داشتن روحيه انتقاد پذيري باعث رشد و شكوفايي............
نوشته شده توسط مهرداد عباسي در تاریخ: ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۲۲:۰۲

ضرورت گسترش روحيه نقد و انتقادپذيري


انتقاد اجتماعي، در اشكال مختلف خود بيشتر جوامع جايگاهي ويژه دارد. حتي در ساده‌ترين جوامع هم، انتقاد كاملي است پاراه‌اي از افراد يا گروههاي اجتماعي را بر مي‌انگيزاند. ولي در جوامعي كه اين دست، دامنه انتقاد الزاماً محدود و ضروري عرف و سنت بس سترگ است؛ روند رسيدگي در كل ناپدار و دشوار است و شيوه‌هاي تثبيت شده رفتار به دليل ترس از فاجعه‌اي فراگير، به آساني تغيير پذير و تحول‌پذير نيستند. اما در جوامع پيشرفته كه از ذخاير اقتصادي و زندگي متمدن برخوردارند معمولاً يك طبقه روشنفكر حرفه‌اي در آنجا گرفته است كه هر گونه انتقاد مستمر و منظم كار جامعه را متحمل مي‌شود.

ويژگي‌كنوني نقد اجتماعي اين است كه منتقدان در مواجهه با اين و يا آن نظام اجتماعي، ديگر در برابر خود يك معضل اجتماعي كلان را كه مستلزم راه حلي كلان باشد مشاهده نمي‌كنند، برعكس، آنان توالي وضعيتهاي كم و بيش منحصر به فردي را مي‌بينند كه پرداختن به هر يك از آنها كاري بس دشوار است چون قاعداه‌اي عام و يكنواخت براي بحث درباره تمام وضعيتها وجود ندارد. بنابراين گواينكه عصر ما مطمئناً عصر انتقاد است در عين حال عصري است كه آشفتگي و اغتشاش آن مثال زدني است.

جامعه ما نيز، با همه پيچيدگيهاي فراوان و مسائل متفاوتي كه با آنها دست به گريبان است رفته رفته روحيه انتقادي را براي طرح انديشه‌هاي تازه مي‌پذيرد. اين مقاله سرآن ندارد كه تاريخچه انتقاد اجتماعي در جامعه ما را بررسي كند. هدف را قم اين سطور آن است كه ضرورت بسط روحيه نقد و انتقاد‌پذيري را در جامعه بررسي كند. براي درك بهتر اين مسئله لازم است ابتدا تعريفي از نقد و انتقاد و مفهومي روشن از روش نقد به دست دهيم .

مفهوم نقد و انتقاد:

مفهوم نقد به طور كلي عبارت‌است از : بررسي، شناسايي و عنوان كردن و نماياندن عيبها و برملا كردن نهفته‌ها. وقتي مي‌گويند فلاني، درهم را نقد زد يعني اينكه آنها را جدا كرد، نگاه كرد و بررسي كرد تا سره را از ناسره تشخيص دهد و وقتي در همها را به دست مي‌گيريم و تقلبي‌ها را جدا مي كنيم در واقع آنها را انتقاد كرده‌ايم.

نقد زدن بر كلام هم يعني عيبهاي پنهانش را نماياندن و انتقاد در اين مفهوم به معناي ارزيابي منطقي آن است. نقد يعني يافتن و نشان دادن تا اگر كسي خواست بتواند راهش را بيابد و اگر نخواست عذري نداشته باشد از اين رو نقد و شماتت از كنيه برمي‌خيزد و به انتقام مي‌انجامد در حالي كه نقد و انتقاد به معناي، طب، بي طرفي و بررسي و نهفته‌ها را برملا كردن است.

كسي كه طلب ندارد در مقام انتخاب هم نيست و فقط زبانش را حركت مي‌دهد بي‌آنكه سخني از صدق دل بگويد، و چون خواسته‌اي ندارد نقاد نيست (وراج) است. كسي كه طالب دارد ولي بي‌طرف نيست و از پيش انتخاب كرده است نقاد نيست او توجيه‌گر است چون پيش از انديشيدن تصديق و قبل از شناسائي انتخاب كرده است .

كسي كه از طلب و بي طرفي برخوردار است ولي در همها را در دست نگرفته و آنها را از هم جدا نگرده است نه يك نقاد، كه فردي بي خبر است.

كسي هم كه تمام شرايط فوق را داراست اما نهفته‌ها را آشكار نكرده است نقاد نيست بلكه نزديك بين‌ست.

