نوشته شده توسط میرمهدی گل آراء در تاریخ: ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۰۲
نویسنده:میرمهدی گل آراء
ریاست محترم اداره امورشعب استان آذربایجانشرقی جناب آقای علی علینجاتی
پس از عرض سلام و درود و خسته نباشید و احوالپرسی اگر از احوال ما نیز جویا باشید باید بگویم که بسیار خوبیم اما شما باور مکنید!!!برادر من اینکه نمیشود ٰاززمانیکه شما تصدی این سمت را دراختیار گرفته اید ما درحسرت شنیدن یک کلمه دروغ روزوشب نداریم!!!هرروز به امید شنیدن یک وعده دروغ سرکار حاضر میشویم اما آخرروز ناامید و دلشکسته برمیگردیم.چه معنی دارد رئیس اداره دروغ نگوید؟!نمیگوئید ما سالیان سال بشنیدن وعده های دروغین عادت کرده ایم و به این زودی نمیتوانیم ترک کنیم؟!ماهم دل داریم عزیز من.آخرین وعده ای که قبل از عید داده بودید کمی امیدوارمان کردٰهمانکه گفته بودید درصورت افزایش سپرده هاپاداش خواهید دادٰاینبار دیگر کمی امیدوارشدیم و گفتیم انشاءالله این وعده حداقل دروغ از آب درمیاید و مقداری از این کمبود دروغ خونمان جبران میشود ٰهمچون سالهای پیشین که همیشه دم عید یک عالمه از اینگونه وعده ها دریافت مینمودیم و کلی خوش بحالمان میشد اما دقیقا بعد از تحقق شروطی که ماکارکنان میبایست آنهارا بجا میاوردیم تمامی این وعده ها بدست فراموشی سپرده میشد و نمیدانید چقدر حالمان جامیامد.اما افسوس که امسال برای اولین بار شما به این وعده خود هم عمل نموده و حسابی ناامیدمان کردید!!!
نمیدانم چرا شما تا اینحد از این ابزار مهم مدیریت دوری میگزینید؟!باور کنید ابزار بسیار توانمندیست در اداره اموراستان ما و سالهای سال امتحان خودش را پس داده ٰحتی اگر حمل برخودستائی ندانید باید بگویم که ما در این چند سال اخیر ابداع کننده نوعی مدیریت نوین به نام" مدیریت سرکاری" بوده ایم ٰمن افسوس میخورم که شما چرا ازاین افتخار منحصر بفردمان به این سادگی صرفنظر مینمائید و سنت شکنی میکنید؟!باورکنید اصلا کار شاقی نیست ٰکافیست هرزمان که با کاهش سپرده مواجه میشویم یک وعده نان و آبدار بدهید و مطمئن باشید که همه باجان و دل تلاششانرا خواهند کرد ٰبعدش را هم که خدا کریم است ٰتابحال یقه چه کسی را گرفته اند بخاطر وعده دروغ؟!یا مثلا میتوانید یک دفترچه یادداشت دردست بگیرید و یک خودنویس شیک و به هر کدام از زیردستانتان که میرسید به محض شنیدن گلایه ای از طرف او فورا اسمش را یادداشت کنید و حتی بدنیست دستی هم بر شانه هایش گذاشته و کمی هم چشمانتان را باحالتی پدرانه خمار کنید که دیگر نورعلی نورمیشودو سپس به او وعده دهید که نامش را درج کردید و دراولین فرصت مشکلش را حل خواهید نمود ٰبعدا یک حکم برایش صادر کنید که فعلا در ناکجاباد مشغول شود تا موقعیت بهتری برایش دست و پاکنید و همینطور سالهای سال بپیچانیدش و بفرستیدش دنبال نخود سیاه ٰباور کنید هیچ اتفاقی که نمیفتد ٰهیچ ٰتازه خیلی راحت از دست گلایه های همکاران نیز خلاص میشوید ٰوکلی هم محبوبیت !!!بدست میاورید ٰمیگوئید نه؟!خوب بروید از دیگران !!!بپرسیدٰلازم هم نیست جای زیاد دوری بروید همین اطراف هم میشود یک عالمه از صاحب نظران و زعمای این شیوه مدیریتی کشف نمود!!! از آنها بپرسید قشنگ الفبایش را آموزش میدهند!!!بخدا حیف است چنین فرصتی را ازدست بدهیدو از وجود چنین استعدادهائی فیض نبرید!.
