لیلی
۱۰ دی ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۰۰

cb05.jpg

خدا گفت: ليلي يک ماجراست، ماجرايي آکنده از من.

ماجرايي که بايد بسازيش.

شيطان گفت: تنها يک اتفاق است. بنشين تا بيفتد.

آنان که حرف شيطان را باور کردند، نشستند.

و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد.

مجنون اما بلند شد، رفت تا ليلي را بسازد.

خدا گفت: ليلي درد است. درد زادني نو. تولدي به دست خويشتن.

شيطان گفت: آسودگي ست. خيالي ست خوش.

خدا گفت: ليلي، رفتن است. عبور است و رد شدن.

شيطان گفت: ماندن است. فرو رفتن در خود.

خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخشيدن.

شيطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک.

خدا گفت: ليلي سخت است. دير است و دور از دست.

شيطان گفت: ساده است. همين جايي و دم دست.

و دنيا پر شد از ليلي هاي زود. ليلي هاي ساده اينجايي.


گردآوری و تنظیم از: سعید یسایی

http://www.moraghebe.blogfa.com

| لینک ثابت






نظرات (1)

همكار:

ببخشيد.. مثل اينكه اشتباهي اومدم.
فكر ميكردم اينجا وبلاگ بانك مليه.
ولي ظاهرا هيچ ربطي به بانك نداره.
وبلاگي كه مزين به نام بانك ملي باشه نبايد اين رويه رو ادامه بده.

--------------------------------------------

سلام دوست عزیز

آیا زمان آن نرسیده است که دست از رقابتهای کور برداریم و همگی در اتحادی ژرف و الهی گونه در تبلیغ ارزشهای والای انسانی گامهایی ماندگار از خود برجای بگذاریم.

آیا متفاوت بودن بمعنای برتر بودن سیستم، بانک، موسسه، ارگان، نظام حاکم، دین و مذهب، قومیت و هزاران هزار چیز دیگر است.

این تبلیغهای کذایی که در رسانه های صوتی و تصویری مان به چشم می خورد و اذهان ما و فرزندانمان را مشغول به خود کرده است و اسبابی شد است برای عده ای در جهت کسب درامدهای کذایی و بدن برکت.
در آنها هیچ بویی از وحدت و یکپارچگی به چشم نمی خورد که جای بسی تاسف را با خود به همراه داشته و تاملی شگرف را از تک تک ما می طلبد.

ای کاش این متن ارزشمند را با نگاه دل می خواندید تا پی به این نکته مهم می بردیم که
اگر عاشقانه بنگريم، دوست و دشمن یعنی چه؟ این چه یاوه ایست که آموخته ايم.
اینجا و در این هستی باشکوه هميشه عشق جاريست و افسوس كه دست و دلمان در مشتي ذهنياتي باطل غرق گريده است.

رقابت و برتر بودن و ارزشها و مفاهیمی کور و هزاران هزار چیز دیگر،
همگی صخره های وهم من و تو هستند، بیاییم از آنها بالا برویم تا بخندیم به وهم خود.
آگاه باشیم به فتحهای پوشالی خود.

هرچه در هستی می بینیم و یا به درک آنها می رسیم گلهایی هستند شکفته که غنچه نشکفته وجودمان را نشانه رفته اند.
از چه شاخ و برگشان می شکنیم و خود را برتر و بالاتر از آنها می پنداریم؟

رسم عشق این است؟

:)


و صحبتی با .....

بدنبال تبلیغ و برتر بودن نام و موسسه خود نباشید.
زمانه و هزینه و امکانات را بر سر عباراتی چون جذب منابع و بازار یابی و مشتری مداری نگذارید.
متفاوت بودت را در نگاه خود به ارزشهای انسانی تعریف کنید و نه در رسیدن سود و منافع مادی.

این هنر ماست که کم و کیف بودنمون رو نقش بزنیم.

یسایی

ارسال شده توسط همكار | 13 بهمن 1387 0:35 قֽظֽ

ارسال شده در 13 بهمن 1387 00:35

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)