نقد درانگيزه ودر هدف و در روش تفاوت دارد، انگيزه نقد، انتخاب كردن است و هدفش، يافتن و نشان دادن و تدارك زمينه، و روش آن هم عبارت است از داشتن معيار، محك‌زدن و به كار بردن ميزان‌‌هاي ثابت، ميز انهايي كه بزرگ و كوچك نمي‌شوند و مانند نور در دنياي نسبيت‌ها، سرعت ثابتي دارند.

كساني كه مي‌خواهند طرحي بريزند و كار را شروع كنند، بايد محاسبه كردن‌ها بياغازند و كسري‌ها را نقد كنند و كمبودها و عيب‌ها را بيابند. اما گاه هدف فرد نمايش دارد از كمبود‌ها و عيبها چشم مي‌پوشد ولي فرد با هدف ساختن درباره عيبها بزرگ نمايي مي‌كند تا مشخص‌تر شوندو بتواند به شيوه عملكردشان و راه خنثي كردنشان پي‌برد. آنها كه هدف سازندگي در سر دارند، نقدها و نمايان عيوب را هديه‌اي از جانب ناقدان مي‌دانند.

وسعت قلمرو و نقد، به وسعت انسان و خواسته ها و حركتهاي اوست. هدف‌ها، مكتب ها، اعمال، شناخت و هنر، همه در قلمرو و نقد و انتقاد قرار مي‌گيرند.

هدف‌ها را مي توان با مقايسه با استعدادها و شأن انسان و با توجه به نيازهاي او نقد زد.

همچنين مي‌توان هدف‌ها را با مقايسه سود و زيان آنچه كه مي‌دهند كه مي‌شناسند، به نقادي گرفت.

براي نقد مكتب مي‌توان نيازها، تجربه عملي، آرمانها، و مقايسه را به كار گرفت. با شناخت نيازها و با شناخت آرمانهاي انسان، مكتبهايي كه ميدان دار هستند،نقادي مي‌شوند. مقايسه مكتبها با يكديگر، نقاط قوت و ضعف آنها را مي‌نماياند. در نهايت تجربه بك مكتب و كاربرد عملي آن هم راهي تجربه يك مكتب و كاربرد عملي آن هم راهي است كه درنقد مي‌توان از آن بهره‌گرفت.

اعمال بوسيله اثر آن‌ها و با عامل انگيزه آن‌ها و با هدف و جهت آن‌ها و با شكل و هماهنگي كلي آن ها نقد مي‌شوند. ديگران رامي‌توان با هدف خاص خودشان با گفتار خودشان، يا كارها و اعمالشان،‌با جهت‌ها و هدفشان سنجيد. شناخت را مي‌توان با حقيقت، با فايده و اثر عملي يا با هماهنگي آن محك زد. و در نهايت هنر را مي توان به وسيله اثر آن، به وسيله سنتها و بوسيله رابطه واقعيت‌هاي ذهني و عيني، در مكتبهاي گوناگون نقد، بررسي كرد و محك زد. اينها راههاي گوناگون نقد هستند. اما شخص قبل از اينكه به نقادي بپردازد بايد روش نقد را نقادي كرده باشد تا با معيارهاي ثابت و مشخص كار نقد را دنبال كند.

روش نقد:

1ـ هنگامي كه با عقيده و با تعصب خويش،‌ مكتبي، شخصي و يا عملي رانقد مي‌زنيم ، روشن است كه ما هنوز به روشي مشخص دست نيافته‌ايم و هنگامي كه به معيارهاي ثابت رسيديم مي‌توانيم هر فرد و هر عقيده و هر عمل را ارزيابي و نقد كنيم، يعني زماني كه به خودآگاهي و شعور برسم. انسان در مرحله شناسايي و آگاهي، تابع محيط‌هايي است كه در آنجا زندگي مي كند و در نتيجه تكليف چنداني بردوش ندارد. تكاليف متعلق به دوره بلوغ‌اند و به دوران آزادي وابسته‌اند. در اين دوره عقل شكوفا مي‌شودو كارش را با دو نظارت شروع مي‌كند. يكي نظارت بر راههايي كه هوش و فكر فرد نشان مي‌دهد و ديگري نظارت بر خوبي ها و بدي‌هايي كه هميشه مارا به دنبال خود مي‌كشند. عقل مي‌گويد كه خوبي چيست؟ بدي كدام است؟