یا مثلا هفته ای یکبار ملاقات حضوری با کارکنان داشته باشید تا به مشکلات و یا پیشنهادات و نظرات آنان رسیدگی نمائید و هرکسی که دراین ملاقات حضوریافت قشنگ به حرفهایش گوش دل فراداده و سخنانش را یادداشت نمائید بعدا ازهمین حرفها برعلیه خودش استفاده کنید ٰنمیدانید چه حالی میدهد و چگونه بزرگترین نظریه پردازان دنیارا انگشت بردهان میگذارید ٰحتی شاید بحالتان غبطه هم بخورند و متاسف شوند که چرا به عقل آنها چنین چیزهائی نرسیده بود تا این افتخاررا نیز بنام خود ثبت کنند؟!باورکنید این شیوه هم قبل از شما بوفور امتحان شده و نتیجه هم داده استٰ حال اگرشما قصد همکاری ندارید آن یک مقوله دیگریست.
یا مثلا زمانیکه یک شعبه در شرف ارتقاءدرجه هست و همه کارکنانش سالهای سال برای این ارتقا زحمت کشیده اند ٰدرست یک هفته مانده به ارتقاءدرجه شعبه رئیس و معاون همان شعبه را بیکی از شعب دیگر منتقل نموده و چند تن از نورچشمیانتان را به همان شعبه منتقل کنید تا حالش راببرندٰ این که دیگر توقع بیجائی نیست ٰیک دوست نباید از شما انتظار چنین کارکوچکی راداشته باشد؟واقعا شما به رفاقت هم هیچ ارزشی قائل نیستید؟!یا اینکه خدای نکرده زبانم لال از چیزی واهمه دارید؟نترسید عزیز من چون همانهائی که به چنین نان و نوائی میرسند چنان دژ مستحکمی دراطرافتان میسازندکه حتی کسی نتواند کوچکترین اعتراضی بکند و اگر هم از آه دل مظلوم و آخرتتان بیم دارید باز سخت دراشتباهید چون خیلی راحت در چند جلسه عزاداری و حسینیه و دیگر مراسم مذهبی حضورمی یابید و چند قطره اشک که دیگر این حرفهاراندارد ٰبعدش کاملا رستگارمیشوید و همه گناهانتان هم بخشوده میشودٰ نکند فکر میکنید دروغ گفتن انگیزه زیردستان را ازبین میبرد؟خوب ببرد عزیز من مگر انگیزه کیلوئیست که شما از کاهش آن بیم دارید ٰاینهمه سال بدون هیچ انگیزه ای کار کرده ایم مطمئن باشید بعداز اینهم میتوانیم !!!فقط کمی دل بکار نداده ایم که آنهم با کمی بزرگواری قابل چشمپوشیستٰ اصلا بچه دردتان میخورد دل بکاردادن یک مشت کارمند نمک نشناس؟بروید زندگیتان را بکنید ٰساخت و ساز کنید و برجهای چند طبقه بسازید ٰدر شهرهای بزرگ ملک معامله کنیدٰمگر دنیا چندروزاست که روز و شب فکرتان را مشغول خدمت صادقانه کرده اید؟باورکنید آنهائی که هرگز صداقت را هجی هم نکردند چیزی ازدست ندادند و همین الان زندگی بسیار مرفه و خوشی هم دارند حال لعن و نفرین عده ای دون پایه هم پشتشان باشد مگر بکجای دنیای به این بزرگی برمیخورد؟!!!باز هم میگوئید نه؟من که دیگر نمیتوانم شمارا قانع کنم ٰانگار به هیچ صراطی نمیخواهید مستقیم شوید ٰاینهمه روش های توپ و امتحان شده داریم و سالیان سال شاهدش بوده ایم و دیده ایم که چگونه اعمال میشود و هیچ اتفاقی نمیفتد آنوقت شما نمیخواهید دست از صداقت بردارید؟!!!