کجاست آن زیبایی کودکانه ات
۱۵ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۱۱

کیفیت با ماست. همیشه با ما. انتخاب با ماست، زندگی را به چه کیفیتی برگزینیم، مرگ را با چه کیفیتی.
زندگی را تا حد پرسه زدن در عادتها و باورها پست کنیم یا به قدر شکوه و عظمت لحظه هائی تازه و تمام ناشدنی، بلند.
مرگ را تا حد خودکشی های فردی و جمعی (هر اتلاف وقتی خودکشیست. سرسپرده باورها شدن ها خودکشیست.) حقیرانه و زشت کنیم یا به قدر خودآگاهی زیبا و عمیق و بلند.
اختیار با ماست. همیشه با ما. تولد ما تصادفی بود. احتمالا خواست پدر و مادر ما. اما آنها فقط فرزند می خواستند، نه شخص ما را. کدام پدر و مادر میتواند ادعا کند دقیقا همین فرزندی که ما هستیم، میخواست!
اما انتخاب مرگ با ماست. میتوانیم هر لحظه خود را بکشیم!(خودکشی یا خودآگاهی)
اما چرا از مرگ می گریزیم؟ چرا نمیخواهیم بمیریم؟عجیب است!! رنج می بریم. ناراضی هستیم. اما میخواهیم زنده باشیم. آنهم با همین کیفیتی که همینک مشغول زندگی هستیم.
برای هم آرزوی سلامتی میکنیم، چون میدانیم از سلامت دوریم. برای هم خوشبختی آرزو می کنیم، چون میدانیم که خوشبخت نیستیم.
مگر سلامتی و خوشبختی کیفیتی خیالیست!؟
خدا با ماست اما ما از او دوریم. سلامتی و خوشبختی با ما زاده میشوند، اما ما کیفیتی اینچنین را احمقانه از دست میدهیم و به آرزویش قانعیم.
آیا این تاسف نیست؟
شادمانی ما تا حد تمسخر خود یا دیگران پست شده است.عجیب نیست؟
آیا کیفیتی بالاتر از طنز و تمسخر برای شادمانی نیست!؟
آیا ما غده هائی دانا و رنجور نیستیم؟

شادمانی واقعی آنجاست که نیستیم که در آن حال، شادمانی می جوشد از ناپیدائی ما.
اینبار که عمیقا شادمانی و میخندی، به کیفیت بودنت خیره شو. ببین چه کسی میخندد. قطعا هیچ کس. داننده ای آنجا نیست. فقط خنده هست. هیچی که میخندد. تو آن هیچ خندنده ای. بهشت یعنی هیچی که شادمان و خندنده است. و جهنم یعنی دانائی عقیم.

بیندیش به اینکه
اگر به خورشید بگوئی ماه، کیفیتش همان است که بود.
اگر به ماه بگوئی ستاره، کوچک نمیشود. احساس حقارت نمیکند.
اما اگر به هریک از ما بگویند: " نفهم". حداقلش در دل میگوییم: نفهم خودتی. و این یعنی هنوز نفهمیم.

آیا تا کنون با بچه ها بازی کردید؟ آنها تماما خودشان هستند. نه بد و نه خوب. و همه مجذوب فردیت بی قید کودکان هستند. اما همین که معلمین احمقی مثل ما بد و خوب، باورها و عادتها را، مصنوعی بودن را به آنها دیکته کردند، کسالت بار میشوند. دقیقا مثل ما.

( و ما کودکانی تازه میخواهیم!) این ناخوشایند ترین رسم زندگیست. زیبائی بکر کودکانه تاراج حماقت دانای دیگرانی میشود که خود کودکانی رنجورند.

سعید یسایی

 


www.moraghebe.blogfa.com


  • Currently 0/5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
| لینک ثابت






ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)