در اين سطح معيارها و ميزانهايي به دست مي‌آيد و خوبي‌ها از خوشي ها جدا مي‌شوند از ياد نبريم كه خوبي غذا با خوشمزگي آن يكي نيست. غذاي خوب و به عبارت ديگر راه خوب و زندگي خوب آن است كه كمبود‌هاي ما تأمين و كسريهاي‌مان را جبران كند. با اين معيارها و ميزانهاست كه نقد و سنجش مشخص مي‌شود كه ما بايد براي چه چيزي بكوشيم و در راه چه چيزي از ما مي‌گيرند؟ با در دست داشتن اين معيار و ميزان به هدفها مي‌رسيم و با رسيدن به اين همين هدف‌هاست كه نقشه ما و طرح ما و نيازهاي ما شكل مي‌گيرد . و سپس با همين نيازها خويش مي‌توانيم به بررسي مكتبها و عقيده‌ها بپردازيم و از ميان آنها انتخاب و يا آنها را رها كنيم.

2ـ افزون براين روش بنيادين، مي توان هر كسي را با هدف خود وي سنجيد نه با هدف ديگران، روش بنيادين ايناست كه هدف‌ها را هم نقد بزنيم و با نظارت عقل بسنجيم. اشتباه است يك قهرمان فوتبال را يا يك نوازنده گيتار بسنجيم. با اين شيوه است كه مي‌توانيم آدمها را بسنجيم و اگر خواستيم باشيم مي‌توانيم بنيادي‌تر،‌حتي هدفها را نيز نقد بكسيم و ببينيم كه مثلاً كدام هدف بهتر است.

3ـ هماهنگي و انسجام محكي براي يك فكر يا يك عمل است و با اين معيار مي‌توان بد و خوب آن را نمايان كرد.

4ـ روش نهايي، نقد و تجربه و هماهنگي آن با واقعيت خارجي است و كارآئي آن در مرحله عمل به اثبات مي‌رسد. البته اين روش را نبايد فقط در يك مرحله و در يك مقطع از زمان بررسي كرد. چون هر انديشه و مكتبي. هر اندازه هم ناهماهنگ باشد، به هر حال خواستاراني خواهد داشت.

ولي همانگي را بايد با واقعيت حاكم برهستي و نه واقعيت اجتماعي سنجيد. چون در اين ميدان است كه باطل مي‌شكند و انحرافها يا تصحيح و يا نابود مي‌شوند.

يك مكتب يا بك فكر ممكن است در يك دوره زماني محدود يا در مقطعي از تاريخ شكوفا شود ولي اگر با واقعيت هستي، هماهنگ نباشد ضربه مي‌خورد و از بين مي‌رود چرا كه هماهنگي با نظام هستي، ماندگاري فكر را تضمين مي‌كند و درستي آن را نشان مي‌دهد ولي هماهنگي در يك مقطع زماني و سازگاري با واقعيت اجتماعي اين نكات منفي و مثبت را نمايان نمي‌كند. اين شيوه، تكيه گاه كساني است كه فقط به تجربه اعتقاد دارند. و چه بسا كه غرامت سنگيني نيز مي‌پردازند. در اين راه مي‌توان از تجربه ديگران نيز بهره گرفت و عبرت آموخت.

وضعيت نقد و انتقاد در جامعه ما:

همان طور كه اشاره شد تحمل انتقاد دائم و منظم از كار جامعه معمولاً در جوامع با فرهنگ و برخوردار از طبقه روشنفكر حرفه‌اي و آگاه امكان‌پذير است يعني جامعه‌اي كه از توان علمي بالايي برخوردار باشد. اما در جوامعي كه ميزان بي‌شوادي در آن بالاست و جامعه‌اي با فرهنگ شفاهي و نفوذ مشترك نيروي عرف سنت است. در چنين جامعه‌اي نقد واصولي و انتقاد سالم تا حدي دور از انتظار به نظر مي‌رسد. البته اين پديده ريشه در گذشته هر ملتي دارد. در زمينه تاريخي كشور ما گفتني است كه به دليل ساختار حكومتي، نقد و انتقاد يكسره ناممكن بود چرا كه اصولاً قرار نبود كسي انتقاد كند.

آموزش سياسي هم در كشور بي‌معنا بود و از اين رو انتقاد كماكان، امري غير طبيعي جلوه مي‌كرد.

