چیدن محصول دیگران چه مزه ای داره ؟!!
۲۱ دی ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۵۳

چند وقت بود که دنبال داستانی در خصوص این موضوع بودم تا بتونم روایتی را برای نشان دادن این موضوع و حال و هوای باغبانی که محصولشان را کس دیگری درو می کند و حال و هوای کسی که محصول دیگران را درو میکند مطلبی بنویسم ولی حکایت ادیبانه ای نیافتم.
دلیل این همه تجسس هم این است که بانک و سیستم دولتی دقیقا شاهد چنین اتفاقاتی است و بیان چنین مطلبی می تواند سر درد و دل خیلی از همکاران را باز کند .
چه بسیارند افتخاراتی که بدست کارکنان پایین سازمان نصیب ادارات و سازمانها می شوند ولی بدست توانای مدیران کشت شده و هنگام تناول محصول هم یادی از کسانی که رنج خارها تحمل کردند آفتاب سوخته شدند و تلاش نمودند تا میوه ای به بار نشیند نمی کنند.
شاید فقط یک تشکر لفظی گاهی این کارکنان را سرشار از انگیزه ای مضاعف نماید و باعث خلق موفقیت دیگری شود .
امیدواریم روزی برسد که مدیران بزرگوارانه افتخارات را با زیردستان خود تقسیم کرده و از خرده هایی که کنار سفره می ریزد سهمی نیز برای آنها درنظر بگیرند .
به امید آن روز

| لینک ثابت






نظرات (2)

داستانسرا(عمولی):

با سلام و درود چجدد(چندین بار مجدد شده):)

همکار گرامی دیدین وقتی یه نفرو قلقلک میدن اوایل خیییییییییییییییییییییلی تکون تکون میخوره و عکس العمل نشون میده ولی بعد یه مدت دیگه بیخیال میشه و اصلا ککشم نمیگزه؟؟!!!!حکایت جان کندن توسط یکی و بهره مند شدن توسط دیگری هم دقیقا شده عین همین حکایت.اوایل آدم شاااااااااااااااخ درمیاورد این هوا!!!!!(چه هوا؟؟)وقتی میدید یه شعبه ای با زحمت همه کارکنا ارتقاءدرجه گرفت ولی فقط رئیس جان عزیز دل عمولی و معاون جان عزیزتر از جان عمولی ارتقا ءپیدا کردن و بقیه فقط تونستن پله های ترقی رو تی بکشن!!!!!!!!:)یا تو یه حالت دیگه مثلا میبینی یه بنده خدائی رئیس شعبه هست اما نور چشمی نیس،شونصد سال آزگار زحمت کشیده یه شعبه درجه 3 رو رسونده به درجه2 اما درس یه هفته مونده به ارتقاء درجه یه هوئی میبینی بخت باهاش یار نشد و منتقل شد یه شعبه دیگه!!!!!!!!و یا............ !!!!!!!اما الان دیگه وقتی آدم از این خبرا میشنفه نه تنها شاخخخخخخخخخ درنمیاره بلکه خیالش راحت میشه که خدارو شکر امنیت برقراره و همه چیز سرجاش و همه سنتها و اصول پابرجا و جای هییییییییییییییچ نگرانی نیس :))).

ارسال شده توسط داستانسرا(عمولی) | 21 دی 1388 4:59 بֽظֽ

ارسال شده در 21 دی 1388 16:59

فرید فرج وند:

سلام گل آرا جان. عمولی عزیز زخم کهنه رو باز کردی و دردش تمام بدنمان را فرا گرفت. مصداق بازر حکایت تو شعبه خسروشهر بودکه از 5 سال زحمت اش و درجه 3 شدنش فقط انتقال به شعبه ستارخان با همان رتبه نصیب ما آفتاب سوخته گان شد. بنده عقویت شان را به خدا واگذار کرده ام ولی حق بچه هایمان را من نمیتوان ببخشم . انشا اله خودشام در آن دنیا جوابگو خواهند بود. البته اگر آن دنیا را قبول داشته باشند.

ارسال شده توسط فرید فرج وند | 22 دی 1388 8:49 بֽظֽ

ارسال شده در 22 دی 1388 20:49

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)





 

وبلاگهاي بانكي
وب سایتهای بانكي

سایتهای تخصصی روابط عمومی
آخرین نوشته ها
بایگانی ماهانه