
ارسال شده در
22 آبان 1388 20:52
همکار سیار:
سلام عمولی اولا بگو ببینم چرا وبلاگ خودتو تعطیل کردی؟خیلی دلم گرفت وقتی آخرین مطلبتو دیدم و امیدوارم که هرچه زودتر انشالله گرفتاریت رفع بشه و بازم اونجارو راه بندازی.
عمولی جان منهم مثل شما شعبه های زیادی رو دیدم ،بعضی از شعبه ها از صبح تا ظهر شاید بیشتر از 50 تا سند نداشته باشم اما موقعی که شعبه رو ترک میکنم همه بدنم درد میکنه و تمام بعد از ظهرو کسل میشم از بس جو روانی شعبه اعصابمو خرد میکنه ولی بعضی از شعبه ها هستند که آدم اصلا دلش نمیخواد شعبه رو ترک کنه و بره خونشون.تازگیهاهم نمیدونم متوجه شدی یا نه اکثر همکاران با اومدن آقای نجاتی انگار یک انرژی تازه گرفتند همشون و امیدوارم که این امید تازه تبدیل به یاس نشه.
میگم عمولی شما نسبتی با دست اجل ندارین!چون همیشه بهترینهارو گلچین میکنین اما حیف که تعداد اینجور همکارای گلی مثل آقای حیدری و بقیه که ذکر خیرشون شد واقعا کمه ،من رئیس شعبه هائی رو دیدم که اول صبح مثل یک بازپرس بد اخلاق همکارانو اونقدر سین جیم میکنن و اونقدر گیرهای الکی بهشون میدن که حال همه گرفته میشه ،رئیس شعبه هائی رو دیدم که اول صبح حتی یه شونه هم به موهاشون نمیکشن و با قیافه اخمو و خواب آلوده روحیه همه رو میکشن ،توروخدا تیپ همین آقای سلیمی رو حال کردی ؟همیشه مرتب و منظم، آدم کیف میکنه فقط ازکلاس لباس پوشیدنش.
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:جانا سخن از زبان ما میگوئی!چی بگم عزیز دل که حف حساب جواب نداره.
ارسال شده توسط
همکار سیار |
24 آبان 1388 8:04 بֽظֽ
ارسال شده در
24 آبان 1388 20:04
ساسان م:
سلام بر همکار خستگی ناپذیر!
دوست عزیز مطلب جالبی بود. از اینکه همه نظرات رو تایید می کنی خیلی خوشم میاد.
حیف نشد که بیشتر با هم باشیم.
ان شاءالله دوره بعدی...
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:الانس که ذوخ مرگ میشم خونم میفته گردنت.اونقدر بهم سرنمیزنیکه وقتی کامنتتو میبینم از خود بیخود میشم عسییییییس دل عمولی.
ارسال شده توسط
ساسان م |
25 آبان 1388 11:00 بֽظֽ
ارسال شده در
25 آبان 1388 23:00
کارمند بلندپایه:
آقای ساسان و همکار سیار اصلا هم اینطور که شما ها میگید نیست به نظر من شماها از نویسنده گرفته تاکسانیکه نظر میگذارند یک عده بیسواد بیکار هستید که فرق خادم را با خائن نمیدانید.
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:عسییییییییییییییس دل عمولی آخ چرا دلت خنک نمیییییییشه؟؟میخوای یه چن تا آز اون آبداراش نثارمون کن هم جیگرت حال بیاد هم ما حالشو ببریم رستگار بشیم ایشالله:)))
ارسال شده توسط
کارمند بلندپایه |
26 آبان 1388 3:12 بֽظֽ
ارسال شده در
26 آبان 1388 15:12
حسین فرتاش:
سلام عمولی نجه سن ؟نه تز بیزی یادان چخاتدون؟یادوندا خسوشادا نه دورانون واریدی؟ ابولفضل مشه رحیم فرشوند قلی ضامنی روشنک ضمیر سنی گوروم هارداسان اللاه خوشبخت ایله سین
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:حسین جان خییییییییلی دوست دارم چه خوب کاری کردی نظر گذاشتی کلی خوشحال شدم،خدا نکنه من شماهارو فراموش کنم ،هرجا که باشم خاطرات خوشی رو که با شما عزیزان دل داشتم هرگز از یاد نخواهم برد..ضمن تشکر از حسین عزیز مجبورم جهت فیض عموم افاضات عالیه ایشان را ترجمه کنم:
سلام عمولی چطوری؟چه زود مارو ازیاد بردی؟یادته تو خسروشهر چه دورانی داشتی؟ابولفضل مش رحیم فرجوند قلی ضامنی روشن ضمیر ،الهی هرکجا که هستی خوشبخت بشی.