بعد از انقلاب اسلامي ايران، جسارت انقلابي و حق‌طلبي در آحاد مردم پديد آمد و زمينه براي نقد و انتقاد و حضور گسترده مردم در صحنه‌هاي سياسي و اجتماعي آماده شد.

اما هر كس در جامعه‌اي كه فاقد فرهنگ انتقاد است وارد صحنه سياست شود عوض آنكه انتقاد كند يا در فكر اعتراض است و يا در انديشه كسب قدرت. به همين دليل انتقاد با اعتراض در هم مي‌آميزد. در سالهاي اول انقلاب، نقد ونقادي به صورت كسترده‌اي در سطح جامعه‌شكل گرفت و در سالهاي اخير نيز در انتقادها از ساختار اجتماعي كمتر سخن به ميان مي‌آيد. يكي از ويژگيهاي نقد و نقادي در جامعه ما اين است كه انتقاد اجتماعي معمولاً با جنبه‌هاي سياست رابطه دارد و چون فرهنگ انتقاد قوام نگرفته است وارد شدن در حوزه سياست، مسير را سخت‌تر مي‌كند. دلايل زيادي در اين مورد وجود دارد كه درباره آن ها صحبت خواهد شد.

تأثير مثبت روحيه نقد و انتقادپذيري در جامعه :

براي پي‌بردن به اهميت نقد و نقادي لازم است كه ابتدا اين سئوال را مطرح كنيم كه اگر اين روحيه را در جامعه گسترش دهيم چه نتايجي حاصل خواهد شد؟ و يا اينكه انتظارات ما از گسترش روحيه نقد و انتقاد‌پذيري در جامعه چيست؟ به طور كلي مي‌توان نتايج زير را از گسترش روحيه انتقادپذيري انتظار داشت:

1ـ حضور گسترده مردم در صحنه‌هاي سياسي ـ اجتماعي:

از آنجا كه مردم به مسائل جاري كشور توجه دارند و ديدگاههاي خودرا به صورت انتقاد مطرح مي‌سازند و نيز در جريان ديدگاههاي ساير افراد جامه هم قرار مي‌گيرند، به تدريج حضور مردم در صحنه‌هاي سياسي ـ اجتماعي كشور بيشتر و از گسترش ابعاد بي‌تفاوتي در جامعه نسبت به مسائل سياسي و مصالح نظام جلوگيري مي‌شود.

2ـ تقليل تشنج سياسي

نارضايي از سياستهاي دولت در هيچ جامعه‌اي، موضوعي غير منتظره و نامتعارف نيست اين نارضايي اگر به صورت يك سيستم سالم انتقاد مطرح نشود، زمينه براي تشنج سياسي آماده مي‌شود. از اينرو فراهم ساختن امكان انتقاد آزادانه؛ ابراز تبليغاتي پر قدرتي را زدست دشمنان سرسخت نظام كه مترصد ايجاد و گسترش تشنج سياسي هستند خارج مي‌كند.

3ـ پيوند مردم و مسئوولان

وجود روحيه نقد و انتقاد پذيري باعث مي‌شود كه مسئوولان در مقابل مردم پاسخگو باشند، آنان مجبورند در ارائه اين پاسخ‌ها، به بيان واقعي مشكلاتي بپردازند كه حكومت با آنها روبرو است. در نتيجه مردم در ارتباط رو در رو با مسئولان مشكلات آنان را بهتر درك مي‌كنند و خود را در مشكلات آنان سهيم مي‌دانند ودر رفع اين مشكلات كوشاتر مي‌شوند. .و اين خود پيوندي بين مردم

و مسئولان برقرار مي كند. و در نتيجه فاصله ميان آنها كم مي‌شود.

4ـ ارائه راه‌حلهاي مناسب:

انتقاد برخورد افكار و ديدگاه‌هاي مختلف است. تضارب و تلافي افكار ، به تقويت تفكر و تعقل و قدرت نقادي مي‌انجامد. مهمترين اصل در انتقاد سالم ارائه نمونه ها و پيشدستي در اين مهم، تضارب افكار را بيشتر مي‌كند و در نتيجه افكار مختلف مطرح مي‌شود. با سنجش و ارزيابي افكار و اظهار نظرهاي متفاوت، امكان يافتن راه‌حل‌هاي بهتر براي مسائل بيشتر مي‌شود

5ـ رشد سياسي جامعه:

وجود يك سيستم سالم نقد و انتقاد در جامعه باعث افزايش آگاهي مردم مي شود زيرا به تقويت تفكر و تعقل و قدرت نقادي در عرصه تلاقي تضارب افكار جامعه منجر مي‌شود. و در نتيجه شعور و اداراك و آگاهي افزايش مي‌يابد و جامعه با برخورداري از آزادي مباحثه آزادي و نقد سالم مسائل، آگاهي سياسي ـ اجتماعي خودرا بالا خواهد برد. اين روحيه در بسياري از نقاط جهان به ايجاد تشكل‌هاي حزبي و گروههاي فشار منجر شده است.

