<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>وبلاگ بانک ملی ایران</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.bmiblog.ir/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.bmiblog.ir/atom.xml" />
   <id>tag:www.bmiblog.ir,1388://1</id>
   <updated>1388-12-06T05:16:39Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">مووبل تایپ 3.31</generator>

<entry>
   <title>بیهوده چه خوش میتازیم!!!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.bmiblog.ir/commentate/88/12/150.php" />
   <id>tag:www.bmiblog.ir,2010://1.150</id>
   
   <published>1388-12-04T17:28:57Z</published>
   <updated>1388-12-06T05:16:39Z</updated>
   
   <summary>نویسنده:میرمهدی گل آراء تصویر فوق توسط فضاپیمای ویچر از زمین گرفته شده است،تصویری که مدتهاست تحت عنوان نقطه آبی رنگ پریدهمورد بحث محافل مختلف فلسفی،علمی و... است،شاید تابحال هیچ تصویری اینگونه گستاخانه غرور ابلهانه نوع بشر را به چالش نکشیده...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="حاشیه ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.bmiblog.ir/">
      <![CDATA[نویسنده:میرمهدی گل آراء

<img alt="2812_orig.jpg" src="http://www.bmiblog.ir/2812_orig.jpg" width="358" height="376" />
تصویر فوق توسط فضاپیمای ویچر از زمین گرفته شده است،تصویری که مدتهاست تحت عنوان <strong>نقطه آبی رنگ پریده</strong>مورد بحث محافل مختلف فلسفی،علمی و... است،شاید تابحال هیچ تصویری اینگونه گستاخانه غرور ابلهانه نوع بشر را به چالش نکشیده باشد و منیتهایمان را و حقارت وصف ناپذیرمان رابباد تمسخر نگرفته باشد،لحظه ای اگر تامل کنیم همین نقطه ناچیز محل نگهداری تمامی تاریخ ماست ،تمامی شادیها،غمها،فتوحات ،کشورگشائیها،خونریزیها،لشکرکشیها،دوست داشتنها و نفرتهای ما،حال آنکه همین مکانی که به زعم بسیاری از مازمینیان چنان عظیم و ارزشمند جلوه میکند که بخاطر تصرف تنها بخش کوچکی از آن حاضریم جنایتها کنیم ،خونها بریزیم،دروغهابگوئیم،دلها بشکنیم و مرتکب هزاران هزار اعمال غیر انسانی گردیم، دربرابر عظمت هستی چنان ناچیزست که بمانند ذره ای معلق و بیپناه حتی قادر به حفظ تعادل و امنیت خود هم نمیباشدو آنچه آن را قرنهاست ایمن ساخته و برمدار خود برقرارنموده ،فقط و فقط قانون و لطف خداوندیست که روزانه شاید دهها بار فراموشش میکنیم!!!

]]>
      <![CDATA[چقدر وسوسه انگیزاست تملک کره زمین و چه افتخارآمیزاست که ارباب کل زمین باشیم ،لحظه ای تصورکن اگر مالک کره زمین بودی چه احساس خوبی داشتی؟حال آنکه همین کره زمین همین نقطه رنگ پریده ایست که اگر همین الان انگشت سبابه ات راروی تصویرش بگذاری تماما از صحنه هستی محو خواهد شد و چیزی از آن نمایان نخواهد بود،احمقانه نیست که بخاطر تصرف چنین نقطه ناچیزی از اصلیت ملکوتی خویش دورشویم؟حال باهمان مقیاس آیا بینهایت احمقانه تر نیست که بخاطر تملک تنها بخشهای کوچکتری از آن که درواقع "ناچیز بتوان بینهایت "هم نیستند خودرا از مقام انسانیت پائین بکشیم؟

املاک شخصیت چقدر باشد که تو احساس عظمت بکنی؟؟؟؟؟؟بزرگتر از کل کره زمین هم میتواند باشد؟بزرگتر از همین نقطه ای که الان در زیر انگشت سبابه ات ناپدید شده؟

و یا تصدی و ریاست کدامین اتاق ،میز،ویا مقام  بنظرت آنقدر می ارزد و میتواند جاه طلبیهای بی پایان تورا ارضا کند که بتوانی دروغها بگوئی؟دلهابشکنی؟حق ها ناحق کنی،خیانتها بکنی،چاپلوسیها نمائی ،توطئه ها بچینی و فتنه ها راه بیندازی و عذاب و مصیبت دنیا و آخرت را پذیرا باشی و درنهایت اینکه افتخار انسان بودن و عنوان اشرف مخلوقات بودن را ازخود سلب نمائی؟

این تصویر تاکیدی است جسورانه بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر بایکدیگر،عشق ورزیدن به خلق الله و دور کردن تمامی منیتها ،نفرتها و طغیانهائی که روزانه با آنها درگیریم!!!

و هشداریست جدی که <strong>بیهوده چه خوش میتازیم</strong>.

تصوری که بادیدن این تصویر در ذهنم نقش میبندد اینست که ما ساکنان این کره خاکی همانند موجوداتی میکرسکوپی بر روی یک ذره بینهایت کوچک درحال شاخ و شانه کشیدن بریکدیگریم...

بیجا ندیدم داستانی را که با همین مضمون سالها پیش پس از واقعه 11سپتامبر نوشته بودم با همدیگر بازخوانی نمائیم:

<strong>داستان کوتاه :آئینه های موازی</strong>

- مرد دانشمندبرای اینکه باهم قاطیشون نکنهُ اسم اون وریهارو گذاشته بود "قدبلندها" چون قدشون بلندتراز این وریها بود. اسم اینوریها رو هم گذاشته بود"قدکوتاه ها" . دعوای سختی بین"قدبلندها"و"قدکوتاه ها" درگرفته بود.اما نه ُانگار دعوا نبود ُیه جنگ درست وحسابی بود. چند وقت پیش دوتاساختمون بلند"قدبلندها" خراب شده بود وانگار دعوا سرهمین موضوع بود ُچون "قدبلندها" تقصیر رو انداخته بودند گردن "قدکوتاه ها" . اما مرد دانشمند می دونست که کار اینها نیست. خودش دیده بود که چند نفر از خودشون اینکارو  کرده بودن.اولش فکر کرده بود لابد اونها هم بخوان دوتا از ساختمونهای بلند اینها رو خراب کنن. اما اینها که هیچ ساختمون بلندی نداشتند. وضع "قدبلندها "از "قدکوتاه ها" خیلی بهتر بود. سوار چیزهایی می شدند که می تونستند روهوا راه برن . اما اینوریها فقط می تونستند این ور اون ور بدوند. اوناه هر روز از آسمون به این ور حمله می کردند ویه چیزهایی می انداختند پایین که چند تا ساختمون رو باهم خراب می کردند. دیدنش وحشتناک بود .بیچاره اینوریها از وضعشون معلوم بود که گشنگی زیاد کشیدند. موجودات بدبختی بودند . زن وبچه ها جیغ می کشیدند ومردهاشون هیچ کاری از دستشون ساخته نبود . اونوریها هروقت حمله می کردند ُاینوریها هول ورشون میداشت. بعضی هاشون فرار میکردند . اما جای دوری نمی تونستند برنُ چون چیزهایی که می ریختند روسرشون  همشون رو ناکار میکردُ یامی مردند ُ یا زخمی میشدندُ یا می سوختندُ یادیوونه می شدند. اونهایی هم که زنده می موندن جیغ می زدند وگریه می کردند.دنبال خونوادشون می گشتند اما فقط بدنهای تیکه پاره وسوخته اونها رو پیدا می کردن. خیلی دردناک بود.نمی شد نگاه کرد.یکی از "قدکوتاه ها" دیگه صبرش تمام شده بود . همه خونوادش سوخته بودند. خودش هم از ترس داشت می لرزید. پیر بود .گشنه اش بود.سردش بود. یک لحظه نگاهی به طرف بالا کرد وچیزی گفت .دانشمند نگاه کردنش به بالارو دید اما نفهمید چی داره میگه . دیگه طاقت نیاورد عصبانی شده بود .سرخ سرخ شده بود از پشت میکروسکوپ بلند شد . میکروسکوپ رو کشید کنار می خواست برگ رو از روی گیاه بکنه اما فقط اون قسمت از برگ رو که تشکیلات "قدبلندها" روش بود جدا کرد .تیکه تیکه اش کرد .کمی هم اسید ریخت روش . بازدلش خنک نشد.سوزوندش.خاکسترش کرد.عجب موجوداتی بودند.از وقتی دوستش این گیاه روبهش داده بودتامرضشو پیدا کنه این موجودات رو کشف کرده بود اما دیگه نمی خواست کوچکترین اثری ازشون باقی بمونه.نسلشون را از بین برد. 
دانشمند تا اون موقع تا اینحد بیرحم نشده بود.همیشه به دیگران خدمت میکرد .درسته اینجا صبرش تموم شد ویه همچین کاری کرد اما ممکن بود بازهم از این کارهابکنه.حیف بود خراب بشه .نویسنده خیلی دوستش داشت.تصمیم گرفت قبل از اینکه دوباره جنایت بکنه زندگیشو تموم کنه وداستان را بامرگ اون ادامه بده.
*
دیگه خسته شدم احساس می کنم تاهمین جا کافی باشه.همه کارخودشون را خوب انجام دادن.فکر میکنم وظیفه نویسنده هم تموم شده. دیگه کاری باهاش ندارم .بهتره یه جوری ازداستان بره بیرون.
* 
یه روز صبح نویسنده میبره داستانشو چاپ کنه اما توراه تصادف میکنه ومی میره...
                                                                                                               <<پایان>>
]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>محفل عشق!!!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.bmiblog.ir/commentate/88/11/149.php" />
   <id>tag:www.bmiblog.ir,2010://1.149</id>
   
   <published>1388-11-22T16:16:28Z</published>
   <updated>1388-11-27T04:39:33Z</updated>
   
   <summary>تهیه و تنظیم گزارش:میرمهدی گل آراء روز سه شنبه برابر با بیستم بهمن ماه 1388 افتخاری نصیبم شدتا در یک محفل بینظیر ،صمیمی و سراپا مهرو محبت حضور یابم.محفلی که هیچ نام دیگری جز &quot;محفل عشق&quot; نتوانستم برای آن بیایم...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="حاشیه ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.bmiblog.ir/">
      <![CDATA[تهیه و تنظیم گزارش:میرمهدی گل آراء

<img alt="DSC00689.JPG" src="http://www.bmiblog.ir/DSC00689.JPG" width="400" height="300" />