ارسال شده توسط
حسین فرتاش |
27 آبان 1388 9:36 بֽظֽ
ارسال شده در
27 آبان 1388 21:36
فرید فرج وند:
عمولی سلام . یک برنامه مصاحبه با این آقای کارمند پایه بلند بزار و یک عکس خوشگل هم ازش بگیر تا همه فیض ببریم .از این کارمندان بلند پایه در بانک ملی کم گیر میاد فرصت رو از دست نده.
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:فرید دل، ما کجا و لب دریای وصالش هیهات !،ما همین پائین پائینا میچرخیم و حالشو میبریم ،لوففا ما رو به از مابهترون حواله نکن:)))
ارسال شده توسط
فرید فرج وند |
28 آبان 1388 9:24 قֽظֽ
ارسال شده در
28 آبان 1388 09:24
کارمند بلندپایه:
نظرات قبلی این آقای فرجوندرا که نگاه میکردم فکر کردم خوب را از بد تشخیص میدهد ولی برای ایشان هم متاسف شدم.
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:توروبوخودا اینقدر بخودت حرص نده عسیسم خوب جوونه بزرگ میشه درس میشه.:)))
ارسال شده توسط
کارمند بلندپایه |
28 آبان 1388 7:37 بֽظֽ
ارسال شده در
28 آبان 1388 19:37
ساسان م:
جناب کارمند بلندپایه!
حق با شماست! من بیکار و بی سوادم.
خائن هم هستم چون از ساعت شش و نیم صبح تا هفت عصر بی وقفه کار میکنم و 285هزار تومان حقوق میگیرم.
کار میکنم و درس میخونم.
من و امثال من خائن هستیم.
چایی نمیخوریم.
صبحانه نمی خوریم مبادا پیرمرد یا پیرزنی حالش بد شود.
همکار من 2هفته است که به خاطر زخم معده و خونریزی داخلی توی بیمارستانه.
همه ما خائن و بیسوادیم که با مدرک نخبگب داریم پول می شماریم و لبخند میزنیم.
کسانی که خدمت دیگران و عقاید دیگران را به سخره می گیرند که قطعا شما جزو آنها هستید خادم هستید!
برام خیلی جالبه ...
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:ژیگول انگار طرف شمام اسباب بازی گیر نمیاد هوس کردی با دم شیر بازی کنیا!!!!!!!!!!!!:)))
ارسال شده توسط
ساسان م |
28 آبان 1388 11:42 بֽظֽ
ارسال شده در
28 آبان 1388 23:42
فرید فرج وند:
سلام. کارمند بلند پایه عزیز و محترم . تشخیص ندادن خوب و بد برای کارمند دون پایه ای چون من اصلا اهمیتی نداشته و مهم نیست چون کارمندان در رده من توی این سیستم بحساب نمیان . مهم اینه که شما کارمندان بلند پایه خوب را از بد درست تشخیص بدین.از اظهار نظرتون متشکرم.
ارسال شده توسط
فرید فرج وند |
4 آذر 1388 9:41 قֽظֽ
ارسال شده در
4 آذر 1388 09:41
همدرد:
با سلام خدمت شما دوستان عزیز
من امروز مطالب و کامنت های شما رو خوندم به نظر من کارمند بلند پایه در همه جای دنیا پیدا میشه ولی انواع مختلفی داره ، یه دسته از دونا فقط قدشون بلنده با پایه های محکم یه دسته اسمن بلند پایه هستن و رسمن ... دسته آخر هم از نظر ذهنی بلند پایه هستن . من به این دوست کارمند بلند پایه میگم سعی کن جزو دسته آخر باشی البته سعی کن.
اینقدر خود را بالا دیدن درست نیست .
کل اگر طبیب بودی سر خود دوا بکردی
ارسال شده توسط
همدرد |
5 آذر 1388 3:42 بֽظֽ
ارسال شده در
5 آذر 1388 15:42