تاثير منفي روحيه نقد و انتقادپذيري در جامعه:

گسترش روحيه نقد و نقادي بايد با ظرافت و دقت بسيار صورت گيرد. زيرا بازهم تكرار مي‌كنيم كه جامعه ما جامعه‌اي است با توان علمي تقريباً پايين با فرهنگي شفاهي .

بسياري از مردم مفهوم نقدو انتقاد را به درستي نمي‌دانند و بالطبع از به كار گيري اصولي آن نيز ناآگاهند. در چنين جامعه‌اي قطعاً انتظار نمي‌رود كه با مسائل علمي برخورد كند. بنابراين رعايت احتياط در اين خصوص لازم است و بايد با دقت هر چه بيشتر با مطالعه‌اي جدي و حساب شده اصولي را در اين مورد طراحي كرد و به مرحله اجرا گذاشت زيرا هر گونه حركت شتاب‌زده در اين زمينه مي‌تواند زيان‌هاي فراواني به بار آورد كه مهمترين اين اثرات منفي عبارتند از :

1ـ شايعه پراكني و جوسازي:

اولين اثر منفي در اين زمينه، نقد و انتقادهاي بي‌مورد است. اينگونه نقد و انتقادها به جوسازي و شايعه‌پراكني گسترده در جامعه مي‌انجامد كه باعث اتلاف وقت مسئوولان جهت پاسخ‌گويي به آنها مي‌شود. از سالهاي گذشته، در جامعه ما به دليل نبود سيستم منسجم و سالم نقد، نارضائي‌ها به صورت پخش گسترده شايعات و آمادگي براي پذيرش اينگونه شايعات بروز كرده است.

2ـ تهمت :

در كنار شايعه‌پراكني و جوسازي، به مسئله تهمت ونيز بايد توجه شود زيرا در بيان ديدگاهها و انتقادات افرادي هم مورد تهمت قرار مي‌گيرند. وارد كردن چنين اتهاماتي هزينه‌‌اي در برندارد زيرا كسي كه تهمت مي‌زند مجبور به اثبات ادعاي خويش نيست اما فرد مورد اتهام بايد هزينه‌هاي زيادي ـ چه از نظر مادي و چه از نظر زماني ـ متحمل شود تا خود را از اتهام مبرا سازند.

3ـ تشنج سياسي:

برخي تصور مي كنند كه انتقاد يعني زير سئوال بردن مسئوولان و يا كل نظام، در نتيجه نقد و انتقاد در اين زمينه فعال مي‌شود. اينگونه انتقادات تحريك‌آميز در جامعه‌اي با سطوح علمي پايين، نبود آموزش سياسي لازم و فقدان اطلاعات موفق و كافي مي‌تواند به تشنج سياسي منتهي شود و موجبات تضعيف نظام را فراهم آورد.

شيوه‌هاي انتقاد و انگيزه‌هاي آن:

مهمترين كاري كه در سياست فرهنگي بايد انجام شود اين است كه نه تنها انتقاد مورد بررسي قرار گيرد بلكه شيوه‌هاي انتقاد و انگيزه‌هاي آن هم دقيقاً مطالعه شود نا بتوان فرهنگ نقد و نقادي را در جامعه اصلاح كرد.