روز سه شنبه برابر با بیستم بهمن ماه 1388  افتخاری نصیبم شدتا در یک محفل بینظیر ،صمیمی و سراپا مهرو محبت حضور یابم.محفلی که هیچ نام دیگری جز "محفل عشق" نتوانستم برای آن بیایم چون همه مدعوین با عشق حضوریافته بودند و آمده بودند که فقط تجدید دیداری داشته باشند با همسنگران قدیمی خود ،محفلی بینظیر با حضور عزیزان بازنشسته و پیشکسوت بانک ملی.محفلی که همه بی هیچ تکلفی آمده بودند،صادق ،خالص و بی ریا و بسیار تفاوت داشت با همایش ها و جلساتیکه سالهای قبل تر هم شاهدش بودیم و علیرغم هرگونه تهدید و ارعاب هیچگاه تعداد حاضرین  حتی به نصف تعداد حاضردر این  جلسه  هم نمیرسید،هرگز فراموش نمیکنم آخرین دعوتنامه تاریخی را که سال پیش از طرف اداره امور دریافت کرده بودم"...همکار محترم از شما دعوت بعمل میاید تا در همایش تبادل نظر با مسئولین اداره حضور بهم رسانید در غیر اینصورت برابر مقررات عمل خواهد شد..."!!!]]>
      <![CDATA[معنی مدرن دعوت را هم که فهمیدیم خدای را صدهزار مرتبت شکر!!!اما در این محفل عشق هیچ دعوتنامه تهدید آمیزی و یا الزام آوری برای هیچ کس ارسال نشده بود و صرفا یک اطلاع رسانی بسیار ساده و ابتکاری از طرف رئیس اداره امور استان آذربایجانشرقی  جناب آقای علی علینجاتی انجام شده بود که همگان بی آنکه ملزم به حضور باشند با عشق و مهر حضوریافته بودند تا با همکاران قدیمی خود تجدید دیدار نمایند،این مراسم بمناسبت بزرگداشت ایام مبارک دهه فجر و با حضور همکاران بازنشسته انجام شد،و تنها ویژگی آن احساسات خالصی بود که موج میزد و اشک بر دیدگان همه جمع مینمود،مراسم با تلاوت آیاتی چند از کلام الله مجید و سپس سرود ملی ایران پرافتخار آغاز شد و پس از آن حسین حیدری مجری و سخنگوی توانای استان اجرای برنامه را عهده دارشد .
<img alt="DSC00724.JPG" src="http://www.bmiblog.ir/DSC00724.JPG" width="400" height="300" />

و ی ضمن عرض خیر مقدم به میهمانان گرامی و  گرامیداشت عزیزانیکه در این روز پرشکوه در میان ما نبودند و قرائت فاتحه ای برای آنان  با بیان حدیثی از حضرت رسول اکرم (ص) که توصیه فرموده اند"با مردم چنان رفتار کنید که اگر مردید برایتان گریه کنند و اگر ماندید در آرزوی دیدارتان باشند"سخنان خودرا ادامه داد و پس از معرفی برنامه ها با بیان خاطراتی چند از دوران انقلاب بر نقش سازنده بانک ملی و عزیزان بازنشسته در آن دوران تاکید کرد و خاطر نشان نمود که در آن روزها به همت بانک ملی و عهده دارشدن دیون سایر بانکها توسط بانک ملی دیناری از سپرده های ملت عزیز سوخت نگردید و سپس از ریاست محترم اداره خواست تا با بیانات خود گرمی بخش محفل باشند.

<img alt="DSC00707.JPG" src="http://www.bmiblog.ir/DSC00707.JPG" width="400" height="300" />

علینجاتی پس از  تبریک ایام مبارک  و تاکید بر شرکت گسترده افراد تحت مدیریتش در راهپیمائی یوم الله 22 بهمن  و همچنین دعوت از همکاران بازنشسته در برگزار نمودن هرچه باشکوهتر این راهپیمائی و سپس ارائه آماری کلی از عملکرد بانک ملی  با کلامی مملو ازصداقت و احساس و بی هیچ قید و بندی زبان دل گشود.هیچگاه علینجاتی را آنگونه بشاش و سرحال ندیده بودم ،عشق بود که درکلامش موج میزد و احساساتی که به اساتید قدیمی خود درمقام یک شاگرد ابراز مینمود،ایول بر اینهمه تواضع و احساس و قدردانی و حفظ حرمت استاد و شاگردی.علینجاتی گفت که من خودرا نه درمقام رئیس اداره بلکه در مقام همان اپراتوری میبینم که سالهای سال در محضر شماعزیزان تلمذ نموده ام و بر همکاران جوانتر نیز اکیدا توصیه نمود که همواره حافظ چنین حرمتهائی باشند و حتی دستور اکیدداد که همکاران شاغل همیشه در خدمت عزیزان بازنشسته باشند و در حل امورات و مشکلات آنان پیشقدم گردند.سپس نوبت اهداء جوایز به عزیزان ورزشکار استان و همچنین اهداء هدایائی شد که برای همکاران بازنشسته تدارک دیده بودند.

<img alt="DSC00722.JPG" src="http://www.bmiblog.ir/DSC00722.JPG" width="400" height="300" />

علیرضا حامد محرمی رئیس محبوب و تلاشگر اداره رفاه طی سخنانی با تشکر از رهنمودها و تلاشهای ریاست محترم امور در ایجاد امکانات ورزشی همکاران و ارائه گزارشی از وضعیت رفاهی استان و همچنین افتخارات ورزشی همکاران عزیز با دعوت از ریاست محترم امور ،معاونین و دو تن از همکاران بازنشسته مراسم اهداء جوایزرابرگزار نمود.و در پایان مراسم نیز پس از پذیرائی توانستم با یکی از همکاران بازنشسته عزیز گفتگوی مختصری داشته باشم.بسیار دوست داشتم که با تک تک این عزیزان گپ مختصری داشته باشم اما دلم نیامد اوقاتی را که میخواستند پس از سالها باهم بگذرانند اشغال کنم بهمین خاطر فقط توانستم با جناب آقای تهرانی چند کلمه ای گفتگو نمایم ،تهرانی که در سال 1381 با سمت بازرس ویژه بازنشسته شده بود خاطرات جالبی از دوران انقلاب داشت ،میگفت"در آنروزها همه همکارانیکه در یک قسمت مشغول انجام وظیفه بودیم در تمامی مبارزات شرکت داشتیم و حتی زمانیکه مجبور بودیم در ساعات اداری در مبارزات شرکت کنیم ،مسئول قسمت مرحوم ملک زاده با ایثار و تدبیر خود راه را برایمان هموار مینمود و نمیگذاشت که عدم حضورمان در محل کار مورد سوال قرار بگیرد "،وی از تلاشهای شبانه روزی همکاران بانک ملی در مبارزات و نقش موثر آنها در آندوران یاد مینمود و با بیاد آوردن همقطارانش اشک در دیدگانش حلقه میزد،تهرانی بزرگترین سرمایه هر کارمندی را پس از بازنشستگی صداقت عنوان کرد و تاکید کرد تنها سرمایه باارزشی که هر انسان میتواند به داشتن آن افتخار کند صداقت است و بس .
دیگر نمیتوانستم بیش از آن ادامه دهم ،بغض گلویم را  سخت میفشرد ،ازدیدن آنهمه استاد و پیشکسوت و از مشاهده ابراز احساسات آنان نسبت به هم بقدری به وجد آمده بودم که اگر شرم جلوگیرم نبود حتما بغلشان میکردم و دلی سیر با آنان اشک میریختم ،لحظات بسیار باشکوهی بود که نه در قالب واژه ها و نه در جملات نارسای من میگنجند ،فقط میتوانم بگویم که عشق بود و عشق بود و عشق.
همیشه باخود می اندیشم که عاقبت ما چگونه خواهد بود ؟آیا دلی برایمان تنگ خواهد شد؟آیا قلبی برایمان خواهد تپید و یا اینکه همگان ازفقدانمان احساس راحتی ،خرسندی و خوشحالی خواهند کرد؟...الله اعلم




]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دارایی های بانک افزوده شد (گرانقیمت ترین سایت بانکی)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.bmiblog.ir/commentate/88/11/148.php" />
   <id>tag:www.bmiblog.ir,2010://1.148</id>
   
   <published>1388-11-19T04:23:55Z</published>
   <updated>1388-11-20T04:51:34Z</updated>
   
   <summary>همکاران بانکی ملی مژده مژده بخونيد و بيینيد که چه دارايی هایی داريم و شکر خدا هيچ نشانی از ورشکستگی به کوری چشم دشمنان تو بانک ما وجود نداره. سايتpeekstats.com که ما جديدا از طريق وبلاگ جناب دکتر ضيايی پرور...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="حاشیه ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.bmiblog.ir/">
      <![CDATA[همکاران بانکی ملی مژده مژده
بخونيد و بيینيد که چه دارايی هایی داريم و شکر خدا هيچ نشانی از ورشکستگی به کوری چشم دشمنان تو بانک ما وجود نداره. 
سايت<a href="http://www.peekstats.com ">peekstats.com </a>که ما جديدا از طريق <a href="http://www.reporter.ir">وبلاگ جناب دکتر ضيايی</a> پرور آن را کشف کرديم بر اساس يک سری الگوريتم ها و فيلدهای خودش اقدام به ارزش گذاری سايتها با ارقام و عدد می نمايد .
کافيست شما آدرس سايت خودتان را بنويسيد و علاوه بر ميزان بازديد و ...  قيمت سايت خود را مشاهده نماييد.
تصور بنده اين است که از عوامل اصلی ملاک در ارزش گذاری ميزان بازديد کننده - عمق و حجم مطالب موجود - قدمت سايت و ... باشد 
در هر صورت پس از بررسی فهميديم که بانک ملی ايران گرانترين سايت را داره و بايد توعدد دارايی ها یه 707000 دلار رو هم اضافه کنه .

<img alt="ganj.gif" src="http://www.bmiblog.ir/ganj.gif" width="296" height="312" />

از همین جا کشف اين دارايی جديد را به مديران بانک ملی تبريک و تهنيت می گوييم.