خوددانید اما بدنیست کمی هم بفکر ما باشید باورکنید دروغ خونمان بشدت کاهش پیدا کرده و دیگر زندگی برایمان میسر نیست ٰتمام استخوانهایمان صدا میدهد اگر هم میخواهید شنیدن دروغ را ترکمان بدهید لطفا اینگونه ضربتی عمل نکنید کمی فرصت بدهید انشاءالله خودمان اراده میکنیم و ترک میکنیم ٰاما بیم دارم بعد از شما دیگر نتوانیم با "مدیریت سرکاری" همراهی کنیم و در آنصورت باز مشکل دار خواهیم بود و خدا میداند چه بسرمان بیاید...آخر ناسلامتی هنوز سالهای سال از خدمتمان باقیست و نظریه پردازان و صاحبنظران وفادار این شیوه مدیریتی هم در اطرافمان کم نیستند...
امیدوارم دیگر هرگز شاهد چنان روزهائی نباشیم.
نوشته شده توسط: میرمهدی گل آراء
|
لینک ثابت
بدجور انداختی ها
کاریکلماتور بود؟
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:اومدی نسازیاااااااا:)
راستی تو چرا یوزر پسورد نمیگیری بیای تو جمعمون؟!
ارسال شده توسط محسن | May 3, 2010 19:45
سلام دوست عزیز
امیدوارم خوب وسلامت باشید.
از اینکه وقتتون رو میگیرم معذرت میخوام.
ازتون یه کمکی میخواستم
من زمستان 1388 یه مدرک کاردانی امور بانکی از یه موسسه غیرانتفاعی گرفتم
خیلی دنبال کار گشتم
هر جا نیرو میخواد لیسانسه میخواد
از اونجایی که متولد 62 هستم دیگه فرست درس خوندن ندارم
پارتی هم ندارم
ازتون خواهش میکنم یه جوری کمکم کنین
که به این کار خیلی خیلی نیاز دارم
اینو واسه همه همکاراتون میفرستم
شاید کسی دلش به حالم بسوزه و کمکم کنه
متشکرم
آرش پورمعزآبادی
09357639505
pma_arash@yahoo.com
-----------------------------------------------------------------------
پاسخ:عزیز دل برو تو سایتمون , آگهی استخداممونو مطالعه کن بعد اگه خواستی فرم استخدامو بردار.
www.bmi.ir
ارسال شده توسط Arash | May 3, 2010 20:03
سلام دوست عزیز
امیدوارم خوب وسلامت باشید.
از اینکه وقتتون رو میگیرم معذرت میخوام.
ازتون یه کمکی میخواستم
من زمستان 1388 یه مدرک کاردانی امور بانکی از یه موسسه غیرانتفاعی گرفتم
خیلی دنبال کار گشتم
هر جا نیرو میخواد لیسانسه میخواد
از اونجایی که متولد 62 هستم دیگه فرست درس خوندن ندارم
پارتی هم ندارم
ازتون خواهش میکنم یه جوری کمکم کنین
که به این کار خیلی خیلی نیاز دارم
اینو واسه همه همکاراتون میفرستم
شاید کسی دلش به حالم بسوزه و کمکم کنه
متشکرم
آرش پورمعزآبادی
09357639505
pma_arash@yahoo.com
ارسال شده توسط Arash | May 3, 2010 20:03
بابت راهنماییتون
ممنون
موفق باشید
ارسال شده توسط آرش | May 9, 2010 16:13