به طور كلي مي‌توانيم انتقادات را به دو دسته كلي تقسيم كنيم:

1ـ انتقادات سازنده

2ـ انتقادات تخريبي

1ـ انتقادات سازنده:

آنهايي كه نيت سازندگي دارند محاسبه‌ها را شروع و كسري‌ها را نقد مي‌كنند و كبودها و عيبها را مي‌يابند. آنها در نظام ساختن و پروراندن، عيبها را بزرگتر مي‌كنند تا بهتر ببينند، مسائل و مشكلات را زير ذره‌بين قرار مي‌دهند تا بزرگتر و مشخص‌تر شوند، و با طرزكار آنها آشنا شوند، و راه خنثي كردنشان را فراگيرند. در اين زمينه به سه مسئله، دقت و عمق و وسعت توجه مي‌شود، و اين به بينش دقيق و وسيع و عميق سازندگي مي‌انجامد. در اين نوع انتقادات عيبگوئي در واقع نوعي ارمغان است كه ما را در شناسايي حق و رسيدن به آن ياري مي‌دهد. مثلاً وقتي نزد پزك مي‌رويم مي‌خواهيم كه عيبهايمان را بگويد. حتي خودمان بهانه‌جويي مي‌كنيم تا عيبهايي را به او نشان بدهيم. در اين گونه مواقع، اصلاً ميل نداريم كه پزشك هنگام معاينه كردن ما سريع و سطحي عمل كند بلكه دوست داريم كه او با معاينه‌اي دقيق و عميق. دردهاي مارا يك به يك آشكار كند.

2ـ انتقادات تخريبي :

فرد در اين نوع انتقاد، قصد سازندگي ندارد بلكه برعكس از حق و حقيقت دور مي‌شود. در اين نوع انتقادات،‌عيبهاي واقعي را بزرگ مي‌كنند. و از كمبودها چشم‌پوشي مي‌شود. فرد بدون ارزيابي و راهيابي دقيق گام بر مي‌دارد كه در نهايت، تخريب سرانجام آن است.

شيوه‌هاي انتقاد :

انتقاد به شيوه‌هاي مختلفي صورت مي‌گيرد. شيوه انتقادات سازنده با شيوه انتقادات تخريبي فرق مي‌كند:

شيوه انتقادات سازنده : 1ـ تجويزي 2ـ علمي و منطقي

شيوه انتقادات تخريبي: غير تجويزي و غير علمي

انتقادات تجويزي : امر به معروف و نهي از منكر

در اصول سياست فرهنگي ما، صراحتاً بر گسترش روحيه نقد و نقد پذيري و همگاني شدن اصل امر به معروف و نهي از منكر تاكيد شده است، يعني جامعه ما بايد در مسيري حركت كند كه همه آحاد مردم مشاركت در مسائل اجتماعي و حضور جدي در صحنه را ارزش تلقي كنند و با جديت وظيفه خودرا در باب امر به معروف و نهي از منكر انجام دهند تا بدين ترتيب، زمينه مناسب براي اصلاح امور فراهم شود.

امر به معروف و نهي از منكر رسالتي است براي دگرگون ساختن جامعه‌بشري، ريشه‌كن ساختن پليديها و گستردن عدل و تقوي. هر فرد موظف است باهر وسيله‌اي كه در اختيار دارد در اصلاح جامعه، در جلوگيري از فساد و انحراف و در پيشبرد ارزشهاي متعالي بكوشد. و چون امر به ممعروف ونهي از منكر وظيفه‌اي است دائمي از اين رو بسيج گروهي از مردم را براي اداي اين وظيفه مهم پيش‌بيني و تجويز شده است، مفهوم پاسداري از نيكي‌ها و جلوگيري از بديها، تلاش و انقلاب مداوم است. يعني زنده نگاهداشتن روح مسؤوليت در همه افراد جامعه. بنياد عدل و آزادي بر دفاع دائمي از آنها استوار است. براي پيشبرد اين هدف بايد از همه وسايل تبليغاتي، آموزشي،‌هنر، و در نهايت، در صورت لزوم، از قدرت و خشونت استفاده كرد.

وظيفه امر به معروف و نهي از منكر، خود انقلابي درزمينه فرهنگ به شمار مي رود كه بعد از موفقيت انقلاب اجتماعي ـ اقتصادي و كسب قدرت سياسي بر آن تاكيد بسيار شده است. خود امر به معروف و نهي از منكر براي گسترش و تعميم وتعلم ارزشهاي جديد، نگهباني از آنها و براي جلوگيري از ظهور و رشد ارزشهاي غير خودي و محو آثار نظام پيشين، و براي دگرگون ساختن ماهيت انسانها و تربيت آنها براساس موازين فرهنگي جديد ودر يك كلام، زنده نگاه داشتن فرهنگ انقلابي و سازگاري مداوم نظام و روابط اجتماعي و اقتصادي با فرهنگ و تضمين حركت تكاملي اين دو به سوي سعادت و آزادي همه انسانها و گسترش عدل و تعميم رفاه و تقويت ايمان، ضرورت تام دارد .