و اين هم ليست سايتهای بانکی و قيمت آنها (عددها را کمی گرد کرديم )
-----------------------------------------------------------------------
بانک ملی ايران                       707000 دلار
بانک ملت                              426000 دلار
بانک سامان                          345000 دلار
بانک مرکزی                           192000 دلار
بانک پاسارگاد                        161000 دلار
بانک تجارت                           51000 دلار
بانک مسکن                         39000 دلار
بانک توسعه صادرات              33000 دلار
بانک سپه                           21000 دلار
بانک کشاورزی                     15000 دلار
بانک اقتصاد نوين                  1000 دلار ]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>داستان کوتاه:اتاق 110</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.bmiblog.ir/commentate/88/11/147.php" />
   <id>tag:www.bmiblog.ir,2010://1.147</id>
   
   <published>1388-11-12T20:08:25Z</published>
   <updated>1388-11-15T08:54:49Z</updated>
   
   <summary>نویسنده :میرمهدی گل آراء دهه پرافتخار فجر بر تمامی فجرآفرینان مبارک باد تقدیم به دوست نازنین روزنامه نگارو نویسنده جانباز آسیدرضا علوی آسید رضا همیشه خدا خوردم کردی،وقتیکه تو محله سر بازی فوتبال یارکشی میشد و اولین نفر تورو انتخاب...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="حاشیه ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.bmiblog.ir/">
      <![CDATA[نویسنده :میرمهدی گل آراء
<strong>دهه پرافتخار فجر بر تمامی فجرآفرینان مبارک باد</strong>

تقدیم به دوست نازنین روزنامه نگارو نویسنده جانباز <a href="http://reza482.persianblog.ir/">آسیدرضا علوی</a>

آسید رضا همیشه خدا خوردم کردی،وقتیکه تو محله سر بازی فوتبال یارکشی میشد و اولین نفر تورو انتخاب میکردن و من میموندم و یه دنیا حسرت ونفرت،خیلی دلم میخواست یک بارهم که شده اول منو انتخاب کنن ،اما همیشه اولین نفر توبودی ومن باید تا آخرین نفر صبر میکردم،یا وقتیکه موقع تعطیلات سرکوچه بساط  باقلوا پهن میکردیم بازم همه دور بساط تو جمع میشدن و همون اول صبحی سینی تو خالی میشد و من باید تا آخر شب سر بساط میموندم آخرش باز هم نصف باقلواهام میموندن رو دستم، ]]>
      نمیدونی چقدر خورد میشدم وقتی با اون سینی نیمه پر برمیگشتم  خونه درحالیکه تو چند بار تا شب سینیتو خالی و پر میکردی،یا اصلا میدونی وقتی هرسال رفوزه میشدم چقدر سرکوفت نمره های تورو بهم میزدن؟یا وقتیکه یک ضرب از دانشگاه قبول شدی چقدر منو خورد کردی؟مگه ما از بچگی باهم بزرگ نشده بودیم چطور دلت میومد همیشه اول باشی و منو خوردم کنی؟دیگه تحملتو نداشتم سیدرضا ،وقتی تو بانک ملی استخدام شدی و من باید هرروز پولهای اوسدامو میاوردم تو شعبتون  خیلی دلم میگرفت حتی اونوقتهائیکه نمیذاشتی تو صف باشم و کارمو قبل از دیگران انجام میدادی باز دوزاریم می افتاد که ته دلت میخوای خوردم کنی وخودتو برخم بکشی.گذاشتم رفتم آسید رضا دیگه هم ندیدمت اما تصمیم گرفتم آدم بزرگی بشم کسی بشم که دیگه عمرا نتونی خوردم کنی،تااینکه امروز صبح کارم توی اتاق 109 تموم شد و بهم گفتن که آخرین امضا رو هم که تو اتاق 110 بگیرم کارم تمومه اما وقتی فهمیدم آخرین امضا رو تو باید بزنی زیر پرونده هم خوشحال شدم هم اینکه دلم لرزید.شده بودم اون کسیکه میخواستم ،کسیکه دیگه پیش تو کم نمیاورد،کسیکه بیشتراز آدمهای زیردستت کارگر داشتم تو کارخونم،میدونستم که خیلی ازت سرترم اما راستشو بخوای بازم ته دلم میترسیدم،میترسیدم که باز یه آس پنهون داشته باشی تو دستت و آخر سر روکنی،که بازم خوردم کنی ،که بازم یه جوری حالمو بگیری که عمرا فکرشم نکرده باشم ،اومدم تا اتاقت خیلی دلم میخواست بعد اینهمه سال ببینمت و یه دست و پنجه ای باهات نرم کنم و بهت نشون بدم که کی شدم؟،ازخودم خیلی مطمئن بودم اما وقتی دیدم چه برو بیائی داری واس خودت ته دلم خالی شد ،آخرسر از خیر روبرو شدن باهات گذشتم و پرونده رو دادم دست رئیس دفترت که امضا رو بگیره وبرگردونه ،اما برگشت و پرونده رو بهم داد و گفت که میخوای منو ببینی ،هول برم داشت ،میدونستم اونقدر از خودت مطمئنی که خواستی منو ببینی وگرنه بادیدن پروندم دوزاریت افتاده بوده که با کی طرفی؟اما برای یه بارهم که شده باید شکستت میدادم ،تصمیمو گرفتم ،عزممو جزم کردم ،اراده کردم هرجورکه بخوای خوردم کنی کم نیارم،هرجوری که بخوای تحویلم نگیری منهم تلافی کنم ،وقتی اومدم تو و اون عینک آفتابی رو دیدم روچشت فهمیدم که خیلی خالی شدی اونقدر ازدرون خالی شدی که تو اتاق بسته هم میخوای باعینک کلاس بذاری ،یه خورده خیالم راحت شد،اما وقتی که بپام بلند نشدی و اسممو صدا نکردی یه خورده ترسیدم فهمیدم که اونقدر بخودت اعتماد داری که باکیت نیست ازاینکه بپام بلند نمیشی ،راستش یه خورده هم دلم شیکست آخه ناسلامتی بچه محل بودیم اما منهم تصمیم گرفتم تحویلت نگیرم حتی نیومدم جلو میزت که باهات دست بدم ،فکرکنم توهم یه خورده حساب کاردستت اومده بود که من دیگه اون آدم سابق نیستم و چیزی از تو کم ندارم ،چائی رو هم که برام ریخته بودی نخوردم و اومدم بیرون اما هنوز گیچ این بودم که چرا صدام کردی تو ،راستش یه خورده هم دلم میخواست که همچین بغلم کنی و هر چی تو گذشته بوده ازدلم درآری،امانکردی آسید رضا نکردی و خون بجگرم کردی بازم،بیشتر دلگیر شدم ازت ،دیگه مطمئن شده بودم که صدام کردی تو اتاقت که بازم خوردبشم ،اما نشده بودم هنوز و ازاین بابت خوشحال بودم ،تااینکه برگشتم و دیدم پشت سر من ازاتاق زدی بیرون ،آسید رضا همونجا بود که بازم خورد شدم وقتی رو ویلچردیدمت ،وقتی دیدم داری گریه میکنی و فقط نصف صورتت خیس میشه ،وقتی فهمیدم یه چشمت مصنوعیه ،وقتی دیدم نمیتونی صحبت کنی ،وقتی...
آسید رضا اینجاشو دیگه نخونده بودم،نخونده بودم که چن تا آس تو آستین داشته باشی و همه رو یه جا روکنی یادت باشه رفیق  بازم یکی بنفع تو...

   </content>
</entry>
<entry>
   <title>30 روش معجزه آسا برای ایجاد یک محیط کاری بانشاط</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.bmiblog.ir/bmi-personnel/88/11/146.php" />
   <id>tag:www.bmiblog.ir,2010://1.146</id>
   
   <published>1388-11-05T14:40:45Z</published>
   <updated>1388-11-20T04:53:24Z</updated>
   
   <summary>نویسنده:میرمهدی گل آراء مطمئنا هیچ کس منکر این قضیه نمیتونه باشه که بیشترین ساعات زندگی همه ما بانکی ها توی بانک سپری میشه ،بیشتر از تک تک اعضای خونوادمون با همکارانمون سروکارداریم و بابعضی از مشتریان خاص.بیشترین لحظات غم و...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="کارکنان بانک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.bmiblog.ir/">
      نویسنده:میرمهدی گل آراء

مطمئنا هیچ کس منکر این قضیه نمیتونه باشه که بیشترین ساعات زندگی همه ما بانکی ها توی بانک سپری میشه ،بیشتر از تک تک اعضای خونوادمون با همکارانمون سروکارداریم و بابعضی از مشتریان خاص.بیشترین لحظات غم و شادیمونو درکنار همکارانمون هستیم و سی سال تموم قرار هست که ماجرا بهمین منوال باشه.منهم منکر هیچکدوم از مشکلاتی که وجودداره نیستم ،چون مثل همه از نزدیک با بعضی از این مشکلات دست و پنجه نرم کردم و با گوشت و پوست احساسشون کردم.کسی منکر ناملایمات و فشارهای عصبی کاری و انواع تبعیض ها و حق کشی ها و این قبیل موارد هم نیست.اما چیزیکه بهش معتقدم وایمان کامل دارم اینه که همه این مشکلات،ناملایمات ،حق کشی ها و تبعیض ها سرجای خودشون هستند چه ما شاد باشیم و به ریش همه مشکلات بخندیم که اتفاقا وقتی شاد باشیم قدرت مشکلات هم تضعیف میشه و چه  زانوی غم بغل بگیریم و اعصاب خودمون و سایر همکارانمون رو خراب کنیم و محیطی خلق کنیم که دراون علاوه بر مشکلات جاری و موجود مشکلات و ناراحتیهای مضاعفی هم بوجود بیاد و آخر سر دود این آتیشی که روشن کردیم مطمئنا به چشم خودمونهم خواهد رفت.
توصیه هائی که در زیر آوردم عمدتا شاید بیشتراز 5 دقیقه وقت کسی رو نگیره و زحمت و هزینه ای هم دربرنداشته باشه ولی 
      میتونه بطور معجزه آسائی محیط کاریمون رو تبدیل بیک بهشت بکنه که هر تک تکمون از بودن در آن و زندگی کردن غرق لذت بشیم و روزبروز انرژی بگیریم.بعضی از این ها در طول ساعات کاری هم ممکنه و بعضیها احتمالا باید موکول بشه به ساعتهای بعداز اتمام کار لازم بذکره تو یکی از شعب با چندتن از همکاران عزیز خیلی از این روش هارو تجربه کردیم و همیشه یکی از خوش خاطره ترین و بهترین دورانهای خدمتمون همون چند سالی هست که کنار هم بودیم و از حضورهمدیگه لذت بردیم،باورکنید کار شاقی نیست اما تاثیرات شگرفی داره.

1- تاجائیکه مقررات اجازه میدهد از خوشرنگترین و شادترین لباسهایتان استفاده کنید.

2-از ادکلنی استفاده کنید که بقیه همکارانتان عاشق عطرش هستند.

3-شاد و پرانرژی وارد شعبه بشوید.

4-با تک تک همکاران احوالپرسی گرم و صمیمانه ای بکنید.

5-اگر خوراکی با خودتان آورده اید به هیچ وجه به تنهائی نخورید.

6-اگر درشعبه برنامه خاصی برای صبحانه دارید سعی کنید آخرین کسی باشید که صبحانه میخورید و اجازه بدهید بقیه زودترازشما شروع کنند.

7-یکی از مشتریان همکار بغل دستی را دعوت کنید تا کارش را انجام دهید.

8-اگر شعبه کمی خلوت هست همه مشتریان همکار بغل دستی را دعوت کنید و به او فرصتی بدهید تا دقایقی به استراحت و تمدد اعصاب بپردازد.

9-اگر کاری برای انجام دادن ندارید یکی از کارهای عقب افتاده همکاران دیگررا تقبل کنید.

10-بیکی از همکاران قدیمی تلفن کنید و یا پیامک بفرستید.

11-به یکی از فرزندان همکاران فعلی تلفن کنید و گپی صمیمانه داشته باشید.

12-با یکی از مشتریان قدیمی به گرمی احوالپرسی کنید.

13-به یکی از مشتریان تازه وارد خوش آمد بگوئید.

14-برای همکار بغل دستی یک فنجان چائی داغ بیاورید.

15-هنگامیکه همکاری از کنار میز یا گیشه شما رد میشود بپایش بلند شوید.

16-گاهی اوقات آخرین کسی باشید که از شعبه خارج میشود.

17- پس از ترک محل کار اگر وسیله نقلیه دارید حداقل یکی از همکارانتان را تا مقصدش برسانید.

18-در روزهای تعطیل از همکاران قدیمی صله ارحام کنید.

19-در هنگام استفاده از مرخصی و مسافرت سوغاتی برای همکاران به هیچ وجه فراموش نشود.

20-بهنگام پیشامد و یا گرفتاری خاص برای یک همکار در تقبل وظایف وی پیشقدم باشید.

21-پس از رفع گرفتاری اگر همکاران بخاطر شما متحمل زحمت شده اند قدردان آنها باشید و در صدد تلافی برآئید.

22-زمانیکه یک همکار در مرخصی بسر میبرد سعی کنید تلاشتان را دوچندان نمائید تا فقدانش موجب اخلال در نظم عادی شعبه نگردد ،چون برای شماهم قطعا چنین روزی پیش خواهد آمد.

23-از تحمیل وظایف خود بدیگران اکیدا خودداری نمائید.

24-برای مخاطب قرار دادن همکاران از بهترین الفاظ و واژه ها استفاده نمائید.

25-از هرگونه سخن کنایه آمیز شدیدا دوری کنید.

26-گاهی یک نفس عمیق بکشید.

27-گاهی بدنتان را کش و قوس بدهید.

28-دراوقات فراغت با همکارانتان به تفریحات سالم و دسته جمعی بپردازید.

29-گاهی یکی از همکارانتان را همراه با خانواده برای صرف ناهار و یا شام دعوت نمائید.

30-همین الان بیکی از توصیه های بالا عمل کنید.



   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دائره المعارف بانکی!!!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.bmiblog.ir/bmi-personnel/88/10/145.php" />
   <id>tag:www.bmiblog.ir,2010://1.145</id>
   
   <published>1388-10-25T18:45:09Z</published>
   <updated>1388-11-20T04:54:10Z</updated>
   
   <summary>نویسنده :میرمهدی گل آراء مدیر عامل:مخزن الاسرار. اعضاءهیئت مدیره:محرم الاسرار. رئیس دفتر:فوق تخصص در امور جواب سربالا و دست بسر کردن. بازرس :مردیکه هرگز نمیخندد. اداره مرکزی:آنسوی مه. گزینش:شب اول قبر. رئیس اداره:سنگ صبوری که هرگز دردسترس نیست. معاون اداره:سپر...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="کارکنان بانک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.bmiblog.ir/">
      نویسنده :میرمهدی گل آراء


مدیر عامل:مخزن الاسرار.

اعضاءهیئت مدیره:محرم الاسرار.

رئیس دفتر:فوق تخصص در امور جواب سربالا و دست بسر کردن.

بازرس :مردیکه هرگز نمیخندد.

اداره مرکزی:آنسوی مه.

گزینش:شب اول قبر.

رئیس اداره:سنگ صبوری که هرگز دردسترس نیست.

معاون اداره:سپر بلا.

رئیس حوزه:کسیکه بجای بانک باید از سازمان جهانگردی حقوق بگیرد.

رئیس شعبه:کسیکه هم زیر دست و هم بالادست و هم مشتری به او غر میزنند.

معاون شعبه:وزارت اعظم با اعمال شاقه.

 ادامه

      متصدی:گماشته(آنچه که نظامیان رده بالای قدیم از میان سربازان اختیار میکردند و در امور مختلف به بیگاری میگرفتند -سرباز بدو برو دوتا نون واسه خونه جناب سرهنگ بگیر.....-سرباز برو دستشوئی های خونه جناب سرهنگو تمیز کن....-سرباز بدو برو ماشین جناب سرهنگو بشور و....).

متصدی فرز:کسیکه تا آخر خدمت محل خدمتش همیشه شعب قاراشمیش خواهد بود.

متصدی کم کار:کسیکه تا آخر خدمت محل خدمتش بهترین و ساکت ترین شعب خواهد بود.

ارتباط قطعه:میخوام برم صبحانه بخورم.

صبحانه :چیزیکه برای مدیران جزو واجبات بوده و برای متصدی حرام است.

زخم معده:ساده ترین عارضه مخصوص شغل تحویلداری.

بچم مریضه:حسش نیست بیام سرکار.

خدمتگزار شعبه:آچارفرانسه.

مشتری:کسیکه فقط درروی پوسترها و بروشورها همیشه حق بااوست.

مشتری مداری:زیباترین شعار قرن.

شهروند محترم:کسیکه مانده حسابش حداقل هشت رقمی باشد.

شهروند دردسر آفرین:مشتریان خدماتی.

قرض الحسنه پس انداز:بلیط بخت آزمائی.

همکار:نردبانی برای ترقی.

سی سال خدمت صادقانه:مرگ تدریجی یک رویا.

رفاقت:بذار درکوزه حالشو ببر ژیگووووول.

مرام:آنچه یافت مینشود آنم آرزوست.

اختلاس:آنچه که گاها موجب ترقی میشود.

رشوه:امدادهای غیبی.

وعده:همیشه دروغ است مگر آنکه خلافش ثابت شود.

تسهیلات:چیزیکه مختص از مابهتران است.

افزایش سپرده:آنچه که موجب تشویق مدیران میشود.

کاهش سپرده:بهانه ای برای بریدن نان متصدی.

همایش:یعنی اینکه وضع خیلی خرابه.

حرف مفت:چیزیکه فقدانش تمامی جلسات و همایش هارا به سکوت مطلق میکشاند.

رایانه:ماشین حساب حجیم.

سخت افزار:چیزیکه تا مرحله وصله کردن مورد استفاده قرارمیگیرد.

خودپرداز:تحویلداری با اعصاب فولادین.

مرخصی استحقاقی:آنچه که بعد از بازنشستگی محقق میگردد.

اضافه کاری و پاداش:چیزیکه با همه چیز ارتباط مستقیم دارد الا ساعات کاری و نحوه کارکرد.

پست و منصب:کالائیست گیفن ولی قابلیت معاوضه با همه چیز رادارد ازجمله شرف،حیثیت،عزت نفس ،وجدان و ...

کارمندنمونه:آنکه همیشه کلمه چشم قربان را بموقع بزبان میاورد.

کارمندناهنجار:آنکه ایده های نوینی داشته باشد.

نادان:کارمندان زیردستی که گاها اشتباهاتی مرتکب میشوند.

جایزالخطا:مدیرانیکه گاها اشتباهاتی مرتکب میشوند.

انتقاد:بنحو ای کان حرام است.

دفاع از حقوق:زبان درازی.

چاپلوسی:حرف حق.

دروغ:ابزار کار.

زیر آب زدن:لازمه کار.

دررفتن اززیر کار:شیوه کار.

گیردادن به زیردستان:مهندسی کار.

غیبت:کارشناسی.

تهمت:ابزاری برای رقابت سالم.

صداقت:اخیرا مهمترین آفت ترقی شناخته شده است.

خانه خراب کردن زیردستان:مدیریت توانمند.

راپورت دروغین:همکاری صمیمانه.

بریدن اضافه کاری:لیاقت.

فرم ارزشیابی:اسلحه مدیران.

نمرات ارزشیابی:رایج ترین و کارشناسانه ترین دروغها.

از زیارتتان خوشحال شدیم:بزن به چاک.

گرفتن تائیدیه قبل از واریز پاداشها:رضایت ارباب.
.
.
.
و آمممممما....28 اسفند:شب یلدا.






   </content>
</entry>
<entry>
   <title>چیدن محصول دیگران چه مزه ای داره ؟!!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.bmiblog.ir/commentate/88/10/144.php" />
   <id>tag:www.bmiblog.ir,2010://1.144</id>
   
   <published>1388-10-21T06:23:30Z</published>
   <updated>1388-10-21T06:38:00Z</updated>
   
   <summary>چند وقت بود که دنبال داستانی در خصوص این موضوع بودم تا بتونم روایتی را برای نشان دادن این موضوع و حال و هوای باغبانی که محصولشان را کس دیگری درو می کند و حال و هوای کسی که محصول...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="حاشیه ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.bmiblog.ir/">
      چند وقت بود که دنبال داستانی در خصوص این موضوع بودم تا بتونم روایتی را برای نشان دادن این موضوع و حال و هوای باغبانی که محصولشان را کس دیگری درو می کند و حال و هوای کسی که محصول دیگران را درو میکند مطلبی بنویسم ولی حکایت ادیبانه ای نیافتم.
دلیل این همه تجسس هم این است که بانک و سیستم دولتی دقیقا شاهد چنین اتفاقاتی است و بیان چنین مطلبی می تواند سر درد و دل خیلی از همکاران را باز کند .
چه بسیارند افتخاراتی که بدست کارکنان پایین سازمان نصیب ادارات و سازمانها می شوند ولی بدست توانای مدیران کشت شده و هنگام تناول محصول هم یادی از کسانی که رنج خارها تحمل کردند آفتاب سوخته شدند و تلاش نمودند تا میوه ای به بار نشیند نمی کنند.
شاید فقط یک تشکر لفظی گاهی این کارکنان را سرشار از انگیزه ای مضاعف نماید و باعث خلق موفقیت دیگری شود .
امیدواریم روزی برسد که مدیران بزرگوارانه افتخارات را با زیردستان خود تقسیم کرده و از خرده هایی که کنار سفره می ریزد سهمی نیز برای آنها درنظر بگیرند .
به امید آن روز
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>دست نوشته جناب آقای حسین زاده در حاشیه یک مطلب</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.bmiblog.ir/commentate/88/10/143.php" />
   <id>tag:www.bmiblog.ir,2010://1.143</id>
   