انتقادات علمي و منطقي :

اين نوع انتقادات كه در واقع انديشيدن به شيوه‌اي علمي است معمولاً بر دلايل قوي استوار است و از شيوه هاي تفكر علمي استفاده مي‌كند و با زاويه‌هاي رايج عاميانه كاري ندارد اينگونه انتقادات با سطحي نگري و سخنان بي‌پايه و اساس يكسره متفاوت است. نقد هنر است و برخورداري از روحيه نقد و انتقاد، اساساً در انديشيدن به شيوه‌اي علمي و منطقي، تجلي مي‌يابد. بنابراين اگر گسترش روحيه علمي و منطقي را به معناي گسترش شيوه تفكر علمي و منطقي و مطابقت با منطق بدانيم شايد اين تحول به حل مشكلات جامعه ما كمك كند. امروز هدف اغلب انتقادهاي اجتماعي مسائلي است كه بايد به نوعي با ياري جستن از دانش تخصصي حل گردد، مثل كاستن از شمار تصادفات رانندگي .

انگيزه‌هاي انتقاد:

انتقاد ممكن است برانگيخته از عوامل زير باشد:

انگيزه انتقادات سازنده

شناسايي حق و رسيدن به آن

انگيزه انتقادات تخريبي

1ـ جوسازي و شايعه پراكني

2ـ خودنمادئي يا نمايش

3ـ سوء استفاده هاي شخصي

4ـ عقده‌هاي شخصي

5ـ حمايت از افراد مورد نظر

6ـ هيچكدام

انگيزه‌هاي انتقادات سازنده:

هدف اين نوع انتقادات معمولاً رسيدن به كمال مطلوب است. آنچه ما مطلوب مي‌ناميم ارزيابي منطقي از مسائل جامعه است كه در نهايت نه به منفعت فردي يا گروهي بلكه به سازندگي جامعه منجر شود. اين نوع انگيزه‌ها بر پايه علم و دانش و منطق استوار است هر اندازه روحيه علمي بالاتر باشد و هر اندازه و هر كس بهتر وظبفه‌اش را در باب امر به معروف و نهي از منكر انجام دهد، زمينه مناسب براي اصلاح امور هم به همان اندازه فراهم خواهد شد و رسيدن به هدف سازندگي هم آسانتر مي‌شود.

انگيزه‌هاي انتقادات تخريبي :

1ـ جوسازي و شايعه پراكني :

پاره‌اي از مردم عوض آنكه انتقادات خود را براساس منطقي و سازنده استوار کند موضوعي کاذب را در جامعه و درباره آن شايعه پراکني و جوسازي مي کنند. اين گونه انتقادات ناشي از جوسازي نه تنها هيچگونه سازندگي اجتماعي را به ارمغان نمي آورد بلکه بالعکس موجب ايجاد جوي مي شود که جز تشنج اجتماعي و اتلاف وقت مسئولان ثمره ديگري ندارد.

2_ خودنمايي

هدف به اصطلاح افراد خودنما ازانتقاد آن است که قهرمان شوند وانظار را به هدف خود جلب کنند. اين ويژگي حتي درزندگي شخصي نيز مشاهده مي شود. شخص براي اينکه سري توي سرها درآورد عوض آنکه محاسن وويژگي هاي خود رابرشماردوبرتري اصول وتفکر خود را به اثبات برساند ديگران را متهم مي کند و يا ناچيز مي شمارد بنابراين هرانتقادي اگر ناشي ازنمايش فردي باشد جز تخريب جامعه کاري نمي کند .

3_ سوءاستفاده هاي شخصي :

گاه اتفاق مي افتد که بعضي ها به دليل اينکه راه سوء استفاده هاي آنان مسدود شده است زبان به انتقاد مي گشايد اين افراد تحت تأثير مستقيم منافع فردي قراردارند ومنافع اجتماعي را قرباني منافع خويش مي کنند . اگرراه سوء استفاده هاي شخصي براي اين افراد همواره شود انگيزه هاي انتقاد آنان نيزموقتاٌ ازبين مي رود.

4_ بغض هاي شخصي:

اغلب مشاهده شده است که انگيزه هاي بسياري از انتقادات عقده ها ويا بغض‌هاي شخصي است. د

  • Currently 0/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نوشته شده توسط: مهرداد عباسي | لینک ثابت






ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)