   <published>1388-10-20T07:28:33Z</published>
   <updated>1388-10-21T07:12:22Z</updated>
   
   <summary>دیروز دست نوشته ای از جناب آقای حسین زاده در پی پست مربوط به &quot; سمپاد بانک هم تشکیل شد &quot; به دستمان رسید . البته این مطلب باید در بخش کامنت های آن پست درج می گردید ولی بدلیل...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="حاشیه ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.bmiblog.ir/">
      <![CDATA[دیروز دست نوشته ای از جناب آقای حسین زاده در پی پست مربوط به " سمپاد بانک هم تشکیل شد " به دستمان رسید . البته این مطلب باید در بخش کامنت های آن پست درج می گردید ولی بدلیل ذوق زدگی ما از دریافت دست نوشته ای از مدیران محترم ارشد سازمان و توجه آنها به این بخش تصمیم بر آن شد تا این مطلب بصورت یک پست مجزا درج گردد.
پیشاپیش از بذل توجه جناب آقای حسین زاده تشکر کرده و البته اشاره می نماییم که ایشان از همراهان همیشگی حوزه ارتباطات الکترونیک ( تالارهای گفتگو و وبلاگ ) بانک بوده اند . مانیز برایشان موفقیت و سربلندی آرزومندیم.
<strong>محمدرضا حسین زاده</strong> : همكاران محترم در وبلاگ بانكي و در یکی از پست ها ، در مورخ 21/9/88 تحت عنوان« سمپاد بانك هم تشكيل شده» اشاره اي به باشگاه استعدادهاي درخشان نموده و البته دغدغه ها و درددلهايي هم که داشته اند بيان فرموده اند.
برخود فرض دانستم از حساسيت و توجه همكاران به اين موضوع تشكر و قدرداني داشته باشم.
البته در خصوص باشگاه نخبگان بانك، مصاحبه مفصلي با اينجانب انجام گرفته و گويا در يكي از شماره هاي آتي ماهنامه بانك به چاپ خواهد رسيد و فكر مي كنم همكاران پاسخ سوالات خود را در آن مصاحبه خواهند يافت.
با اينحال براي خالي نبودن عريضه و براي اينكه به همكاران نويسنده آن مطلب در وبلاگ احترام گذاشته باشم، توضيح بسيار مختصري عرض مي كنم:
هدف از تإسيس باشگاه نخبگان بانكها-كه در سيستم بانكي براي اولين بار اتفاق مي افتد- اين است كه همكاران با استعداد، خلاق، نوآور كه در بانك الحمدا... هم كم نيستند شناسايي شوند و در زير چتر اين باشگاه آموزشهاي خاصي براي پروراندن استعدادشان ببينند، آنگاه هر كدام از اين گنجينه های ارزشمند با توجه به تخصصشان  در جاي مناسب بكارگرفته شود و اگر انشاء ا... اين كار عملي شود، آنگاه مي توان ادعا كرد كه بانك ضمن آنكه از چابكي و پويايي برخوردار خواهد بود بلكه آينده درخشان و روشني نيز خواهد داشت چون توانسته ، نه تنها از هدر رفتن نيروهاي ارزشمند خود جلوگيري كند بلكه توانسته بنحو احسن از آنها استفاده درست و بهينه نيز بكند.
مزيد اطلاع همكاران گرانقدر عرض كنم هم اكنون تيمي براي تدوين اساسنامه باشگاه تشكيل شده است كه مشغول بكار هستند و بنا داريم ، اساسنامه جامع و كاملي تدوين كنيم تا اين باشگاه بتواند ده ها سال بعد نيز پاسخگويي نيازها و دردهای اشاره شده در مطلبتان باشد
 انشاء ا.. 
مجدداً از توجه و عنايت همكاران خوبم نهايت امتنان را دارم.
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بازاریابی آوانگارد( 15)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.bmiblog.ir/commentate/88/10/142.php" />
   <id>tag:www.bmiblog.ir,2010://1.142</id>
   
   <published>1388-10-15T17:31:08Z</published>
   <updated>1388-10-19T05:40:14Z</updated>
   
   <summary>نویسنده:میرمهدی گل آراء: راهکارهای مدیریتی(7)-هنر سخنرانی صطون عازاد:هرروزه بلطف گسترش انواع رسانه ها اخبار گوناگونی بدستمان میرسد که هرکدام محرک و برانگیزاننده احساس خاصی در ما میگردد . ولی بسیار در عجبم که همان اخبار که غالبا هم شایعه ای...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="حاشیه ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.bmiblog.ir/">
      <![CDATA[نویسنده:میرمهدی گل آراء:

<strong>راهکارهای مدیریتی(7)-هنر سخنرانی</strong>

صطون عازاد:هرروزه بلطف گسترش انواع رسانه ها اخبار گوناگونی بدستمان میرسد که هرکدام محرک و برانگیزاننده احساس خاصی در ما میگردد . ولی بسیار در عجبم که همان اخبار که غالبا هم شایعه ای بیش نیست موجب تحریک و یا ارضای کدامین حس سازنده خبر میشود که آنچنان صمیمانه و بااشتیاق اقدام به خبرسازی دروغین و شایعه پراکنی میکند؟؟؟؟؟!!!روزانه ایملیهای فراوانی با موضوعات مختلف از طرف همکاران ،دوستان و سایتهای مختلفی که گاها برایم آشنا هستند و گاه مستعار بدستم میرسد ،از چند روز پیش این پیغام مکررا و بدون هیچ تغییری از طرف افراد مختلفی بدستم میرسید که نشان میداد اولین گیرنده خبر بدون اطلاع از صحت و سقم آن بلافاصله اقدام به ارسال برای دیگران نموده است:

"در صورت عدم موافقت مسئولین ذیربط با پرداخت بموقع پاداش های بحقه کارکنان بانک ملی مخصوصا پاداش دوماهه ترازنامه 1387 خاوری استعفا خواهد داد."

خوشبختانه پس از دریافت این خبر طی تماسی با دفتر مدیریت محترم عامل بانک ملی معلوم شد که خبرفوق کاملا کذب و ساختگی بوده و بهیچ عنوان صحت ندارد و مدیر عامل محبوب بانک ملی کماکان مشغول اجرای برنامه های خود میباشند.
]]>
      <![CDATA[با انتقاد شدید از عزیزانیکه بدون توجه به عواقب چنین اخباری که میتواند موجب تضعیف روحیه و ناامیدی جمع کثیری از همکاران و حتی هموطنان عزیزی که چشم امید به برنامه های روشنفکرانه و مدرن چنین مدیرانی دارند گردد،اقدام به ساخت اخبار کذب و شایعه پراکنی رسانه ای و یا شفاهی مینمایند،از طرف تعداد کثیری از همکاران صدیق ،تلاشگر و سخت کوش بانک ملی ضمن سپاس فراوان از تمامی حمایتها و زحماتیکه جناب آقای خاوری در جهت  تامین رفاه این خانواده بزرگ و پر افتخار متحمل میشوند اعلام میدارم که هرگز حاضر نیستیم رفاه مادی را جایگزین پیشرفت نموده و چنین مدیرانی را به آسانی از دست بدهیم بلکه معتقدیم که رفاه فقط در سایه  لطف خداوندی و پیشرفت و تلاش صادقانه محقق خواهد شد.
جناب آقای خاوری ما لبیک گفته ایم وکمر همت بسته ایم و بااراده ای راسخ و مصمم در اجرای برنامه های تحول صمیمانه در کنار شما خواهیم بود و عدم استحقاق هیچکدام از پاداشها و مزایا موجب دلسردیمان نخواهد شد و ذره ای از اهداف عالیه ای که برای این سازمان پرافتخار ترسیم نموده اید دورمان نخواهد کرد و امیدواریم شمانیز با دلگرمی بیشتر و اعتماد بیش از پیش به تک تک اعضای این خانواده بزرگ سالهای سال و تا تحقق یافتن تمامی برنامه های پیش بینی شده  مسئولیت و زحمت رهبری این تیم وفادار را همچنان عهده دار باشید.در آخر توفیقات روز افزون و درجات عالیه برای حضرتعالی از درگاه احدیت خواستاریم.

***
از روزي كه انسان به نيروي اعجاب انگيز كلام پي برد هميشه مايل بوده بتواند در ميان جمع به خوبي صحبت كند و با قدرت و جادوي كلام خود ديگران را تحت تاثير قراردهد و بمرور و با پیشرفت علوم زبانشناسی و به همت جمعی از دانشمندان ،زبانشناسان و کارشناسان علم کلام اصولی برای سخنوری و سخنرانی تدوین گردید و علیرغم اینکه اصول سخنرانی کلاسیک عمدتا به "دیل کارنگی"نسبت داده میشود ولی شواهد دال برآن است که حتی در زمانهای بسیار قدیم هم اصول مدونی برای سخنرانی وجودداشته است و رهبران مختلف از این اصول بهره مند میشدند.ولی تنها چیزیکه یک مدیر آوانگارد را از یک مدیر سنتی و کلیشه ای در فن سخنرانی متمایز میکند رعایت دو اصل عمده میباشد که اغلب مدیران سنتی از ان بی بهره اند:

<strong>1)مدیران آوانگارد دقیقا بزبان مخاطب خود سخن میگویند</strong>:مدیران آوانگارد علاوه بر اصول کلی و چهارچوبهای خاصی که در یک سخنرانی موثر باید رعایت شود دقیقا به این نکته توجه دارند که مخاطب آنها چه کسانی هستند و این دقیقا نکته ایست که بسیاری از سخنوران از آن غافل شده و چه بسا پس از ساعتها سخنرانی و ایجاد خستگی مفرط برای خود و شنوندگان هیچ نتیجه ای عاید خود نمیکنند،در حالیکه یک سخنران پیشتاز ابتدا گروه مخاطب خودرا از لحاظ تیپ و شخصیت کاملا شناسائی کرده و سپس اقدام به تنظیم متن سخنرانی نموده و نهایتا به چالش کلامی مینشیند و بیشترین نتایج را از ان خود مینماید.با توجه به این اصل بسیار حیاتی و مهم بدیهی است فردی که میخواهد در یک اتحادیه کارگری و یا سندیکای کامیونداران سخنرانی نماید چه تفاوتهائی باید در کلام خود قائل شود با زمانیکه میخواهد در یک جمع ادیبانه سخنرانی کند ،امروزه رهبران قدرتمند و آوانگارد  دقیقا با زبان ،لحن و فرهنگ گروه مخاطب خود سخن میگویندو حتی در انتخاب و گلچین واژه های مورد استفاده نیز حساسیت دارند.

<strong>2)مدیران آوانگارد به چیزیکه میگویند ایمان کامل دارند:</strong>چندی پیش در برخی خبرگزاریها نوشته شده بود که در یکی از جلسات سخنرانی یکی از اساتید روحی که مشغول ارائه مباحثی پیرامون قضا و قدر بوده افراد ناشناسی اقدام به تیراندازی میکنند و همه افراد حاضر در جلسه با استرس و نگرانی و حرکاتی که در اینگونه موارد کاملا طبیعی است به زیر میزها و صندلیها پناه میبرند در حالیکه مدیر جلسه به سخنرانی خود ادامه میدهد،و پس از اتمام تیراندازی و معلوم شدن قضیه که افراد ناشناس جهت امتحان کردن استاد اقدام به تیراندازی کرده بودند تا ثابت شود که چقدر به گفته های خود ایمان دارد،استاد گفته بود"تیری که مقدر است بر من اصابت کند علیرغم تمامی تلاش من اصابت خواهد کرد و تیری که مقدر نیست هرگز اصابت نخواهد کرد..."و درنهایت جلسه افراد بیشماری از حاضرین و حتی افراد غایب که از ماجرا آگاهی یافته بودند جزو مریدان استاد شدند.شاید ابتدا این فکر بسراغمان بیاید که کل ماجرا فقط یک صحنه سازی و تبانی بوده باشد ولی دانشمندان امروزی بر این باورهستند که اگر یک سخنران بر گفته های خود اعتقاد کامل نداشته باشد کوچکترین تاثیری در مخاطب نخواهدداشت و اتفاقا روانشناسان و کلامشناسان پست مدرن بر این مثل قدیمی استناد میکنند که "سخن کز دل برآید لاجرم بردل نشیند" چون همچنانکه میدانیم تمامی پست مدرنیستها عمدتا به اصول ماقبل مدرنیسم پایبندند و دنیا به سمتی پیش میرود که اصول پست مدرن را تقریبا بخود بقبولاند.
در فنون و اصول بازیگری هم مهمترین تاکید و تلاش هر کارگردان در مورد هربازیگر قبولاندن نقشی است که میخواهد بازی کند و اصطلاح "حس گیری"یکی از اصطلاحاتی است که بسیار بکار میبرند ،چون تقریبا همگی(به استثناء پیروان برتولت برشت) بر این اصل اتفاق نظر دارند که یک بازیگر تا زمانیکه به گفته ها ،حرکات و مجوعه نقشی که باید ایفا نماید ایمان نداشته باشد و خودرا در قالب شخصیت مورد نظر کاملا نگنجاند یک بازی تصنعی و غیر موثر ارائه خواهد داد.
دانشمندان فیزیک کوانتوم و محققان انرژی نیز معتقدند که فرکانس های یک کلام صادقانه تفاوت بسیار فاحشی با فرکانس های یک کلام تصنعی دارد و میزان اثر بخشی هردو کاملا متفاوت است و حتی مبنای ساخت دستگاه های دروغ سنج نیز همین اصل است.
طبق تحقیقات یک پژوهشگر ژاپنی کلام زیبا و صادقانه برروی رشد گیاهان و حتی مولکولهای آب هم تاثیرات شگرفی دارد.
 ]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>زندگی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.bmiblog.ir/bmi-personnel/88/10/141.php" />
   <id>tag:www.bmiblog.ir,2009://1.141</id>
   
   <published>1388-10-08T04:52:14Z</published>
   <updated>1388-10-08T04:57:10Z</updated>
   
   <summary>سیماب: همکاران سعی کنیم باانرژی مثبت برخورد کنیم انرژی مثبت در صحبت کردن نحوه تکلم انسانها بیانگر نحوه تفکر آنهاست. مثبت بیندیشیم و مثبت بگوییم تا انرژی مثبت خود را به دیگران منتقل کنیم. بگوییم…. ازاینکه وقتتون رو در اختیارم...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="کارکنان بانک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
         <category term="کارکنان بانک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.bmiblog.ir/">
      سیماب: همکاران سعی کنیم باانرژی مثبت برخورد کنیم 

  
انرژی مثبت در صحبت کردن

 نحوه تکلم انسانها بیانگر نحوه تفکر آنهاست. مثبت بیندیشیم و مثبت بگوییم تا انرژی مثبت خود را به دیگران منتقل کنیم.

بگوییم….

ازاینکه وقتتون رو در اختیارم گذاشتید ممنون “”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;”&quot; نگوییمببخشید مزاحمتون شدم

 طول میکشه تا یاد بگیری “”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;”&quot; نگوییمهیچ وقت یاد نمیگیری

مسئله دارم “”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;” نگوییممشکل دارم

 مسئله رو خودم حل میکنم “”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;”&quot; نگوییممسئله به تو ربطی نداره

شاد و پر انرژی باشید “”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;”&quot; نگوییمخسته نباشید

این کار را بعدا انجام میدهم “”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;” نگوییمدچار یاس شدم

صد در صد خواهد شد“”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;”&quot; نگوییمای کاش میشد

 ان شا الله حتما موفق میشوی “”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;”&quot; نگوییمان شا الله موفق میشوی

عالی هستم “”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;”&quot;”&quot; نگوییمخوب هستم

      
اولین قانون طبیعت این است كه تو از هر چه هراس داشته باشی همان را به طرف خودت جلب می كنی.

هیجانقدرتی دارد كه جذب میكند .تو از هر چه شدیدا بترسی آن را تجربه خواهی كرد.

 مثلا حیوان فورا متوجه میشود كه تو از او وحشت داری. هیچكدام از این هاتصادفی اتفاق نمی افتد .تصادفی در عالم هستی وجود ندارد. هیجان انرژی درحركت است. وقتی تو انرژی را جا به جا می كنی انرژی ایجاد میكنی. اگر بهاندازه كافی انرژی جا به جا كنی ماده به وجود می آوری . 

 ماده انرژیمتراكم است كه جا به جا شده و به آن فشار وارد شده است. 

 فكرانرژی خالص است . 

هر فكری كه تو اكنون داری یا قبلا داشتی یا در آیندهخواهی داشت خلاق است.

انرژی حاصل از فكر هرگز نمی میرد .این انرژی از فكرتو و ذهن تو وارد عالم هستی می شود و برای ابد ادامه پیدا می كند. همهافكار به هم مربوط هستند. افكار با هم تلاقی پیدا می كنند. 

 ر مسیر اعجابانگیزی از انرژی با هم تقاطع پیدا می كنند و نقش بدیع و زیبایی ازپیچیدگیهای غیر قابل باور به وجود می آورند . همات طور كه دو چیز مشابههمدیگر را جذب می كنند دو انرژی مشابه هم یكدیگر را جذب می كنند .و تودهای از انرژی مشابه به وجود می آورند. 

بنابراینحتی افراد معمولی اگر فكرشان(دعا. امید. آرزو . .رویا .ترس) به اندازهكافی قوی باشد میتوانند نتایج شگفت انگیزی را به وجود آورند.

زندگینمیتواند به هیچ طریق دیگری خودش را نشان دهد جز آن طریقی كه تو تصورمیكنی خودش را نشان خواهد داد .تو با فكر كردن خلق می كنی.

 پس همیشه به بهترینها فكر كن .

زندگي با همه وسعت خويش
   مسلک ساکت غم خوردن نيست
   حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست
   اضطراب و هوس و ديدن و ناديدن نيست
   زندگي خوردن وخوابيدن نيست
  زندگي جنبش وجاري شدن است
   زندگي کوشش و راهي شدن است
   از تماشاگه آغاز حيات
   تا به جایی که خدا می داند


   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نگاهی گذرا بر واقعه عاشورا و حضور زعفر جنی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.bmiblog.ir/commentate/88/10/140.php" />
   <id>tag:www.bmiblog.ir,2009://1.140</id>
   
   <published>1388-10-02T13:58:02Z</published>
   <updated>1388-10-07T06:35:16Z</updated>
   
   <summary>نویسنده:میرمهدی گل آراء صطون عازاد:پیشاپیش شهادت سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله امام حسین (ع)را بر عموم شیعیان تسلیت عرض مینمایم. -این روزها بساط احسان همه جا پهنه اما هروقت میرم این محله &quot;بارون آواک&quot;که محل زندگی همشهریهای عزیز مسیحیمون هست...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="حاشیه ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.bmiblog.ir/">
      <![CDATA[نویسنده:میرمهدی گل آراء

<img alt="30xgzl4.jpg" src="http://www.bmiblog.ir/30xgzl4.jpg" width="400" height="370" />


صطون عازاد:پیشاپیش شهادت سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله امام حسین (ع)را بر عموم شیعیان تسلیت عرض مینمایم.
 
-این روزها بساط احسان  همه جا پهنه اما هروقت میرم این محله "بارون آواک"که محل زندگی همشهریهای عزیز مسیحیمون هست و بساط احسان اونهارومیبینم یه حال دیگه ای بهم دست میده.

-آرزو دارم که شهید این ماه یه گوشه چشمی هم بما شیعیان شرمندش بکنه بلکه یه تکونی بخودمون دادیم!!!

***

واقعه عاشورا بزبانهای مختلف به ترسیم کشیده شده است و بقولی "هرکسی از ظن خود شد یار من"...عده ای با مداحیها و نقل سوزناک آن واقعه سعی در ترسیم مصائب حضرت و یارانش در آن روز را دارند و جالب اینکه هرچه مایه بیشتر ناله هم بیشتر!!!و غافل ازاینکه حسین مظلومی نبود که من کمترین به حال مصایبش اشک بریزم بلکه دلاوری بود که تنها گوشه چشمی اگر نظر کند دنیا و آخرتمان را به بهشت مبدل خواهد ساخت ُعده ای دیگر چون شریعتی وامثالهم با دیدی روشنفکرانه سعی در واگویه ابعاد دیگری از آن واقعه رادارندُعده ای از عرفا نیز سعی در بیان مراتب عشق حضرت مینمایند.ولی من بشخصه با نتایج دیگری از این واقعه درگیرم و درپی درسهایی اخلاقی واجتماعی هستم.نکته ای که امروزه بسیار بباد فراموشی سپرده شده است و هرکسی که دستش بجائی بند است میکند آنچه را که نباید....
]]>
      <![CDATA[
در علوم نقلی بسیار سخنانی اززعفر جنی آمده است.زعفر درلغت بمعنای پادشاه است که عوام آن را جعفر جنی نیز میگویندُزعفر پادشاه شیعیان جنی بود که درزمان پیامبر اکرم (ص)مسلمان شد وطایفه اونیز به تبعیت ازوی به این دین گرویدند و چندی پیش درزمان حیات آیت الله بروجردی توسط آن بزرگوار اعلام شد که زعفرجنی دارفانی را بدرود گفته وحتی مجالس ختم متعددی نیز به همان مناسبت در اکثر نقاط برگزار گردید.

آورده اند که درروز عاشورا زعفر بیخبر ازهمه جا بر تخت دامادی نشسته بود که خبر آن واقعه عظیم را برایش میاورند و فی الفور تخت دامادی و عروس رارهاکرده وبالشکری درحدود نودهزار نفر بیاری حضرت اباعبدالله ویارانش میشتابدو پس ازرسیدن به نینوا لشکریان عظیمی از فرشتگان را نیز در آنجا آماده یاری میبیند ولی هرگز رخصت آن را از طرف امام نمیابد که در جنگ دخالتی نماید ُدر بیان علت اینکه چرا آقا چنین اجازه ای را به آنان وحتی لشکریان فرشتگان نمیدهند باز حرف وحدیث زیادست و اثبات صحت وسقم هرکدامشان نیز ازتوان من خارج ولی روایتی که بیش از همه مرا تحت تاثیر قرار میدهد و حتی بیتوجه به سقم وصحت آن همیشه مرا بفکر وامیدارد این روایت است که میگویند امام درپاسخ به زعفر میفرمایند"...ای زعفر آنان شمارانمیبینند ولی شما آنهارا میبینید وتارومارشان خواهید کرد واین ازانصاف بدور است...."

داری مطلبو؟؟؟؟؟؟خدائیش یه لحظه برو تو بحرش ویه قیاسی با خودمون بکن ببین کدوممون همچین کاری رو میکنیم؟در دست یه عده ظالم که بخونمون تشنه باشند وبخوان که خودمونو با خونوادمون ازدم تیغ بگذرونن گرفتار بشیم و اونوقت  بفکر انصاف هم باشیم واز توانائیهائی که ممکنه داشته باشیم ودشمن نداشته باشه صرفنظر کنیم و به یک جنگ برابر فکرکنیم؟کدوممون میتونه ادعا کنه که میتونه یه موقعیتی داشته باشه تو این دور وزمونه و از اون موقعیت برای خرد کردن دشمنانش و یا حتی دوستانش !!!سوءاستفاده نکنه؟کافیه فقط رئیس یه قسمت کوچیکی باشیم مگه کسی جرات داره بهمون بگه بالای چشمت ابروست؟ مطمئن باش کاری میکنیم که هیچوقت یادش نره باکی طرفه؟یا اگه مثلا یه پسر خاله ای ُنوه خاله ای ُیانمیدونم عموزاده ای چیزی در شهرداری یااستانداری یا نمیدونم فامیل وزیری چیزی داشته باشیم مگه همسایه جرات داره بهمون بگه صدای ضبطو یه ذره کم کن !!!!!همچین میکوبیمش که تا هفت نسل بعدی نتونه ازجاش بلند شه.حالا اینا که چیزی نیست یه وقت میبینی یکی با یه مقاماتی یه سلام وعلیک مختصری داره ازاین  اهرم حتی درموردشاخ وشونه کشیدن به  نزدیکترین آدمها هم کم نمیذاره !!!!!بیچاره برادرش اگه بخواد ارث پدری روکه حق مسلمش هست ازاین آدم طلب کنه چه جاهای مخوفی که نباید راهش بیفته ؟ما آدمها امروز به زن وبچه و شوهر خودمونهم رحم نمیکنیم!!!!!!

مرد :مهریتو میخوای ؟؟؟؟؟؟به همین خیال باش ُکاری میکنم یادت بره مهریه با کدوم میم نوشته میشه !!!فکر کردی باکی طرفی؟؟

زن:تو انتظار داری من غذا درست کنم؟؟؟؟؟؟؟؟صبر کن به پسرخالم بگم روزگارتو سیاه میکنه!!!!!

پدر:هی بچه چن بار بهت گفتم بااون پسره نگرد؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا پسره چی بگه خوبه ؟؟؟؟؟"بابائی انگار هوس آب خنک کردی ها"!!!!!!!!!

یا مثلا یه استاد  بخواد نمره واقعی یه دانشجو رو که اتفاقا نوه دختر خاله عموی فلان کس هم هست اعلام کنه و ارفاق نکنه میدونی چی سرش میاد؟؟؟؟؟؟؟؟خب نمیگم ایشالله وقتی استاد شدی میبینی!!!!!

یا مثلا تو این بانک ملی شعبه دادگستری خودمون بخوای به چک یه قاضی که پول توحسابش نیست برگشت بزنی !!!!!!!!!!!!!!!باید ازهمین حالا جلو چشمت بگیری که ازفرداش با یه حکم تشویقی منتقل میشی به شعبه ای که عرب نی انداخت!!!!!!!!!

یااینکه مثل من یه کارمند دون پایه باشی و بخوای درمقابل رئیس شعبه  از حقت دفاع کنی !!!!!!!!به حقت که میرسی هیچ یه تشویقی  هم میگیری و حالشو میبری منتها یه چن کیلومتر اونورتر از شهرت!!!!!!!

مخلص کلام:بسیار واهمه دارم از قبری که امام سجاد(ع) با آن مقام والا روز و شب از تصور عذابش میگرید و با خود می اندیشم که همان قبر با من و تو چه خواهد کرد؟!!!ایکاش آنجا هم میشد ریاکرد،ایکاش آنجا هم میشد از روابط خاص بهره مند شد،ایکاش آنجا هم میشد کلک زد و ایکاش ...!!!

<strong>وکلام آخر از سالار شهیدان:اگر دین ندارید آزاده باشید...</strong>

]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>اگه بدحسابی دورو بر بانک نیا !!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.bmiblog.ir/economic-news/88/9/139.php" />
   <id>tag:www.bmiblog.ir,2009://1.139</id>
   
   <published>1388-09-29T05:47:36Z</published>
   <updated>1388-09-29T06:58:12Z</updated>
   
   <summary>چند روز پیش هنگام وبگردی خبری در جراید خواندم تحت عنوان این که مشتریان بد حساب خدمات بانکی دریافت نمی کنند اعلام شد که از این پس مشتریان بد حساب حتی نمی تونن کوچکترین کار بانکی رو انجام بدن و...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="اخبار اقتصادی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.bmiblog.ir/">
      <![CDATA[چند روز پیش هنگام وبگردی خبری در جراید خواندم تحت عنوان این که<a href="http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100923597026"> مشتریان بد حساب خدمات بانکی دریافت نمی کنند</a>  اعلام شد که از این پس مشتریان بد حساب حتی نمی تونن کوچکترین کار بانکی رو انجام بدن و از همه عملیات بانکی محروم می شن
( قابل توجه تحویلداران محترم : حتما قبل از انجام هر کاری اول مشتری را چک کنید تا اگه می شه از دادن خدمات به آن اجتناب نمایید )
<img alt="weblog.jpg" src="http://www.bmiblog.ir/weblog.jpg" width="233" height="200" />
امان از دست این مشتریانی که معلوم نیست به کجا وصلند و چطور وام می گیرن و به راحتی هم از دادن اقساط اجتناب می کنن.
اونوقت باید تر و خشک باهم بسوزن و کسانی که به زور و زحمت برای برخی احتیاجات ضروری خودشان وام گرفته اند دلشون شور بزنه که نکنه دوتا قصد عقب افتاده داشته باشن نتونن پول آب و برقشون رو هم پرداخت کنن و هزار مشکل دیگه براشون پیش بیاد)

مسئله بغرنج مطالبات معوق این روزها همه رو درگیر کرده و واقعا یه معضل اساسی شده . 
چیزی که برای ما همیشه جای سوال داره اینه که حالا خوبه توی یه کشور اسلامی زندگی می کنیم و حلال و حرام و غیره در دینمان کاملا تعریف و مشخص شده . اگر کشورمون اسلامی نبود چی می شد؟!!!
خدا وکیلی بیایید و قصداتون رو سر موقع پرداخت کنید و هم آخرت خودتون رو بخرید و هم کارمندای بانک رو از دردسر وصول مطالبات نجات بدید. ما هم قول می دیم برای بخشش حق الناسی که به گردنتون افتاده از خدا برای شما طلب آمرزش کنیم .
]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>در آمدی بر الگوهای رفتاری !!!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.bmiblog.ir/bmi-personnel/88/9/138.php" />
   <id>tag:www.bmiblog.ir,2009://1.138</id>
   
   <published>1388-09-21T15:48:25Z</published>
   <updated>1388-09-24T05:05:03Z</updated>
   
   <summary>نویسنده :میرمهدی گل آرا صطون عازاد:لازم میدانم که اولین نشانه های تحول موعود مدیرعامل عزیز و محبوبمان را که بعینه در این وبلاگ مشاهده میکنم به کلیه عزیزان زحمتکش ،همکاران ومسئولین عزیز تبریک بگویم،جدی گرفتن ابزار توانمند و تریبونی چون...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="کارکنان بانک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.bmiblog.ir/">
      <![CDATA[نویسنده :میرمهدی گل آرا

صطون عازاد:لازم میدانم که اولین نشانه های تحول موعود مدیرعامل عزیز و محبوبمان را که بعینه در این وبلاگ مشاهده میکنم به کلیه عزیزان زحمتکش ،همکاران ومسئولین عزیز تبریک بگویم،جدی گرفتن ابزار توانمند و تریبونی چون وبلاگ توسط سایر همکاران نشانه بسیار خوبیست و موجب دلگرمی تمامی همکاران وبلاگ نویس میشود.امیددارم درزیر سایه لطف و کرم حضرت دوست و همچنین مشارکت بیش از پیش شما عزیزان امید رو به یاس حقیر راقم نیز دوباره احیا شده و بتوانم بیشتر در خدمت عزیزانم باشم .به امید روزیکه دست دردست هم شعار تحول را به واقعیت تبدیل نمائیم.<strong>انشاءالله</strong>

***

يک گروه از دانشمندان پنج ميمون را در قفسی گذاشتند و در وسط قفس يک نردبان که بالای آن مقداری موز گذاشته شده بود قرار دادند .
]]>
      هربار که ميمونی از نردبان بالا رفت، دانشمندان ميمون های ديگر را با دوش آب سرد خيس کردند
پس از مدتی، هر ميمون که از نردبان بالا میرفت ميمون های ديگر ميمونی را که از نردبان بالا رفته بود کتک میزدند.
پس از مدتی، هيچ ميمونی ديگر جرات اينکه از نردبان بالا برود را نداشت، گرچه وسوسه او بسيار عميق بودو دیگر دوش آب سردی هم درکارنبود.
دانشمندان تصميم ميگيرند يکی از ميمون ها را با ميمون جديدی عوض کنند. ميمون تازه اولين کاری که می کند برای بدست آوردن موز از نردبان بالا می رود. ولی ميمون های ديگر او را محکم کتک می زنند 
پس از چند بار کتک خوردن، ميمون تازه وارد فرا می گيرد که نبايستی از نردبان بالا برود، اما هرگز نميداند چرا؟؟؟
ميمون دوم جايگزين می شود و همان وضع ادامه می يابد. ميمون اول هم در کتک زدن ميمون دوم همکاری می کند. ميمون سوم جايگزين می شود و همان وضع کتک زدن ادامه ميابد. ميمون چهارم جايگزين می شود و همچنان کتک زدن هر ميمونی که از نردبان بالا می رود ادامه دارد. ميمون پنجم هم جايگزين می شود و کتک زدن و کتک خوردن همچنان ادامه می یِابد.
حالا آنچه مانده ميمون های جديدی هستند که حتی هيچکدامشان دوش آب سرد را هرگز تجربه نکرده اند، ولی همچنان هر ميمونی که از نردبان بالا می رود را کتک می زنند. 
اگر ممکن بود از ميمون ها پرسش شود چرا آنانی را که از نردبان بالا ميروند  کتک می زنند، مطمئن باشيد جواب می توانست اين باشد... 
                    ”من نميدانم – اين روش کاری است که در اينجا مرسوم است“

حال عین همین اتفاق در گروههای انسانی هم می افتد و یک الگوی رفتاری بتدریج شکل گرفته و همه را کورکورانه وادار به تبعیت میکند که روزانه اگر دقت کنیم شاید دهها نمونه از این نوع الگوهارا بیابیم که علت و فلسفه اصلی یک مسئله برای افراد مشخص نبوده ولی همگی عامل به همان رفتار خاص هستند.و باز با اندک تاملی درخواهیم یافت که دهها و یا شاید صدها و هزاران نمونه از این الگوهارا در بانکها داریم،بعنوان مثال همکاری برای اولین بار وارد سیستم بانکی میشود و مشاهده میکند که سایرمتصدیان  از مشتریان بهنگام پشت نویسی چک دو فقره امضاءاخذ مینمایند و بنابراین فرمولی درذهنش شکل میگیرد که چک بدون دو امضا در پشت آن قابل پرداخت نیست!!!غافل از آنکه این موضوع برمیگردد به زمانیکه چک توسط دو نفر (تحویلدار+کارمند)بررسی و پرداخت میشد و فلسفه امضا دوم مطابقت توسط تحویلدار  با امضای اولی بود که توسط کارمند اخذ شده بود.
حال بحث بر سر چنین موارد پیش پاافتاده ای نیست چراکه بجز مواردی کاملا خاص هیچ ضربه اساسی بر پیکره سیستم بانکی وارد نمیاورد ولی متاسفانه مواردی هستند که نه تنها موجب اختلال درروند عادی عملیات شده  و حتی گاها موجب رنجش مشتریان نیز میگردند بلکه با مسموم کردن فضای دوستانه شعب و یاحتی ادارات موجب ایجاد فشار روانی در خود همکاران نیز میشود بطوریکه محیط کار برای افراد غیر قابل تحمل گشته و چاره ای جز تعویض محل خدمت خود نمیبینند و این امر تاثیر بسزائی در بهره وری نیروی انسانی و نهایتا مشتری مداری میگذارد.بطور مثال در اکثر شعب همکارانی هستند که بخاطر برخی توانائیهای خاص از توجه و حمایت خاص مسئولین شعب برخوردار هستند و زمانیکه یک همکار جدید وارد چنین شعبی میشود مشاهده میکند که :
1-بعضیها میتوانند از زیر کار درروند و هیچ اتفاق خاصی نیفتد.
2-بعضیها میتوانند مشتری را به این و آن پاس دهند بدون آنکه با هیچ اعتراضی از سوی مسئولین مواجه شوند.
3-بعضیها میتوانند حتی با مشتری درگیر هم بشوند بدون آنکه هیچ تاثیری در سرنوشت کاری آنان داشته باشد.
4-بعضیها میتوانند غیر از وظایف مربوط بخودشان دست به سیاه و سفید نزنند و حتی تشویق هم بشوند.
5-بعضیها میتوانند حتی وظایف محوله خودراهم بدیگران تحمیل کنند و تشویقی هم بگیرند.

و هزاران مورددیگر ازاین جمله که فرد مشاهده کننده حتی اگر قبل از ورود به چنین محیطی جزو بهترینها و کاری ترینها هم بوده باشد متاسفانه با مشاهده چنین الگوهای رفتاری بطور کاملا ناخودآگاه به نتایج بسیار اسف باری میرسد که تا سالیان سال و اتمام آخرین دقایق دوران خدمتش باوی همراه خواهند بود و اورا تبدیل بفردی ناکارامد ،هزار چهره ،سیاستمدار،استثمارگر و ...مبدل خواهد ساخت.

حال ایکاش ماجرا به همینجا ختم میشد.عمق فاجعه دراین است که هرکدام از افرادیکه در چنین محیطی شاغل هستند تبدیل به یک ویروس بسیار مخرب  ومسری گشته و حتی پس از انتقال به شعب دیگر همین الگوهای شکل گرفته غلط و مخرب خودرا بهمراه میبرند و بدیگران هم سرایت میدهند و شعبه جدیدشان که احتمالا قبلا جزو بهترین شعب بوده و روابط افراد در اوج صمیمیت و ایثار بوده است تبدیل به شعبه ای آلوده و غیرقابل تحمل میشود و این چرخه بهمین منوال ادامه میابد تا روزی فرامیرسد که انواع رفتارهای غلط و غیرانسانی در تمامی شعب  به نوعی عرف و شیوه مرسوم مبدل میشود.
البته انشاءالله که مادرکره زمین چنین شعبی نداریم و همه چیز بروفق مراداست و شبگرد بیداراست و شهر امن و امان و ملالی نیست جز دوری شما عزیزان دل... 


   </content>
</entry>
<entry>
   <title>سمپاد بانک (سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان بانک ) هم تشکیل شد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.bmiblog.ir/bmi-personnel/88/9/137.php" />
   <id>tag:www.bmiblog.ir,2009://1.137</id>
   
   <published>1388-09-21T07:51:52Z</published>
   <updated>1388-09-21T08:16:24Z</updated>
   
   <summary>یکی از افتخارات آموزش پرورش تشکیل سمپاد ( سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان ) است که مدعی می باشد در این مکان دانش آموزان نخبه را جمع و در حد استعدادشان برای آنها سرمایه گذاری می نماید. بانک ملی ایران...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="کارکنان بانک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.bmiblog.ir/">
      <![CDATA[یکی از افتخارات آموزش پرورش تشکیل سمپاد ( سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان ) است که مدعی می باشد در این مکان دانش آموزان نخبه را جمع و در حد استعدادشان برای آنها سرمایه گذاری می نماید.
بانک ملی ایران هم با توجه به اصل مهم توجه به نخبگان اقدام به <a href="http://www.bmi.ir/Fa/ShowNews.aspx?nwsId=4145">تأسیس باشگاه استعدادهای درخشان</a> نموده است .
ظاهرا جناب آقای حسین زاده ( عضو هیأت مدیره روشنفکر بانک ) از متولیان این باشگاه می باشند .
<img alt="hoseinzadeh.gif" src="http://www.bmiblog.ir/hoseinzadeh.gif" width="160" height="241" />
از اصول این باشگاه این است که افراد با استعداد که حرفی برای گفتن دارند در این مکان بدون توجه به پاچه خواری های سازمانی حرفهای خود را بزنند دردهای بانک را بیابند و راهکارها را بررسی کنند.
ولی یه اصل مهم فراموش شده و آنهم چگونگی انتخاب نخبگان است .
جناب آقای حسین زاده از وبلاگ خوانان و فعالان این عرصه هستند امیدوارم چشمشان به این پست بیافتند و برای ما بیان کنند که این نخبگان چگونه و بر چه اصلی انتخاب خواهند شد.
در حال حاضر بدلیل اینکه مساغل مدیریتی بانک به نحو شایسته جذب نیرو ننموده اند نیروها سرجای خود نیستند و بسیاری از افرادی که واقعا شایستگی حضور در این مرکز را دارند در رده های پایین سازمان مثل مرغان پرکنده آه از نهادشان برآمده و شاهد مشکلاتی در سازمان خود هستند که شاید براحتی بتوان آنها را حل کرد.
چه کسی این افراد را شناسایی و جذب خواهد کرد ؟
اگر اشخاصی باشند که در حال حاضر امور انتصابات را برعهده دارند که بهتر است از همین حالا فاتحه ای برای این باشگاه خوانده شود .
اگر غیر از این است لطفا اطلاعات به همکاران داده شود چون کار ارزشمند است و در صورت درست عملیاتی شدن می تواند این مکان منبعی بر ای حل مشکلات باشد 

با سپاس جمعی از همکاران بانک ملی 

<a href="http://www.bmi.ir/Fa/ShowNews.aspx?nwsId=4153">اخبار مرتبط</a>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>سال دیگر بانک ملی متحول می شود.</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.bmiblog.ir/bmi-personnel/88/9/136.php" />
   <id>tag:www.bmiblog.ir,2009://1.136</id>
   
   <published>1388-09-14T04:27:20Z</published>
   <updated>1388-09-17T04:42:52Z</updated>
   
   <summary>در مورد طرح تحول چقدر می دانید ؟ مدیر عامل محترم بانک که به اسم آقای تحول معروف می باشند از بدو ورود خود علت آمدن خود را به این بانک تغییر و تحول برشمردند د رشهریور ماه استارت کاری...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="کارکنان بانک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.bmiblog.ir/">
      در مورد طرح تحول چقدر می دانید ؟ 
مدیر عامل محترم بانک که به اسم آقای تحول معروف می باشند از بدو ورود خود علت آمدن خود را به این بانک تغییر و تحول برشمردند د رشهریور ماه استارت کاری به اسم طرح تحول رو زدند . 
تو این طرح قراره همه چیز از فرایند و انتصاب و کار و چارت و همه و همه متحول بشه.
ظاهرا بر طبق شنیده ها فاز یک این طرح که تحول ادارات مرکزیه از اول سال جاری اجرا خواهد شد و ما سال جدید با واحدهای ستادی متحول شده کار می کنیم .
(البته به نظر من اصلاح واحدهای ستادی بانک ملی بیشتر از یه طرح برای اصلاح به یه معجزه احتیاج داره )
من خودم به شخصه از اینکه بانک فهمیده که نیاز به تغییر داره خوشحالم و امیدوارم واقعا این سخنان زیبا روزی میوه هم بده.
اگه شما ها هم چیزی از این طرح می دونید یا نظری درباره آن دارید بنویسید تا مطلع بشیم.
      
   </content>
</entry>

</feed>
